موضوع این یادداشت نگاهی است به علنی شدن بحث و تلاش برای اتحاد میان دو حزب کمونیست کارگری (به رهبری حمید تقوایی و رحمان حسین زاده) که در آن به زمینه های اتحاد، خطوط و سنن سیاسی تشکیلاتی مشترک، موانع و مزایای این امر برای ما کمونیستها پرداخته میشود.

 مصاحبه های تلویزیونی حمید تقوایی، محمد آسنگران خطاب به طرف مقابل و مصاحبه رحمان حسین زاده در پاسخ به آنها آهنگی برای نزدیکی و اتحاد است که در متن آن ضمن ابراز علاقه به هم از رفتار یکدیگر گلایه دارند. برای یک نگاه به مغاذله های طرفین، چند بخش بحث های شان اینجا مورد کنکاش است.

 

صورت مسئله و مشکلات دو طرف

حمید تقوائی در مصاحبه "کمونیسم کارگری پس از منصور حکمت" در مورد علل و زمینه های طرح چنین بحثی میگوید:

"مهمترین علت طرح این بحث این بود که آن خط و جهتگیری ای که در حزب کمونیست کارگری بعد از مرگ منصور حکمت مطرح شد و نقد و کنار زده شد و نهایتا به انشعاب و تشکیل حزب حکمتیست منجر شد، در آن حزب هم، کنار زده شد. اینکه  به چه دلیلی و با چه نقدی بحث دیگری است که اینجا واردش نمیشوم. در هر حال، امروز نماینده آن خط و سیاست  یک گروه کوچکی است که خودش را “خط رسمی” مینامد. در سال ٢٠١٢ حزب حکمتیست حساب خودش را از آن خط جدا کرد."

و اینکه:

"با جدائی خط رسمی در سال ٢٠١٢، این چشم انداز در برابر ما قرار گرفت که نزدیکی و اتحاد با رفقائی که از حزب جدا شدند، امر ممکنی است و میتوان در چهارچوب کمونیسم کارگری و درک و تلقی ای که از خط و نظرات منصور حکمت داریم،  فعالیت و مبارزه مشترکی را به پیش برد."

محمد آسنگران هم مانند لیدر خود حمید تقوایی میگوید که ما، دو جریان، یک خط داریم و سیاست هایمان مثل هم اند، لذا درست این است که حزب حکمتیست به حزب کمونیست کارگری بپیوندد، در غیر اینصورت آینده ای ندارند.

تا آنجا که به حزب کمونیست کارگری برمیگردد، سیاست آنها روشن است. این حزب خواهان پیوستن جریان حسین زاده به صفوف خویش است. استدلال شان هم، که واقعی و درست است، این است که با جدایی "حزب حکمتیست" از خط رسمی آن حزب، که هردو طرف اصرار دارند از آن بعنوان "خط کورش مدرسی" نام ببرند، مشکل "تفاوتها" حل شده و این دو حزب در تقابل با حزب حکمتیست و سیاستهای رسمی آن یک خط مشترک دارند.

تقابلی در ابتدای بروز اختلافات در حزب حکمتیست ابتدا در محافل و سپس و با "تغییر ریل" و جدایی بلوک حسین زاده از حزب حکمتیست رسما با تکرار همان فرمولبندی ها و احکام و اتهامات قدیمی تر رفقایشان در حزب کمونیست کارگری مانند "حجاریانی"، "منفعل"، "دست راستی" و.....   بیان میشد. تقابل این بلوک با خط رسمی حزب حکمتیست اولین نقطه نزدیکی دو جریان و اولین نقطه امید در "متحد کردن نیروهای کمونیسم کارگری" از طرف حمید تقوایی و حزبش بود. این واقعیت را حداقل تقوایی و محمد اسنگران)  مستقل از ادعاهای پوچ همیشگی و پرت و پلاهایی که علیه حزب ما میگویند) نه فقط انکار نمیکنند که از آن بعنوان یک فاکت و فاکتور جدی در پروژه خود نام میبرند. سایر فاکتورها مانند "شرایط ویژه و ضرورت اجتماعی این اتحاد" و .... اساسا برای تزئین و مقبول جلوه دادن پروژه شان است.

رحمان حسین زاده درعین حال که نقاط اشتراک امروز دو جریان را تایئد میکند و اتحادشان را ممکن میداند، بر اختلافاتی که ظاهرا دو جریان در سطح سیاسی و سنت فعالیت حزبی دارند، پافشاری میکند. حسین زاده میگوید که "ما هم در گذشته و هم در حال حاضر اختلافات سیاسی داریم و هم نگاهمان به آینده متفاوت است" و بعنوان نمونه از قطعنامه ای در مورد اوضاع جهانی میگوید که با قطعنامه حزب طرف مقابل متفاوت است. در مورد گذشته و تاریخ این اختلافات به جنبش سبز و حمایت حزب کمونیست کارگری از آن و یا به تفاوت برخورد دو جریان به تحرک ناسیونالیسم ترک در آذربایجان و تحرک "بختیاری ها" بعنوان نمونه هایی برای اثبات اختلاف سیاسی و این ادعا که یک خط پوپولیستی بر سیاست های حزب طرف مقابل حاکم است، اشاره میکند.

