در مورد مساله معیشت، آمارها و ادعاهای دولت روحانی در باره رشد اقتصادی و واقعیتی که در جامعه می گذرد را بررسی می کنم.

 ابتدا از گزارش روحانی در پایان دوره اول ریاست جمهوری شروع می کنم که دوره ٤ سال اول ریاست جمهوری خود را با دوره احمدی نژاد مقایسه می کند.

بعد به نرخ قیمت ها باز در مقایسه این دو دوره می پردازم.

درادامه، در باره معیشت و معنای عملی آن برای طبقه کارگر شاغل و بیکار و فصلی و اجزای آن صحبت می کنم و  سپس به راه و روش های مبارزه و سازماندهی حول این موضوع، یعنی معیشت بطور مشخص اشاراتی دارم.

در رابطه با گزارش روحانی،  فقط بخش اقتصادی آن مورد نظر من است و بخشهای سیاسی و آزادیها و روابط بین المللی و غیره مورد بحث من نیست.

 روحانی در گزارش مشروحش که خلاصه کرده ام می گوید:

-          رشد منفی اقتصاد در سال  ٩١ حدود ٨.١  منفی بود،  در ٩٥، رشد اقتصادی بالای ٨ درصد مثبت رسید.

-          حد اقل حقوق‌ بازنشستگان و افرادی که تحت پوشش کمیته امداد و  بهزیستی هستند، در ٤سال دولت یازدهم دریافتی‌شان به دو برابر افزایش پیدا کرد. یعنی ٢٥٠ هزار تومان اضافه شد. تازه میشه ٥٠٠ هزار در ماه.

-           در سال ٩١ پول گندمی که به کشاورزان، پرداخت شد ٨٠٠ میلیارد تومان بود، در سال ٩٥ شد ١٥ هزار میلیارد است. سال ٩٢ تولیدات کشاورزی کشور حدود ٩٧ میلیون تن بوده، این رقم در سال ٩٥، ١١٨ هزار تن شد.

-          برای اولین بار در تاریخ ایران تمام مردم تحت پوشش بیمه درمانی قرار گرفتند.

-          در زمینه درمان نیز قبلا ٣٧ درصد به  بیمارستان می دادند الان  ٦ درصد می‌دهند این رقم در روستاها ٣ درصد است.

-          ٢١هزار تخت به تخت‌های بیمارستانی در این دولت اضافه شد.

-          تا سال ٩٢ حدود ١٤ هزار روستا گازکشی شده است. تنها در این دولت ٩هزار روستا گازکشی شده است.

-          ٢٥هزار روستای کشور دارای اینترنت شدند.

-          و بالاخره می گوید: داریم برنامه‌ریزی می‌کنیم  تا یارانه نقدی اقشار کم ‌درآمد اضافه شود.

روحانی از افزایش دستمزد کارگران به نسبت تورم و بیمه بیکاری به بیکاران حرف نمی زند

 گیریم نصف ادعای روحانی درست باشد اما با نگاهی به قیمت ها و تورم  از سال ٨٤ تا ٩٦ معنای عملی این "رشدی" را که می گویند می فهمیم. 

قیمت ها و تورم در این سال ها فقط اقلام اصلی به شرح زیر است :

 

یعنی در مجموع قیمت نیازمندیهای ضروری از ٨٤ تا ٩٢ از ٢٠٠ تا ٢٠٠٠درصد و چهار سال اول روحانی  یعنی از ٩٢ تا  ٩٦ رشد تورم از ١٠  تا ٥٠ در صد باز هم افزایش یافته است. یعنی در دوره روحانی تورم پایین نیامده و بالا رفته اما به نسبت دوره قبل در صد کم تری افزایش یافته است.

 حالا این میزان تورم از ٢٠٠ تا ٢٠٠٠ در صدی در ٨ سال اخیر را مقایسه کنیم با افزایش حقوق ١٤ درصدی کارگران.

ولو گزارش اقتصادی روحانی درست باشد. باز می بینیم که معیشت کارگران به نسبت تورم و گرانی از ٢٠٠ تا ٢٠٠٠ درصد پایین آمده است.

طبق آخرین گزارشی که بانک مرکزی منتشر کرده است، حقوق بگیران مشمول قانون کار با کسری ماهانه 2 میلیون و 226 هزار تومان در سال ٩٤ مواجه بودند، یعنی حداقل حقوق آنها به این میزان از هزینه هاشان کمتر بوده است و پیش بینی میشود که با فرض عدم افزایش هزینه ها، کسری درآمد ماهانه حقوق بگیران در سال ٩٥ و تا امسال  بیش از ٣ میلیون تومان در ماه است.

 تازه این همان چیزی است که خط فقر می نامند. یعنی برسد به خط فقر. و این  یعنی زندگی در حد خط فقر برای طبقه کارگر و خانواده هایشان در ایران، یک رویا است.