وی همچنین بر لزوم رعایت اصول و قبول مسئولیت در جریان انشقاق حزب کمونیست کارگری، که به گفته او حمید تقوایی با دور زدن کمیته مرکزی به جدایی رسمیت بخشید، تاکید میکند.

بخش دیگر نقد رحمان حسین زاده به شیوه برخورد طرف مقابل است. اینکه آنها اولا با هدف ایجاد فشار بر آنها بحث را علنی و تبلیغاتی کرده اند و از این زاویه برخورد حمید تقوایی و محمد آسنگران و حزب شان را ناسالم میداند. مهمتر از اینها و شاید بتوان گفت مهمترین انتقاد حسین زاده به  برخورد نابرابر و "از بالای" طرف مقابل است که در طول مصاحبه به عناوین مختلف طرح میشود و کاملا محسوس است. اینکه پروژه آنها نه اتحاد دو حزب که پیوستن حزب "حکمتیست" به حزب کمونیست کارگری است و اینرا غیر قابل قبول میداند. در مقابل و بعنوان جمعبندی، دیالوگ مستقیم رهبری دو حزب و آنهم از یک موضع برابر را از طرف مقابل انتظار دارد، که در آن پروسه دیالوگ، نه پیوستن ایشان به حزب کمونیست کارگری که اتحاد دو "حزب" مورد بحث باشد.

 

زمینه های واقعی اتحاد:

دو حزب مذبور در خطوط سیاسی، در سنت های فعالیت، بستری که در آن سیاست اتخاذ میکنند و سنت سیاسی که در آن شکل گرفته و جلو آمده اند، شباهت های انکارناپذیری دارند. بگذارید به نمونه هایی از اشتراک دو جریان در سیاست های کلان، تحلیل ها، ارزیابی ها و استنتاجات سیاسی از مهمترین وقایع ایران و جهان نگاهی کنیم؛

 

نقاط اشتراک در سیاست های پروناتویی:

سوم مهر ١٣٩٤یعنی سپتامبر ٢٠١٥ به تاریخ میلادی، تاریخ صدور اولین بیانیه مشترک این رفقای "حکمتیست" با حزب کمونیست کارگری است. ظاهرا عروج داعش و گسترش دامنه ترور آن در اروپا مستمسک خوبی برای پیش بردن خط پرو ناتویی حککا بود. درست در شرایطی که ژورنالیستهای شرافتمند و غیر نوکر از حمایتهای مالی و تسلیحاتی امریکا و متحدینش از داعش، از دست ساز بودن این جریان باند سیاهی توسط امریکا و عربستان سعودی مینوشتند، درست زمانیکه نیروهای ناتو و امریکا و متحدین منطقه ای شان، منجمله داعش، در کشورهای شمال افریقا و خاورمیانه جنگ، تباهی و سناریوی سیاهی به راه انداخته اند، توقع از یک نیروی چپ، ایجاد سنگری در مقابل این هجوم جهانی برای ویرانی این منطقه است. در مقابل، رفقای سابق ما اولین اقدام بین المللی شان اعلام یک جبهه نه علیه این وحشیگری مشترک ، که  صرفا علیه "تروریسم اسلامی و دولت های مذهبی"، که خود از محصولات وحشیگری همین دول دمکراتیک "جهان آزاد"اند. بیانیه ای که از اسرائیل گرفته تا بخش اعظم قدرت ها و بلوک و نهادهای غربی میتوانند، شاید با ملاحظاتی جزئی، امضا کنند.

پاراگراف پایانی این بیانیه میگوید؛

"ما احزاب و سازمانهای چپ وکمونیست امضا کننده این بیانیه آمادگی خود را برای پیشبرد اهداف فوق و شکل دادن به یک حرکت جهانی در دفاع از سکولاریسم و علیه نیروها و دولتهای مذهبی در خاورمیانه و شمال و مرکز آفریقا اعلام میکنیم و همه نیروهای چپ، سکولار و آزادیخواه را به پیوستن به این حرکت فرامیخوانیم."

صرف مقابله با نیروهای و قدرتهای ارتجاعی، قومی و مذهبی در خاورمیانه، بدون اشاره به اینکه پروژه قومی و مذهبی کردن خاورمیانه پروژه دول غربی و در راس آن امریکا است، بدون اعلام مقابله با مبتکرین، کارگردانان اصلی این سناریو در بهترین حالت ندیدن تمام واقعیات و قبول کردن سناریو از طرف غرب و ناتو است و در واقعبینانه ترین حالت رفتن احزاب امضا کننده بیانیه زیر سیاست پرو ناتویی حککا است به نام مبارزه با ارتجاع اسلامی و در راس آن جمهوری اسلامی. پروناتوئیسم جزو اولین نشانه های خط و سیاست و استراتژی حزب کمونیست کارگری است. عشق این حزب به دخالت ناتو و غرب در لیبی و سوریه و تشویق این مسیر به سوی ایران، شهره خاص و عام است. امضای چنین بیانیه ای و تعهد به پیشبرد آن در بعد جهانی، در پیش گرفتن یک سیاست ماکرو همراه حککا است.

مورد مهم دیگر جنگ موصل بود. امریکا به مدت طولانی، برای جمع آوری نیرو و تشکیل کمپ آن، مشغول کار بود تا تحت لوای جنگ موصل با داعش، کمپ شکست خورده خود در مقابل رقبای دیگر امریالیستی را ترمیم کند. جنگی که حتی مبتکرین آن از عواقب انسانی فاجعه بار آن، از تاثیرات آن بر معادلات منطقه و تشدید کشمکشها، از اینکه مسئله در اساس نه "آزاد سازی موصل" و خلاص کردن حدود دو میلیون انسان بیگناه از چنگال داعش که حل مسائل دیگری است، میگفتند. در مقابل ما کمونیستها در عراق و ایران که تلاش کردیم حقایق پشت آنرا به مردم بگوئیم و اجازه ندهیم به دشمنی قومی و مذهبی در میان مردم عراق دامن بزند. جریان رحمان حسین زاده در این ماجرا همان سیاست پروناتویی و پروغربی حزب کمونیست کارگری را دقیقا مانند آنها با عنوان پرطمطراق "دخالت فعال کمونیستی" اتخاذ کرد.

 در این مورد حمید تقوایی میگوید:

"صرفنظر از اینکه این نیروها ماهیت و هدفشان چیست اگر محصول کارشان این باشد که داعش را از موصل عقب برانند این مثبت است به نظر من…..من این را حرکت مثبتی میدانم مستقل از اینکه چه کسی و با چه هدفی اینکار را انجام بدهد…"

رحمان حسین زاده در این موضوع از او "رادیکال تر" هم ظاهر میشود و میگوید:

 "... حالا که در این موقعیت نیستیم به قول کردی جلو ضرر را هر وقت بگیرید دیر نیست و اکنون هم سیاست کمونیستی این است که خیلی دخالتگرانه بگوئیم بگذار داعش پاک شود آنجا و مردم نفسی بکشند و ما هم به عنوان کمونیستها و آزادیخواهان هستیم. اگر از سطح کوچکی هم شروع کنیم، از محله ای، از گوشه ای و... مردم بیایید و متشکل شوید و سازمان بیابید چه علیه کهنه پرستی داعش و چه علیه هر جریان کهنه پرست دیگر...."

رحمان حسین زاده در مورد تلفات انسانی این جنگ لاقیدانه و در کمال خونسردی میگوید:

".... اما من بر این باور نیستم این یک و نیم میلیون مردم آنجا تلفات سنگینی بدهند. این مردم هم میتوانند بفکر خودشان باشند، میتوانند پناهگاه و امنگاه برای خود درست کنند. میتوانند حتی دسته جمعی در فکر مبارزه و مقاومت باشند و داعش را زودتر بیرون کنند و تلفات هم کمتر شود و نهایتا هم متاسفانه در جریان جنگ هم بخشی از تلفات خواهد بود. نهایتا داعش از موصل خارج شود تلفات برای مردم کمتر است تا اینکه داعش بتواند به عمر خود آنجا ادامه دهد".

ما همان زمان در نقد این سیاست راست ضد کارگری و کمونیستی و پروناتویی دو جریان نوشتیم (مراجعه کنید به نشریات کمونیست شماره ٢١٢ و ٢١٣).

امروز پس از پایان عملیات "آزاد سازی موصل" و سکوت و خفقان گرفتن "قهرمانان" این "آزاد سازی" در مورد ابعاد جنایاتشان، سازمان عفو بین الملل از وقوع جنایات جنگی توسط ارتش امریکا و نیروهای ائتلاف در موصل میگوید. نشریه ایندیپندنت[1] انگلیسی به عنوان یک نشریه بورژوایی در تاریخ ٢١ژوئیه از زبان گزارشگر خود در منطقه، شمار کشته شدگان را بیش از چهل هزار نفر از مردم بیدفاع اعلام کرده است. گزارشگر از بی توجهی دول و میدیای غرب به این جنایت تعجب کرده است. اگر کشتار در موصل هم مانند کشتار در حلب، که تمام میدیای غرب به تبعیت از قدرتهای غربی شبانه روز در موردش میگفتند، به جای سکوت مطلق با همان صدای بلند سرتیتر روزانه مطبوعات بود، آنگاه چهره خونین این "دخالتگری کمونیستی" رحمان حسین زاده و حمید تقوایی برای عموم برجسته تر افشا می شد.

هر دو جریان حق دارند بر نقاط اشتراک سیاسی عمیق خود در تقابل با "خط رسمی" حزب حکمتیست تاکید کنند و آنرا مبنای اتحادشان قرار دهند.

 

سیاست های کلان در ایران و منطقه

توافقات اتمی بین ایران و شش قدرت جهانی

از محصولات برجام ، به رسمیت شناختن جمهوری اسلامی به عنوان یک  قدرت منطقه ای که دیگر شرور و شیطان نیست؛ که غرب میتواند روی همکاری با آن حساب باز کند، که میتواند به عنوان نیرویی برای "تامین امنیت منطقه" از آن توقع همکاری و ایفای نقش داشته باشد، که بتوان با آن وارد روابط سیاسی و اقتصادی شد، بود.