 

معیشت و معنای عملی آن

معیشت در سنت و عرف جوامع قدیم و تا امروز هم در میان بخش اعظم زحمتکشان ایران یعنی :

تامین نیازهای ضروری و حیاتی زندگی. و این معنا عملا برای اقشار گوناگون زحمتکشان باز معنای مشخص دارد. مثلا برای کارگران شاغل، بیکاران و  کارگران فصلی و ساختمان و غیره، هر بخش یک معیار و معنای معین دارد .

 

کارگران شاغل

برای کارگران شاغل معیشت یعنی آن نیازمندیهایی که به اصطلاح دستش به دهنش برسد!

اصطلاحا گفته می شود، شکر خدا دستمان به دهنمان می رسد و زندگی میگذرد.

این زندگی  عبارت است از نان خشک و حداقلی از خوراکی های ارزان یعنی تخم مرغ، لبنیات، سبزی، حبوبات، سیب زمینی، گوجه ( گوشت و میوه بطور استثنایی و نه قاعده و نیاز)، سرپناهی برای زیستن در محلات حاشیه شهرها، سالی یا حتی چند سال یک دست لباس و کفش، پرداخت هزینه های آب و برق و بهداشت ، دارو ( تازه گفته می شود که بیمه درمانی  در ایران هنوز بد نیست)، سوخت، حمل و نقل شهری...، به اضافه هزینه تحصیل مدارس و دانشگاه برای فرزندان زحمتکشان اگر دولتی باشد و در شهر خودت باشد...

برای تامین این ها اگر کارگر شاغل باشی و بخصوص اگر سرپناهی از خودت داشته باشی و کرایه ندهی از عهده اش بر میایی. و این یعنی بخور و نمیر و زندگی چند طبقه زیر خط فقر. تازه برای کارگری که شغلی دارد و اگر حقوقش را به موقع بدهند.

 البته در مراکز بزرگ و کوچک کار، مهندسان و تکنیسین ها و کارگران ماهر و سرکارگران ، حال و وضع بهتری دارند.

 

کارگران بیکار

معیشت برای بیکاران معنی دستم به دهنم برسد نیست. معیشت یعنی لقمه نانی برای زنده ماندن. یعنی بخور و نمیر.

یحیی آل‌اسحاق، کارشناس اقتصادی در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم در رابطه با چیزی که او چالش‌های اقتصادی کشور می نامد  میگوید:  ٨ میلیون بیکار در جامعه وجود دارد که حدود ٥ میلیون نفر آنها فارغ التحصیلان دانشگاهی هستند. و میگوید آمار بیکاری بیشتر از این تعداد است چرا که در آمارهای دولتی، آن دسته از افرادی که در هفته تنها چند ساعت کار می‌کنند شاغل محسوب  می شوند. مثلا:

آخرین رقم بیکاری در مرکز آمار ایران٢ میلیون و ٧٢٩هزار نفره.

وزارت کار میگوید ٢میلیون و ٥٠٠هزار نفر بیکار داریم.

مرکز پژوهش‌های مجلس شوای اسلامی میگوید حداقل ٤.٨ میلیون بیکار داریم که با حساب بیکاری ناقص میشود ٦ میلیون نفر بیکار که این رقم از سوی عیسی منصوری معاون اشتغال وزیر کار هم تایید شده است.

 خودشان میگویند در حالی حقوق بگیران کشور این روزها دغدغه معیشت دارند، این سوال مطرح می شود که بیکاران کشور که ارقامی از ٣ میلیون تا ٦ میلیون نفر را شامل می شود، و از هیچگونه حقوق ثابت ماهانه هم برخوردار نیستند و بخش زیادی از آنها هم غیر از خود، سرپرست خانواده هستند، چگونه امرار معاش می کنند؟

 بخش عمده ای از این جمعیت بیکار هم جوانان تحصیل کرده هستند که  در سن ازدواج هستند، ولی هیچ منبع درآمدی برای گذراندن امورات زندگی روزمره ندارند، چه برسد به اینکه بخواهند هزینه های مربوط به ازدواج و یا مسکن را تامین کنند.

 آمار بانک مرکزی میگوید:  در بیش از ٢٦ درصد خانوارهای ایرانی هیچ فرد شاغلی وجود ندارد.

در حال حاضر ٦٠.٥ درصد از کل خانوارهای ایرانی دارای یکنفر شاغل هستند.

با چنین وضعیتی در شرایطی که حتی حداقل بگیران جامعه قدرت تأمین معیشت خود را ندارند و در تأمین معاش مشکل دارند، این سوال مطرح می‌شود که بیکاران هزینه های خود را چگونه تامین می کنند؟

 من فکر می کنم هنوز کسی جواب این سوال را نداده است. یک خبر نگار خارجی که مدتی در تهران زندگی کرده است میگوید: هنوز پس از شش سال سکونت در این کلان‌شهر، نمی‌دانم تهرانی‌ها از کجا پول در می‌آورند!  بسیاری افراد در نگاه اول به نظر می‌آید که هیچ درآمدی ندارند. خیلی ها هم  درآمدشان ۳۰۰ یورو بیشتر نیست.  با علم بر این ‌که تورم در ایران بالاتر از ۲۵درصد است، نظام همگانی پرداخت هزینه خرید خانه با اقساط وجود ندارد و کمک‌هزینه‌هایی که دولت به بیکاران می‌دهد، در حداقل قرار دارد، این پدیده که ساکنان تهران باز هم دستشان به دهانشان می‌رسد، یک راز عجیب است.

 

ببینیم واقعا  بیکاران چگونه امرار معاش می‌‌کنند؟

بخشی از بیکاران فارغ التحصیل های دانشگاه اند. خودشان میگویند ٥ میلیون.

تحصیلکرده های خانواده های متوسط و به با لا به کنار. بقیه در خانواده هایشان می مانند و از  قبل پدر یا مادر شاغل یا بازنشسته یا کارگر فصلی شان نان می خورند. اگر باشد پول تو جیبی سیگار و قهوه ای هم میگیرند. یا کارگر فصلی اند و سالی چند هفته و ماه کار می کنند. وضعیت اینها هم هنوز بخشا متفاوت است. اینها هنوز کارگر نیستند. خیلی ها اگر به آنها بگویی کارگر،  به آنها  بر میخورد. روشنفکرانی هستند ولو از خانواده های متوسط به پایین و کارگری، اما مدارکی گرفته و میخواهند کارمند و مهندس و معمار و متخصص کامپیوتر و غیره بشوند و پشت میز بنشینند. اگر چه  الان بعضی ها از سر ناچاری کولبر و کارگر فصلی هم شده اند. اما این عمومی نیست. فرق یک دانشجوی تازه از دانشگاه امده با کارگری که از دوران کودکی و نوجوانی  کار کرده و بزرگ شده و  اخراج شده و تعدیل شده و بیکار شده زیاد است. تا این بخش جذب کار و کارگری شوند وقت می برد. بجز کمونیستهایشان، بقیه با خصلت کارگری و پرولتری بیگانه اند. ضمن کار و تغییر موقعیت پرولتر میشوند. این خود یک بحث جداگانه است که باید جایی به آن بپردازیم.

  ولی بقیه که صاحب خانوارند و سرپرست خانواده و بیکار، چکار می کنند و زندگی را چطورمیگذرانند؟

به منابع "درآمد" نگاهی بیندازیم: 

-          یک منبع درآمد ثابت،  یارانه ی ٤٥٥٠٠ تومانی است. یعنی یک خانواده کارگر بیکار با ٣ فرزند که ٥ نفر میشود حدود ٣٠٠ هزار تومان. 

-          برای کارگر بیکار و فصلی و دستفروش علاوه بر یارانه، درآمدهایی از شغل های موقتی و کاذب، کار کودکان، دستفروشی و دوره گردی و خرده فروشی، (دستفروش هم  کارگر بیکار است)، کار روزی چند ساعت زنان و دختران در خانه های ثروتمندان، فرشبافی و خیاطی در خانه.  انجام بعضی سفارشات کاری شرکت ها در خانه ، تهیه و تولید مشروبات الکلی خانگی، تن فروشی، دزدی، جیب بری، زورگیری، خرید و فروش کالاهای قاچاق و مواد مخدر، صدقه گرفتن از ته مانده سفره ثروتمندان همسایه، گشتن در آشغالدانی ها و جمع آوری کارتن و شیشه و نایلون و غیره برای فروش،  فروش وسایل خانه و قرض از دکاندارها... و لیستی از این کارها که شنیدنش سرسام آور است. در همین رابطه آمار قوه قضاییه میگوید ٥ میلیون پرونده مجرمین دارند. منظورش پرونده های اختلاس امثال رحیمی و بابک زنجانی و ... نیست. پرونده همین بخش کارگران و زحمتکشان بیکار و یا با درآمد ناچیز و خانواده و فرزندانشان است.

-          یا گاهی کمک از صندوق قرض الحسنه، کمیته امداد، بهزیستی، و نهادهای خیریه مساجد و زیارتگاه ها و غذاهای نذری و غیره کمک های ناچیزی حاصل می شود.

-          همچنین در اکثر محلات و در میان خانواده های دوست و آشنا صندوق هایی دایر کرده اند که هر نفر یا خانوار از ١٠ تا ٥٠هزارتومان ماهانه به صندوق میدهند تا هر وقت کسی نیاز داشت کمک بلاعوض یا وام بگیرد. این کمک یا وام  برای نان روزانه و هزینه درمانی که از عهدش بر نمی آیند تا حتی جهیزیه دخترانی که ازدواج می کنند و یا خرج کفن ودفن مردگانشان.