محصول بعدی این توافقات یک جمهوری اسلامی یکدست تر، در منطقه با اعتماد به نفس تر، و در بعد داخلی کشاندن تمام ناسیونالیسم ایرانی پشت خود و ترفیع موقعیت رئیس جمهور و وزیرخارجه به درجه مهمترین مردان تاریخ ناسیونالیسم ایرانی و... بوده است.  با این حال قطعنامه کنگره هفتم اکتبر ٢٠١٥ "حزب حکمتیست"  در یک اقدام شاهکارگونه مسائلی را کشف میکند که فقط میتواند به مخیله حمید تقوایی و بقیه ناسیونالیست های ناراضی ایرانی، راست و چپ، برسد. در این قطعنامه نوشته اند:

"جمهوری اسلامی ناچار و از سر ضعف به توافق هسته ای تن داد. برخلاف اظهارات خامنه ای، عقب نشینی جمهوری اسلامی نمیتواند در چهارچوب پروژه هسته ای  محدود بماند، این روند جمهوری اسلامی را با تنشها و تکانهای جدی در درون و بیرون "نظام" روبرو خواهد کرد و پیامدهای مهمی به دنبال خواهد داشت...جمهوری اسلامی و جنبشها و نیروهای بازیگر صحنه سیاست ایران در دوره جدید با مصافها و تعیین تکلیفهای جدی روبرو خواهند شد.... کشمکش جناحهای جمهوری اسلامی در قلمروهای جدید و کماکان حول راه حل های متفاوت برای بقا و نجات "نظامشان" تشدید میشود.... تشدید این شکافها، شکنندگی و ضربه پذیری جمهوری اسلامی را افزایش میدهد. مسئله اینست، راه حل شناخته شده هر دو جناح اصلی برای "بقای نظامشان" با بن بست روبرو است و این یک معضل اصلی و پاشنه آشیل جمهوری اسلامی است."

طبق این تحلیل همانطوریکه همه میتوانند ببینند، جمهوری اسلامی دچار تکان هایی میشود  و تحولات آنقدر بزرگی رخ میدهد که رهبری "دوربین" این حزب برای احتمال سناریوی سیاه در مسیر سرنگونی هم فکری بکند و بگوید؛

"... حزب حکمتیست همچنین در باره مخاطرات احتمالی در روند سرنگونی جمهوری اسلامی، امکان بروز سناریو سیاه و تهدید امنیت جامعه، هشدار میدهد و با تمام توان برای جلوگیری از وقوع آن و در صورت وقوع چنین مخاطراتی برای خاتمه دادن سریع به آن تلاش خواهد کرد".

 شاخه های حاشیه ای و البته خیلی پرت جناح راست بورژوازی پروغرب این توافقات را یک ترکمنچای دیگر و یا نوشیدن یک جام ذهر دیگر توسط خامنه ای توصیف کردند. ادعای "خامنه ای ناچار شد" و خامنه ای "تسلیم شد"[2]  و خامنه ای "جام زهر نوشید"، فرمول های مشابهی اند که رگه های مختلف بورژوایی مخالف جمهوری اسلامی تکرار کردند.

سیاست انتظار تحولات خودبخودی، دخیل بستن به این تحولات و امید به باز شدن روزنه ای در اثر چنین تحولاتی نقطه اشتراک بخش اعظم نیروهای بورژوایی راست و چپ است. راست ترین آنها به ادامه کشمکش غرب و قدرتهای منطقه ای با جمهوری اسلامی، به حمله نظامی و باز شدن امکانی برای ابراز وجود خود امید بسته اند و چپ ترین هایشان مانند حککا و جریان رحمان حسین زاده و کومله علیزاده به تحرکات اجتماعی، گسترش خودبخودی اعتراضات اجتماعی، به تشدید اختلافات جناح ها و .... و شانس خود برای ایفای نقش در این شرایط دارند. نقطه اشتراک هر دو جریان ضدیت با جمهوری اسلامی است. یکی با پرچم دفاع از دخالت امریکا و دیگری با پرچم انقلاب در پیچ بعدی.

سرگردانی و بی افقی پس از برجام و بسته شدن شانس دخالت امریکا و تغییر شرایط مبارزه طبقاتی برای طبقه کارگر و کمونیستها، پیدا کردن راه حلی برای بقا بر متن شرایط جدید همه گیر و غالب است. با اینهمه باید گفت این دو حزب در دادن تصویر دلخوش کنک در مورد آینده و تحولات مهم در پیچ بعدی، برجسته ترین نمونه های سالهای اخیراند.

 

تعیین سیاست برای حال و به آینده؛

"حزب حکمتیست" هم مثل حزب کمونیست کارگری مداوما در "شرایط انقلابی" زندگی میکند؛ تحلیل اینها از اوضاع سیاسی حال و آینده در هر شرایطی، صرفنظر از اینکه چه اتفاقی می افتد یا نمی افتد، یک تردستی بی نمونه است که در آن امکان یک سرنگونی یا انقلابی پیش بینی شده و وارد نقشه از امروز به بعدشان میشود. اولین قطعنامه ای که بعداز جدایی از ما در سال ٢٠١٢ دادند و در اوج پیشروی نقشه های ناتو و امریکا در منطقه، تحولات تعیین کننده سیاسی در ایران را پیش بینی کردند و برمبنای آن، در دل آن تحولات، برای "توده ای کردن شعار جمهوری سوسیالیستی" نقشه عمل دادند. هر کمونیست دو روز سیاست کرده میداند که توده گیر کردن این شعار در متن یک پیشروی بسیار قدرتمند کمونیست ها برای نه سرنگونی رژیم سیاسی بورژوازی که در مقطع نزدیکی به کسب قدرت سیاسی احتمالا ممکن است.