 

"دوستی که در سوپرمارکتی کوچک یک محله سنندج کار میکند می گفت، دفاتر لیست بدهکارهام اینقدر زیاد شده که خودم توش گم میشوم. کارگر بیکار و خانواده اش میایند و مقداری خوراکی میخرند و پولش قرض است . هروقت داشته باشند کمی از بدهی شان را می پردازند و من هم چاره ای ندارم و خیلی وقت ها هم از وضع و حال شان خجالت می کشم. میگفت، مرد بیکار خانه، خودش روش نمیشود بیاید و خانم و بچه هایش را میفرستد. یک روز یکی از این ها  از جلو مغازه ام رد شد رفتم از پشت گردنش را گرفتم و ازش گله کردم اخر دوست عزیز سلامی علیکی. گفت خجالت می کشد و من هم به او گفتم تو چرا باید خجالت بکشی. اون بالاییها باید خجالت بکشند و به او گفتم اگر گاهی خودت هم نیایی دیگر چیزی به شما نمی فروشم. فکر هیچی نکن... با لبخندی تلخ و شیرین بر لبانش رفت."

و این ها هستند منابع تامین زندگی کارگران بیکار و اکثر کارگران فصلی...

فکر می کنم کمونیست و سوسیالیست کردن کارگران شاغل و بیکار و کمونیسم را ابزار مبارزه شان کردن در این شرایط نابرابری و تبعیض و ستم و تحقیر باید مثل آب خوردن باشد. انصافا بعضی از کمونیست ها حسابی مایه میگذارند از انساندوستی و اعتماد دادن به کارگران و آگاه کردنشان و زدن خرافات مذهبی و غیره.

 طبقه متوسط یا اقشار متوسط  و به بالا،. حتی اقشار متوسط کمی  پایین تر و خرده بورژواها زندگی نسبتا خوبی دارند. مثلا  دوست من که یک مکانیکی و فروش یدک ماشین داره و زنش معلم است. صاحب خانه، دو تا ماشین که یکیش دست فرزند دانشجویشان است یک نمونه از این ها است که  توانایی پرداخت هزینه فرزندان از مهد کودک تا دانشگاه را دارند.

 پاسداران و ارتشیان درجه پایین و پلیس و غیره در حد متوسطین به پایین جامعه زندگی می کنند.

 و باز معیشت برای اقلیت سرمایه داران و تجار و صاحبان املاک و بانک دارها و مدیران دولتی و شرکت ها و وزرا و قضات دادگاه های شرعی و آخوندهای کلید دار امامزاده ها و غیره هم معنی خودش را دارد. بزرگ ترین ویلاهای دنیا را در محلات بالای شهر و در شمال ایران دارند. بالاترین مدل های ماشین را نه یکی بلکه هر عضو خانواده و آقازاده دارند.

 

تبلیغات و خرافات  مذهبی و تخدیر فکری و روانی کارگران    

بعد فرهنگی و سنت ها و تخدیر مذهب و در جاهایی ناسیونالیسم و غیره بعنوان مانع جدی بر سر راه مبارزه و زیاده خواهی کارگران عمل می کند. ادیان و مذاهب هم معنی و تعریف خودش را از معیشت و گذران یا بقول خودشان اخلاق معیشت و زندگی دارد. آخوند محله، مدام به گوش مردم می خواند که  پیغمبر خدا چگونه زندگی کرد. علی چه گفت. خدا در مورد قناعت چه میگوید. پول و ثروت مثل چرک دست است. می گویند پیغمبر گفته است که درطلب روزی به اعتدال و زیبایی عمل کنید. زیرا رزق شما در هر حال به شما می‌رسد.

 میگویند یک  بابایی، امام جعفر صادق را می بیند خسته و کوفته بیل میزند و عرق میریزد. به او می گوید، فدایت شوم! اجازه بدهید من به جای شما كار كنم. حضرت فرمودند، نه. من دوست دارم كه مرد برای تأمین معیشت خود در گرمای آفتاب اذیت شود.  عقل معاش باید داشته باشی. خرج یک روزت را ده روزه بخور. دارا و ندار باید به داده و نداده خدا شکر گزار باشند. به داده خدا قانع باشیم. روزی ما دست اوست اون بالا. اقتصاد مقاومتی آقا هم یعنی این! و از این مزخرفات!

 " رفیق از تهران می گفت ، یک روز جمعه تو کوچه مون اخونده و نمازگزاران از مسجد بیرون اومدند و اخونده طبق معمول یه چیزی به من پروند و گفت برادر جان چرا نمیای مسجد؟  منم رفتم جلو و گفتم به یه شرط میام. که من چند دقیقه چیزایی میگم و سوالاتی از تو اگر این مردم گفتند حق با شما حاج اقا است من میام مسجد اگه نه تو باید بیای با من کار کنی و من ماهی ١ میلیون بهت میدم و باش زندگی کن. ملا خنده ای کرد و گفت ول کن تو کافری با تو بحث نمی کنم."  

 حتی برای توجیه اینکه معیشت مساله ای فردی است و به زرنگی و تنبلی و عقل معاش ادما بستگی دارد، روانشناسان را به کمک آوردند. یک روانشناس میگوید، بلحاظ روانشناسی باید کسانی را که در زمینه معیشت مشکل دارند و نمیتوانند خودشان را جمع و جور کنند باید مورد مشاوره روانشناسی قرار گیرند!