 سه سال بعداز آن پیش بینی که متاسفانه درست از آب در نیامد، یکبار دیگر در قطعنامه کنگره سال ٢٠١٥ شان در دوره بعداز توافقات اتمی به سبک دیگری همان تزها را تکرار کردند که:

"تکانهای جدی در درون و بیرون "نظام"... پیامدهای مهمی به دنبال خواهد داشت... جمهوری اسلامی و جنبشها و نیروهای بازیگر صحنه سیاست ایران در دوره جدید با مصافها و تعیین تکلیفهای جدی روبرو خواهند شد..."

این تحلیل های "انقلابی"، و البته غیر کمونیستی، و پیش بینی های پشت سر هم تحولات منتهی به سرنگونی و یا دگرگون ساز، نه از روی بد طینتی که از نیاز به تقویت روحیه خود و مژده به اطرافیان است که پیروزی در پیچ بعدی است. این دستگاه تحلیلی لازمه اش دادن امید به خود از امروز به فرداست. به همین دلیل در دستگاه تحلیلی این چپ حکومت اسلامی یک رژیم متعلق به چند باند حکومتی بی پایه است که همیشه از ترس توده ها خواب ندارد و جنگ جناح ها در سراشیبی سقوط شان است و اتخاذ هر سیاستی هم توسط حاکمیت برای بقای نظام و از ترس سرنگونی است. دشمنی که چنین ضعیف و بی پایگاه نباشد را نمیشود هر روز سرنگون کرد! این سنت از چپ در دنیای واقعی دوان دوان به دنبال وقایع میرودو خود روی پای خود سیاستی برای تغییر ندارد. در سیستم فکری این سنت، تحولات خودشان می آیند و کار این چپ فقط آمادگی از قبل برای شنا در آن تحولات است.  سیاست ناشی از این تحلیل هم علیرغم تمام ظاهر رادیکال و انقلابی اش انتظار و استصیال است.

 

روش های تشکیلاتی مشابه

سنن تشکیلاتی این دو حزب ناشی از سنتهای سیاسی آنهاست. پشت کردن به اصول و پرنسیب حزبی و پناه بردن به سنت های بورژوای شرقی اینجاهم گاها زمخت و گاها خفیف خود را نشان میدهند.

رحمان حسین زاده که به حمید تقوایی انتقاد میکند که پلنوم کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری را دور زده و از این طریق آن حزب را دچار انشقاق کرده است، خود و بلوک همراهش در رهبری حزب حکمتیست در سال ٢٠١١، بدون مراجعه به کنگره حزبی پلاتفرم تغییر ریل حزب بسوی همین خط و مشی ناجالب راست امروز خود را به جامعه اعلام کرد. این در حالی است که حتی احزاب سنت دار بورژوایی در همین غرب چنین تغییرات بنیادی را بدون تصمیم کنگره در دستور و اختیار رهبری نمیگذارند. بعلاوه رحمان حسین زاده در حزب داری و احساس مسئولیت برای حفط وحدت، به شهادت نقش خود در راس حزب حکمتیست، سابقه بهتری از حمید تقوایی ندارد. نه فقط ما بلکه هر دو حزب کمونیست کارگری عراق و کردستان همراه یک لایه کادری وسیع با تمام توان پا درمیانی کرده و مصرا از او خواستند که برای حفظ وحدت حزب نقشه تغییر ریل شان برای حزب حکمتیست را پس بگیرند، که با قاطعیت رد کرد و رفت. شاید بد نباشد به رحمان حسین زاده یادآوری کنیم که سیاستهای کمونیستی حزب حکمتیست و اختلافاتی که با حککا داشت و وی به آنها اشاره میکند و بر مبنای آنها برای امروز خود اعتبار میخرد، همه و همه مربوط به دوره ای است که ایشان و بلوکشان تغییر ریل نداده بودند. سیاستهایی که رحمان حسین زاده و یارانش رها شدن خود از را مدتها است اعلام کرده اند. 

رحمان حسین زاده  عدم تعهد رهبران حککا به اصول حزبی و روشن بودن پروسه اتحاد، مباحث آن را گوشزد میکند و به روشن شدن نقدها و تغییر مواضع هر جریانی از سیاستهای پیشی، بطور نمونه سیاست حککا در مورد جنبش سبز، اشاره میکند. ایشان فراموش میکنند که در دوره "اتحاد" با "حزب اتحاد کمونیسم کارگری"، که همین نوع اختلافات و فاصله های سیاسی را با آنها داشتند، نه فقط خبری از مباحث روشن، نقدهای صریح از سیاستهای این جریان نبود که سند ارزیابی "ارزیابی از حزب اتحاد کمونیسم کارگری" مصوب پلنوم "حزبش"[3] را در مقطع اتحادشان از تشکیلات خود مخفی کرد. ظاهرا دیروز اصول حزبی و پروسه اتحاد های روشن اهمیت چندانی نداشت و امروز در مقطع پیشنهاد حککا برای حل کردن جریان حسین زاده در خود، ایشان یاد تفاوت آن دوره، بی پرنسیبی ها و عدم تعهد حمید تقوایی به اصول حزبی می افتد. در دنیای واقعی دو جریان به یک اندازه با تعهد به اصول و پرنسیبهای کمونیستی، تعهد به مصوبات حزبی و .... بیگانه اند. سنت معامله گری سیاسی، هدف وسیله را توجیه میکند در هر دو جریان بنیادی است.

 

نکاتی پایه ای تر

بطور کلی این دو حزب در دو سنت قدیمی بلوک کمونیسم کارگری قرار میگیرند. حزب کمونیست کارگری دوران خود منصور حکمت به جز راست ناسیونالیسم کرد به رهبری عبدالله مهتدی بقیه سنت های سابق درون حزب کمونیست ایران را در بدو تشکیل را همراه خود داشت؛ چپ سنتی ایرانی، چپ ناسیونالیست یا سنت کومه له ای و سنت یا گرایش خود منصور حکمت، که خودش بارها به اقلیت بودن گرایش خود در آن حزب اقرار کرده بود. آن دوره دوران فروپاشی بلوک شرق و دوره تعرض راست هار به هر نوع چپگرایی بود. دو سنت ناسیونالیسم چپ ایرانی و سنت ناسیونالیسم چپ کرد در آن موقع در نبود افق روشن و عدم وجود سنگری در مقابل تعرض راست هار اوایل دهه نود میلادی، هر دو منصور حکمت را در تشکیل حزب کمونیست کارگری همراهی و آن حزب را مکان مناسبی برای بقای سیاسی خود دیدند. دو حزبی که امروز از امکان وحدت شان بحث در جریان است، جزو سنت های جا افتاده در آن حزب بودند که در پروسه زمان بلوغ بیشتری یافته اند[4].

دو حزب مذبور چپ ترین جناح در سنت ناسیونالیسم کرد و  ایرانی اند، که هر دو به دلایل پایه ای امروز در بی افقی به سر می برند؛ امروز ناسیونالیسم ایرانی در قالب جمهوری اسلامی در قدرت است. بازنشستگی صاحب سلطنت و تعطیل جریان سلطنت طلبی و رفتن نیروی اجتماعی شان پشت روحانی و دولت او، از نشانه های همین انتقال موقعیت سیاسی ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی است. دولت های حاکم بر ایران، در تمام دوران ایران مدرن چنین موقعیت سیاسی و منطقه ای به خود ندیده اند. ایران دوران شاه به عنوان ژاندارم منطقه به جز دخالت کوچکی برای سرکوب جنبش چریکی ظفار در بیرون مرزهای کشور به خود ندیده است. در تاریخ بورژوازی ایران، این اولین بار است که به عنوان یک قدرت منطقه ای ظهور میکند. حضور جمهوری اسلامی در یمن، در سوریه ، در لبنان، در افغانستان، در عراق، بحرین و فلسطین و... را کسی نمیتواند انکار کند، قدرتی که بعداز توافق اتمی به رسمیت هم شناخته شده است. وقتی بورژوازی عظمت طلب ایرانی خود در قدرت است، چپ و راست و مذهبی و غیرمذهبی مخالف آن در اپوزیسیون کجا میتوانند نیرو جمع کند؟ به همین دلیل ناسیونالیست ایرانی "روشن بین" دنبال جناح راست و چپ و مذهبی و غیر مذهبی آن جنبش در قامت امثال رضا پهلوی و حمید تقوایی و مریم رجوی نمیرود. بدشانسی حزب کمونیست کارگری این است که زمانی که دولت و قدرتی بیرون مرزهای ایران بخواهد اقدامی علیه جمهوری اسلامی کند، این رضا پهلوی و مریم رجوی اند که خواستگار پیدا میکنند. این واقعیت این حزب را بلحاظ افق سیاسی به استیصال مطلق کشانده است.

 "حزب حکمتیست غیررسمی" هم که ترکیبی از سنت سیاسی کومه له ای و حزب کمونیست کارگری است، وضع کاملا مشابهی دارد؛ در شرایطی که خود کومه له زیر بی افقی طولانی مدت بالاخره به کمپ ناسیونالیست های پرو ترامپ پیوسته و بقیه چپ جنس خود در جامعه را هم به آن صف انتقال داده است، واقعا کسی سراغ جناح دیگری از همین نوع چپ کرد میرود؟

شراکت این دو حزب در این استیصال سیاسی و این بی افقی برای پیشرفت در قلب جامعه، هر دو را نیازمند پیوستن به کنار دستی اش کرده است تا حداقل برای یکدوره، از طریق گسترش شمار اعضای سازمانی شان، از درجه رکودشان بکاهد.  اگر این دو در شرایط بهتری بودند، اگر روزنه امیدی برای چنین چپی در جامعه موجود بود، شاید کومه له حزب کمونیست ایران هم به این سرعت چپ روی اش را در بارگاه هواداران ترامپ تسلیم یک جنبش ارتجاعی نمیکرد.