یا در بعد سیاسی این که بخشی از مردم جمهوری اسلامی را مطلوب می دانند و می گویند مساله امنیت کشورمهم است و از قدرت اسلام حرف می زنند و یا بعضی ها فکر می کنند مساله اختلاس و دزدی و غیره هست و وضعیت کنونی تقصیر آنها است نه دولت!!

 همه این فضا و تبلیغات و بمباران خرافات،  فرهنگ و اخلاقیاتی است که در میان طبقه کارگر نفوذ دارد و تاثیر می گذارد. این تبلیغات زیاده خواهی وتجمل طلبی و استاندارد زندگی طبقات متوسط را تحت تاثیر قرار نمی دهد. حتی این ذهنیت نسبت به طبقه کارگر، بجز دولت و دستگاه های تبلیغاتی و مذهبی، در میان اقشار متوسط و به بالا هم وجود دارد. با چاشنی ای از ترحم مذهبی رقیق نه انساندوستی .

 

تبلیغات و مباحث سیاسی

من بحث تئوریک در مورد روند اوضاع اقتصادی ایران را ندارم. این را باید گفت. اما حداقل میخواهم بگویم که از هر حرفی در باره اوضاع اقتصادی اگر این سیاست در بیاید که جمهوری اسلامی نمیتواند وضع معیشت کارگران و بیکاران را یعنی دستمزد متناسب با تورم، بیمه بیکاری و غیره را بهبود ببخشد آب پاکی روی دست کارگر ریختیم. در حالیکه دولت می تواند اما نمی خواهد رفاه را برای کارگران و مردم زحمتکش تامین کند. هیچ سرمایه داری نمیخواهد از سود سرمایه اش به نفع دستمزد بالای کارگر و بیمه بیکاری به بیکاران ببرد. نمیخواهند، مگر این که با زور گرفت. سهم کار و مزد و بیمه را باید به زورقدرت متحد طبقه کارگر گرفت و این ممکن است.

 

مثلا مورد یارانه

در مورد یارانه بسیار گفته شده است. دولتی ها می گویند گداپرورری است. درحالی که  از طرفی افسار سرمایه گسیخته شده تا کار را هر چه ارزان تر کند و کالا را هر چه گرانتر بفروشد از این طرف آمدند چندرقازی به نام یارانه دادند. یا همان بحث نئولیبرالیسم. تازه یارانه محصول پوپولیسم احمدی نژاد بود وگرنه همین هم داده نمی شد. هنوز هم خیلی ها میگویند باید یارانه را قطع کرد. می گویند این هزینه گزافی است بر دوش دولت. ولی هنوز می ترسند یارانه را قطع کنند. یارانه در شرایط فلاکت کنونی سوپاپ اطمینانی است که از مرگ و میر و گرسنگی و عصیان کارگران و زحمتکشان کم می کند. بالاخره یک روزی این یارانه را هم از گردن باز میکنند و ان روز بدتری از امروز برای کارگران و زحمتکشان ایران خواهد بود.

 یارانه گدایی نیست. سوبسید باید بیشتر از یارانه نقدی باشد. باید تعاونی های مصرف کالاها و نیازمندیهای خوراکی ارزان کارگران شاغل و بیکار را فراهم کند. باید هزینه های بهداشت و درمان و معالجات پزشکی و بیمارستان ها حمل و نقل کاهش پیدا کند. مجانی پیشکش شان! باید محلات کارگری بخرج دولت برای کارگران ساخته شود. حاشیه نشینی و کرایه نشینی کمر کارگررا می شکند. سوبسیدها باید گسترش پیدا کنند...

 

عرصه های مبارزه طبقه کارگر

 در همه این دهه ها اکثرا و اساسا مبارزه در میان بخشی از طبقه کارگر در جریان بوده است. فقط در بخش شرکت ها و بنگاه های متوسط و کوچک، بعضا ورشکسته، معادن و غیره که اغلب دولت به سرمایه داران خصوصی واگذار کرده یا میکنند. نساجی ها، معادن، آق دره، هپکو، آذراب، ....

در مراکز بزرگ صنعتی خبری از مبارزه و اعتراض نیست. مثلا نفت، خودروسازی ها، ذوب آهن، خدمات شهری، شهرداری ها و هتل و رستوران و غیره، نانوایی ها، شهرک های صنعتی و صنایع کوچک ... و حتی در میان کارگران بیکار و فصلی و ساختمان... یعنی میزان فقر و گرانی و تورم بحدی ترسناک شده که حفظ شغل ویا حتی چند ماه کار برای یک کارگر فصلی نعمتی شده است که باید با چنگ و دندان نگهش داشت.

 مساله خصوصی سازی از آنجا برای کارگران ترسناک شده که به محض اینکه شرکتی و بنگاهی و یا پروژه ای به سرمایه داران خصوصی واگذار می شود، اولین کاری که سرمایه دار جدید می کند، به اصطلاح تعدیل است. یعنی با اخراج  بخشی از کارگران و استخدام  کارگر کم تر و فشار کار بیشتر ولو ساعت کار افزایش پیدا نکند، بخشی از کارگران را به خاک سیاه می نشانند. همچنین از آنجا که سرمایه دار جدید با کارخانه و کارگاه و وسایل کار قدیمی و فرسوده روبرو است مدام مدرن سازی و تعمیر و یا تغییراتش را بر کارگران سرشکن می کند. به این بهانه که کارخانه سود نمی دهد. ظرفیت تولید پایین است. رقابت نمیتواند بکند و ...، ٦ ماه و یک سال دستمزد کارگر را نمیدهند و یا قسطی می دهند...

 به این دلایل این بخش کارگری مدام در جدال و کشمکش اند و خصوصی سازی را یک بدبختی برای خود می دانند و آن را نه از زاویه کارکرد سرمایه و خصوصیت آن و روندهایش بلکه در عمل و تاثیرش بر زندگی روزمره کارگر نگاه می کنند.

 چگونه می توان مراکز بزرگ صنعتی را به حرکت در آورد که به کم قناعت نکنند و تسلیم نباشند و به اصطلاح دست به کلاه خود نگیرند. چگونه  می توان معیشت را با استاندارد یک زندگی نه کاملا مرفه هم به امر مبارزه دایمی این بخش تبدیل کرد؟ و کارگران دستمزد چند برابر زیر خط فقر را نپذیرند. در این شرایط مساله دستمزدها به تناسب تورم نه با معیار بخور و نمیر، مهم ترین و اصلی ترین اولویت مبارزه کارگران مراکز بزرگ صنعتی است.

 علیه بیکاری و برای بیمه بیکاری و تامین معیشت نه فقط برای زنده ماندن مثل گرفتن یارانه ها، بلکه برای زندگی کردن در شان انسان. و برای اجتناب از کار کودکان و بازماندن از تحصیل، برای اینکه دختران و زنان خانواده های بیکار به تن فروشی بعنوان یک شغل برای امرار معاش نیفتند. برای اینکه حرمت و شخصیت و روان و انسانیت شان تحقیر و خرد نشود. برای اینکه از یاس و درماندگی خود را نکشند و بچه هایشان را نکشند. ....

این یک عرصه بسیار حیاتی و مهم و انسان محور درجامعه ایران است. اعتیاد و فحشا و یاس و خودکشی و فروش اعضای بدن و تحقیر مدام این بخش کارگری و خانواده هایشان، نتیجه بیکاری و نچرخیدن چرخه ی گذران زندگی است.

دستمزد کارگر اندازه وزیر و وکیل و مدیران دوایر و شرکت ها یک توقع بجا است اما در موقعیت کنونی که کارگران دارنداصلا قابل تصور نیست. امروزه حفظ شغل و بدست اوردن شغلی بهر قیمت شده امر مرگ و زندگی کارگر. یه عده فکر می کنند هر چه بیشتر بگوییم و گنده تر بگوییم کارگر توقعش بالا می رود. اینطور نیست. کارگر کمونیست به کنار بقیه باید جای انها باشی تا ببینی توقع بالا یعنی چه و چطور! حفظ شغل و پیدا کردن شغلی برای کارگر مساله مرگ و زندگیشه!

"رفیقی از تهران که یک شرکت کوچک دارد با برادراش  و٥٠—٦٠ نفر کارگر. می گفت میخواستیم چند کارگردیگر استخدام کنیم و روزی کارگری بهم زنگ زد و حرف زدیم وسط  حرف گفت گوشیو میدم دخترم باش حرف بزن. گفتم لازم نیست فردا بیا و قطع کردم و نشستم یه دل سیر گریه کردم. خودمو جای اون گذاشتم که برای پیدا کردن کار از حرمت دخترم باید مایه بذارم..."

 از زاویه دیگر اگر نگاه کنیم، به نظر من مبارزه ای  برای معیشت علی العموم نداریم. این کار بنگاه های خیریه است. جمهوری اسلامی صدها  و هزاران جورش را دارد.

 "یه جایی عده ای کمیته ای به نام کمیته معیشت تشکیل داده اند. پرسیدم کمیته معیشت برای که؟ گفتند مردم؟ گفتم کدام مردم؟ گفتن مردم گرسنه و ندار. خلاصه هر چه پرسیدم اسم کارگر و بیکار بر زبانشان نیامد. گفتم کمیته معیشت علی العموم مثل هیات آش نذری در مساجد است. یا پخش غذا یا لباس کهنه یا قرض الحسنه و از این قبیل شما که هیچکدوم از اینها را ندارید..."