 

نکاتی جزئی تر؛

در کنار این کلیات در مورد اشتراکات سیاسی تشکیلاتی، تا آنجا که همین امروز به گفته های حمید تقوایی و محمد آسنگران مربوط میشود، حزب آنها بر اشتراک در خط مشی با حزب طرف مقابل تاکید دارد و بر این مبنا برای اتحاد دو طرف با تمام توان جلو آمده اند. مشکل ظاهرا مواضع مملو از انتقاد رحمان حسین زاده و لحن ناراضی او از شیوه برخورد طرف مقابل ست. آیا انتقادات ایشان رفع شدنی است؟

بگذارید یک به یک به انتقادات و همچنین به پیشنهادات ایشان برای شروع این پروسه بپردازیم؛ تفاوت مد نظر سیاست های حزب تحت رهبری او با سیاست های حزب مقابل، ادعای تعلق دو حزب به دو خط و دو جنبش سیاسی اجتماعی متفاوت را بر خود ندارد. ایشان مدعی نشده که دو حزب به دو خط سیاسی یا دو جنش اجتماعی متفاوت تعلق دارند. مدعی نشده که تفاوت فاحش خط و مشی سیاسی مانع حتی دیالوگ بر سر این مسئله است.  زمانیکه از امکان دیالوگ برای این امر حرف میزند، تلویحا قبول دارد که دو حزب در یک خط سیاسی و یک جنبش اجتماعی اشتراک دارند و  اسناد و ادبیات موجود در حرب حکمتیست در مورد حککا متعلق به گذشته  و دوره قبل از تغییر ریل بلوک حسین زاده است و ظاهرا در همان دوره این مباحث و اسناد به او تحمیل شده است.[5]

در دنیای واقعی تفاوت یا اختلافات سیاسی در دستگاه فکری رحمان حسین زاده هم نمیتواند جایگاه مهمی داشته باشد. مگر همین حزب و همین شخص با سیاست های گذشته حزب اتحاد کمونیسم کارگری همان اختلافات را نداشتند که با گذشته حزب کمونیست کارگری دارند؟ رحمان حسین زاده از پروسه آن اتحاد سابق اظهار رضایت کامل دارد. آنزمان در مقابل همین سوال که با سند مصوب پلنوم حزب چه میکنید؟ بر سر اختلافات سیاسی تان چه آمد؟ طی چه پروسه ای این نزدیکی ممکن شد؟ اعلام کردند گذشته را باید به گذشته سپرد، در باب قدرتگیری کمونیسم قلم زدند و جشن و پایکوبی کردند.  در مورد اصرار حسین زاده به رعایت اصول و قبول مسئولیت هم در اصل جایگاه جدی برای او ندارد. ایشان برای وحدت با حزب اتحاد، بدون رعایت اصل مراجعه به اصول حزبی و سند "موجودشان" در مورد آن حزب یکسره بطرف وحدت رفتند. ایشان که امروز از حمید تقوایی انتقاد میکند که عامل انشقاق بوده و باید مسئولیت بپذیرد، به خوبی  میداند که نقش امثال علی جوادی و آذر ماجدی در آن ماجرا کمتر از نقش حمید تقوایی نبود. ظاهرا نیاز زمانه درجه اهمیت اصول و پرنسیپ و مسئولیت پذیزی را تعیین میکند و بحث اختلافات گذشته و زیرپا نهادن اصول و مسئله قبول مسئولیت در قبال قضایای گذشته از طرف ایشان بسته به حال و هوای روز تغییر میکند. روزی که قرار بود حزب اتحاد کمونیسم کارگری خود را منحل و به حزب او بپیوندد، لازم نبود کسی توضیح دهد که مسئله اختلافات سیاسی و تشکیلاتی و قضایای گذشته چه شد. امروز اما قضیه متفاوت است؛ امروز بحث طرف مقابل نه اتحاد با هم که پیوستن بلوک رحمان حسین زاده به خود را میکند.

برخورد برابر و نه از بالا، و طرح وحدت دو حزب و نه پیوستن یکی به دیگری، شروط اصلی مورد قبول حسین زاده است. با در پیش گرفتن روش سنجیده از طرف حزب کمونیست کارگری و برخورد برابر به طرف، بقیه قضایا و بحث اختلافات سیاسی میتواند به راحتی حاشیه ای شده و طرح دقیق نقشه وحدت دو تشکیلات پیش برود.

 

چرا این قضیه تا این لحظه پنج سال طول کشیده است؟

حقیقت این است که اسکلت اصلی جریان حسین زاده که امروز نام حکمتیست را برخود دارد، بخشی از لایه کادری حزب حکمتیست بود که در دوره حضور کورش مدرسی در حزب، به رهبری و هژمونی خط او تمکین کرده بود. با کنار کشیدن کورش مدرسی از رهبری حزب، همانطورکه قبلا طرح شده است، سنت کومه له ای و حزب کمونیست کارگری در حزب حکمتیست به جلو آمدند.[6]  وجهه مشترک دو سنت، مخالفت با خط رسمی حزب بود که زیر چطر خصومت با کورش مدرسی و لعن و نفرین به او کنار هم ایستادند. در مقطع خروج آنها از حزب، آنچه که دو طرف را دور هم جمع کرده بود، "تغییر ریل بلوک حسین زاده" و رفتن روی ریل دیگری بود. با رفتن شان از حزب، هر دو سنت همزمان رهبری این جریان را از طرفی به سوی کومه له و از طرف دیگر به سوی حککا میکشاند. رفت و آمدها، مذاکرات مخفی، نشستهای علنی و همکاری های طرفین همگی تلاش این سنن در رهبری این حزب برای بردن آن در یکی از احزاب مادر خود بود. دست رد اولیه رهبری کومه له به سینه اینها و برخورد "از بالای" حزب کمونیست کارگری، تصمیم این رفقا را برای رفتن به جای مناسبی دچار مشکل کرد.