صندوق تعاونی کارگران بیکار را می فهمم. تعاونی مصرف با جنس ارزان برای کارگران شاغل و بیکار را می فهمم. صندوق های کارگری در بخش های مختلف کار را می فهمم. صندوق بیمه کارگران بهنگام اعتصاب را می فهمم. ولی این کمیته معیشت که نه پول دارد، نه تعاونی دارد، نه صندوق و نه آش نذری، نه مسجد،  پس چکار می کند ؟ یا تشکیل هیات چد نفره به نام تشکل سراسری بیکاران! و تبلیغ توهمات و رویاهای دست نیافتنی!

مساله معیشت،  بیمه بیکاری، دستمزد متناسب با تورم و بالای خط فقر، سوبسیدهای مختلف. یارانه دو و سه برابر، طب ارزان تر، حالا مجانیش پیشکش. حمل و نقل ارزان تر و...همه این کارها جایش در کارخانه، محل کار و محلات کارگری و میان کارگران بیکار و فصلی و دستفروشان و تن فروشان و دزدها و غیره است  نه در جمع چند نفره در اطاق نشیمن یا در یک وبلاگ!

 یا شورش گرسنگان! خیلی ها امروزه این را می گویند. این گرسنگان کیها هستند. کارگران بیکار شورش می کنند؟ کارگران شاغل و بیکار بدون مسکن و ناتوان از پرداخت کرایه خانه و مخارج اب و برق و بهداشت  شورش می کنند؟ زنان خانه دار و بیکار و تنها سرپرست خانواده شورش می کنند؟

 کارگر شاغل چرا شورش کند؟ حتی کارگر فصلی که سالی چند ماه کار می کند شورش نمی کند. می ماند کارگران بیکار و سرپرست خانواده. اینها گرسنگانی اند  که اقعا روزمره با مرگ تدریجی دست و پنجه نرم می کنند. اینها شورش کنند؟ تنهایی؟ سیرها و نیمه سیرها که با آنها نمی آیند. فرض کنیم  صدتا ، پانصد تا هزارتا حتی ده هزار تا از این بیکاران و خانواده هایشان شورش کنند،  یک روزه و یا چند ساعت. غائله ختم میشه! بازار که بسته نمی شود. بخش زیاد متوسط های جامعه نارضایتی سیاسی و اجتماعی و غرولندهای سر گرانی و غیره را دارند. اما این بخش بحران معیشت و گذران زندگی ندارند. جز زیاده خواهی و ارزوهای زندگی لوکس و ارضای چشم و هم چشمی و رقابت با در و همسایه. این ها اصلا ضد شورش میشوند. یک روز خیابان شلوغ بشود و دکانشان بسته، صدایشان در می آید.

 اگر خلاصه کنم مبارزه برای معیشت و علیه تورم و گرانی و گرسنگی و فلاکت برای بخشی از جامعه یعنی طبقه کارگر و حول و حوش های ان است. همگانی نیست. کل طبقات و اقشار اجتماعی نیست. طبقه کارگر با کارگر شاغل وبیکار و فصلی و دستفروش و تن فروش و...، در این صف تنها است.

معنای معیشت برای کارگر شاغل یعنی دستمزد متناسب با تورم و نیازهای خانواده. فقط همین فعلا. این پایه و اساس است. همیشگی است. فصلی و سالی یک بار نیست. یا سالی یک بار هم شد باید تا ته رفت و کوتاه نیامد و ابزار این مبارزه را ساخت. سازمان این مبارزه را ساخت. من الان وارد جزئیات این بحث نمیشوم. این خودش یه موضوع بسیار مهم و بعضا پیچیده است و فاکتورهای زیادی را در بر می گیرد. تمام کردن این کار و سازمان دادنش و تا ته رفتنش کار دایمی ما است. هفتگی و فصلی نیست. روزمره است. همانطوریکه بازار هر روز تا روز بعد تغییر می کنه و سرمایه دار هر روز کاهش دادن نرخ کار کارگر، فشار بر کارگر، پایین اوردن نرخ تولید ، افزایش قیمت کالا... را در دستور دارد.  ببینید سواری پراید از ٦ میلیون میشه ٢١ میلیون تو ده سال. گوشت از ٦هزار تومان کیلویی میشه ٣٦ هزار تومان. اولی ٣٠٠درصد و دومی ٦٠٠ درصد. اونوقت دستمزد کارگر ١٤ درصد افزایش دارد. این  مبارزه همیشگی وتعطیل ناپذیره. میشه حولش تشکل ساخت، متحد کرد، مجمع عمومی گرفت، اعتصاب سازمان داد. کمونیسم سازمان داد. کمونیسم را ابزار مبارزه کرد و خیلی کارای ریز و درشت دیگر که کار حزب ما و کمونیست های طبقه کارگر است.