فراموش نکنیم که روزی از روزها در سالهای گذشته، تشکیل یک بلوک چپ با شرکت حزب کمونیست ایران و کومه له همراه این دو، سیاست حزب کمونیست کارگری بود و کوشش های زیادی به خرج داده شد تا با نزدیکی آنها و ایجاد یک بلوک چپ، مشکل بی افقی مشترک شان را درمان کند. آکسیون های مشترک در خارج کشور و عکس گرفتن های ممتد در خدمت شکل دادن به این بلوک بود. تلاشی که تا آنجا پیش رفت که در اوج وحشیگری غرب و ناتو در منطقه و جهان، دو طرف دیگر را هم پشت یک بیانیه پروناتویی کشاند که دنیا را به مبارزه علیه دول اسلامی و تروریسم اسلامی فراخوانده بود.

امروز که کومه له مسیر دیگری در پیش گرفته و رسما به کلوب احزاب ناسیونالیست کرد و جنبش آنها پیوسته است، پرونده این نزدیکی، عملا بسته شده است. باز شدن پرونده اتحاد با حزب حکمتیست غیررسمی در همین مقطع، بخشا محصول بی نتیجه شدن آن نقشه قبلی است. بیداری ناگهانی حمید تقوایی و محمد آسنگران و مذاکرات میدیایی طرفین شیپور پیگیری این نقشه با همان هدف اولیه است.

 

موانع و مزاحمت ها در مقابل این پروسه؟

مشکل اصلی در حزب تحت رهبری رحمان حسین زاده، سنگینی سنت کومه له ای است. این سنت در نگاهش به حزب کمونیست کارگری، فضای آنرا برای خود امن احساس نمیکند. از طرف دیگر رگه ناسیونالیسم غربی و پروناتویی در لباس چپ فقط مختص به سیاست نیست، بازتاب آنرا در فرهنگ سیاسی و حزبی این جریان میتوان دید. حضور کسانی مثل کاظم نیکخواه که هراز گاهی لگدی به این پروژه میزند و بعد از بایگانی کردن اتهامات حجاریانی  و احمدی نژادی به ما توسط بقیه رفقایش، هنوز از انبار جدل آن لاین قدیم شان سیر میکند، سنگینی وزن این فرهنگ را نشان میدهد. همین برخورد "از بالای شان" به طرف مورد عشق شان که "ما به نیروی بیشتری نیاز داریم و بیائید به ما بپیوندید" برگرفته شده از همان فرهنگ طبقه بالای گند دماغ ناسیونالیست بالادست است که برای کسی که قرار است فردا رفیق حزبی اش شود، اینقدر ارزش قایل نیست تا طرف با احساس اطمینان و احترام به صفوفش ورود کند.

شخصیت های سنت کومه له ای مورد بحث باید احساس اطمینان شان از برخورد مناسب به حضور و موقعیت شان در آن حزب تامین شود. خود این میتواند پروسه را طولانی تر و کاربرتر کند.

این پروسه قابل پیش بینی بود. پس از جدایی این بلوک از حزب حکمتیست ما اعلام کردیم که اینها راهی ندارند جزب پیوستن به یکی از احزاب مادر خود، گفتیم ادامه حیات میان کمونیستها و ناسیونالیستهای ایرانی یا کرد ممکن نیست. میدانستیم توافق بر سر اسم کمونیسم کارگری و منصور حکمت و نه سیاستهای کمونیستی آن و ضدیت با حزب حکمتیست نقطه شروع جدی برای نزدیکی ایندو جریان است.

طبیعتا به نفع ما بود اگر کل این نیرو مانند دوره حکمت به خط ما، کمونیسم کارگری، تمکین کرده و با ما بود. امروز هم هر بخشی از این نیرو مسیر خود را بسوی کمونیسم و حزب ما تغییر دهد، بطور طبیعی مورد استقبال است. اما یک کاسه شدن دو حزب با یک خط و کم شدن از تعداد احزابی که عنوان کمونیسم کارگری بر خود دارند، به نفع کمونیسم و طبقه کارگر است و انتخاب سیاسی با اغتشاش کمتر،آسان تر و سهل تر خواهد بود.

 محمد فتاحی

٣ سپتامبر ٢٠١٧


 

1 نشریه ایندیپندنت

http://www.independent.co.uk/voices/west-mosul-mass-civilian-casualties-death-isis-iraq-us-coalition-aleppo-russia-a7853586.html

دو اطلاعیه حزب کمونیست کارگری درمورد توافقات اتمی در وین؛  

http://rowzane.com/ca/article=37176

 

4 سند ارزیابی ما از حزب اتحاد کمونیسم کارگری

http://www.koorosh-modaresi.com/Farsi/Text/2007/etehad.html

 

5 مراجعه شود به کورش مدرسی، حزب کمونیست کارگری گرایشات و تناقضات

http://www.koorosh-modaresi.com/Farsi/Text/2005/HKK_Tanaqozat.html

 

6 منظور سند ارزیابی از "حزب اتحاد کمونیسم کارگری" است که یک ارزیابی از حککا را هم در متن خود دارد که طبق آن حکمتیست ها هیچ قرابتی با آن ندارند...