 مبارزه برای معیشت برای کارگر بیکار و شاغل هم اگر درجه ای از اتحاد حاصل شود  بین این دو بخش یعنی:

بیمه بیکاری برای کارگر بیکار، فصلی، دستفروشان، زنان خانه دار که در واقع بیکار محسوب می شوند و دوره گردها و کولبرها و دزدها و. اما مطالبه بیمه بیکاری در شرایط امروز ایران هنوز یک گنده گوییه. از الان تا بیمه باید خیلی کارهای دیگر کرد. چند نمونه ش را گفتم. تعاونی ها، صندوق ها، سوبسیدها، کمیته های محلات حول مسکن، اجاره مسکن، آب و برق و حمل و نقل و دیگر مطالبات روز و غیره

 

اگر مبارزه ای سازمان پیدا کنه باید حول این ها و حتی گاهی فقط یک مطالبه

مثلا جنبش افزایش دستمزدها که فقط کارگران شاغل را در بر می گیرد. سازمان این کار چیست؟ علی العموم تشکل توده ای کارگری یا مجمع عمومی یا سندیکا و غیره جواب کافی نیست. باید راه های دیگر سازماندهی را هم پیدا کرد.

 کارگر نمیتونه بازار را کنترل کنه. قیمت ها را مهار بزنه. اما میتونه زندگیشو کنترل کنه. دستمزدش را کنترل کنه. بیمه ها و سوبسیدها و تعاونی ها و صندوق ها و مجمع ها و غیره را کنترل کنه. نمیشه قیمت ها تازی وار بدوند و کارگر هم لاکپشتی دنبالش. نمیشه. نمی رسه. گلگی از بازار نمیشه کرد. میگن بازاریهای فلان فلان شده امشب میخوابی فردا پا میشی قیمت ها دو برابر شده. عجب حریصن اینا.

وقتی میگیم کمونیسم ابزار مبارزه کارگر بشه، یکیش اینه که خصلت سرمایه و سود و تولید و مصرف و بازار و پول و غیره را فوت آب باشه. اگر میخوای رقابت کنی و سد ببندی باید مزدتو بخوای اونقدر که زندگیت بخوبی بچرخه فعلا.

 این گام اوله. این قدرت را کارگر پیدا کرد هر کاری دیگری از دستش بر میاد. این اولین خشت انقلاب کارگریه. گرفتن سهم بیشتر از حاصل کار تا بتونی زندگی کنی، گرسنه نباشی، مطالعه کنی، تفریح کنی، و حال و دل متحد شدن و سازمان دادن خود را داشته باشی. اول سازمان بعد مبارزه نیست. حول مبارزه و اتحاد کارگری حتی بدون هیچ نامی سازمان هم درست میشه. رهبران اعتراض و مبارزه و اضافه کردن نان به سفره کارگر امروز سازمان دهندگان فردای طبقه کارگر در اتحادهای معین و حزب کمونیستی کارگیشونن.

 طبقه کارگری که به این حد از آگاهی طبقاتی و قدرت مبارزاتی رسید اونوقت مبارزه علیه هر گونه تبعیض و نابرابری و کار کودک و فحشا و اعتیاد و هر خرافات و مانع دیگری می تواند بایستد. می تواند در فضای سیاسی جامعه تاثیر بگذارد. می تواند در سیاست نقش ایفا کند. در رای دادن وندادن توازن قوای جامعه را برهم زند. دولتی را  مجبور به استعفا کند . می تواند انقلاب کارگری کند. امروز رفیق کارگر ما تو تهران میگه دیدی تو کردستان ایران سر رفراندوم چ علم شنگه ای شد؟ "زنده باد کرد"! "زنده باد بارزانی". "زنده باد استقلال". کردهای ما را هم هوایی کردن. فردا ما را می فرستن جنگتون...

 الان هر چه بگی چرا دستمزد و پول بیمه من را می بری لبنان و سوریه و عراق و یمن خرج می کنی به ریش ما میخنده. میگه عموجان تو نمیفهمی اگر من در منطقه قدرت نشم اینجا چطور میتونم تو را مهار کنم. باید این قدرتشو همینجا تو ایران، تو کارخانه، تو محله به خطر انداخت. و رویش را کم کرد.

 در مورد کا در محلات از زاویه معیشت و زندگی و رفاه باید بیشتر حرف بزنیم. الان فرصت نداریم. این هم یک موضوع بسیار مهم و حیاتی ما است. تو محلات. دعوای خدمات و امکانات در محله، خانه ساختن غیر قانونی و ... تو دوره های قبل از قیام و حتی زمانی که  کسی فکر قیام و انقلاب نبود دعوای محلات فقیر نشین سر مسکن و اب و برق و خدمات شروع شد. بعد از قیام کارگران ساختمانهای نیمه تمام را تصرف کردند و پنجره هاشو نایلون گرفتند و خیلی هاشان هیچ وقت ازش بیرون نرفتند. بهر حال این بحثیه که باید بکنیم.

من فکر می کنم حول این مسایل میشه نقشه ها و راه حل های گوناگونی را ترسیم کرد و پاش رفت و این نشد دیگری.

این ها فقط گوشه هایی از یک جدال بسیار حیاتی کمونیسم و کارگر در ایران از زاویه معیشت است.

 

اکتبر ٢٠١٧

 مظفر محمدی 

*این یادداشت خلاصه بحثی در یک سمینار مرکزی است