هیمن خاکی: پس از پایان جنگ ایران و عراق در سال ١٣٦٩، قانون کار تصویب شد و به موجب آن کارگران از حق تشکل یابی مستقل از دولت و اعتصاب محروم شدند. سپس به دنبال آن در دولت های مختلف طرح هایی مانند خروج کارگاه های زیر ١٠ نفر از شمول قانون کار- طرح استاد شاگردی و امروز طرح کارورزی و... مطرح شدند.

در سال ١٣٥٩ بیش از ١٣٠٠ اعتراض کارگری در کشور به وقوع پیوسته است؛ برای نمونه اعتراض کارگران پلی اکریل اصفهان، تجمع کارگران هِپکوی اراک، شلاق خوردن کارگران معترض آق دره و کشته شدن کول بران در کردستان. با این وجود حداقل دستمزد در سال ١٣٦٩ همچنان زیر یک میلیون تومان باقی ماند و در چنین شرایطی این سال، سال اقتصاد مقاومتی، تولید و اشتغال نام گرفت. امسال بیش از چهل کارگر معدن یورت کشته شدند و همچنان اعتراضات کارگری در گوشه و کنار کشور در اعتراض به وضعیت معیشت، حقوق های عقب افتاده، مسکن و بیکاری در جدال تنگاتنگ با بورژوازی هار حاکم بر ایران ادامه دارد.

نرخ بیکاری هر سال بیشتر از سال گذشته می شود، طبق آمار خود دولت دو و نیم میلیون بیکار که حدوداً بالغ بر یک میلیون آنها دارای تحصیلات دانشگاهی هستند، بیانگر آن است که ایران دارای یکی از بالاترین سرانه بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی است. در دل چنین شرایطی پس از پیروزی حسن روحانی در انتخابات - وزیر کار تعاون و رفاه اجتماعی از راه اندازی سامانه کارورزی و اجرای آن از ابتدای تیرماه گذشته پرده برداشت. این طرح از برنامه های دولت های قبلی بوده است که اکنون توسط دولت کنونی به منظور رونق تولید و ایجاد رشد اقتصادی ٨ درصدی، تداوم نرخ تورم تک رقمی، افزایش سرمایه گذاری، توسعه صادرات و افزایش رشد صادرات غیر نفتی به میزان ٢٥ درصد، مدیریت هدفمند واردات، ایجاد فرصت های شغلی جدید و ... ذیل عنوان بسته های رونق و اشتغال معرفی گردید.

طبق دستورالعمل های اجرایی این طرح، فارغ التحصیلان نظام دانشگاهی و فنی حرفه ای می توانند به مدت ٦ ماه الی یک سال در واحدهای پذیرنده در ازاء یک سوم حداقل دستمزد مشغول به کار شوند بی آنکه تضمینی جهت استخدام آنها وجود داشته باشد. بعد از شروع به کار سامانه الکترونیکی ثبت نام طرح کارورزی، ٤٠٠ هزار نفر ثبت نام کرده اند و در این سامانه مؤکداً اعلام شده است که متقاضیانی که عدم نیاز به دریافت کمک هزینه آموزش کارورزی را اعلام کنند در اولویت قرار می گیرند.

با این توضیحات سوال اول را این گونه مطرح می کنم.

طرح کارورزی در چه شرایطی مطرح می شود، منظورم این است که این طرح پاسخ به چه مسئله ای است که بورژوازی ایران با آن دست و پنجه نرم می کند؟ به بیان دیگر تصویر عمومی شما چیست و چرا دولت این طرح را معرفی کرده است؟

 مصطفی اسدپور:  من به منظور یک جواب سرراست، از یک برداشت رایج عمومی شروع میکنم. به نظر من این طرح نه یک طرح شکست خورده بلکه یک طرح کاملا پیروز بورژوازی در ایران است. به خاطر اینکه این طرح از جمله طرح های دیگری است که دولت می خواهد از نیروی بیکاری وسیع جامعه استفاده کند و قیمت نیروی کار را به زیر صفر برساند و در این مسیر موفق شده است. تمام بحث ها مربوط به این که اشتغال ایجاد میشود،  بعد از یک مدتی  قرار است وضع تولید بهتر شود، کسی که در آنجا استخدام می شود و صاحب شغلی می شود یک فریب بیش نیست. در واقع یک کلاه بزرگی است که به نظرم فراتر این هاست. همان موقع که این طرح  را به مجلس بردند، بخش های دیگر بورژوازی با رقم و شواهد طرح را مسخره و بازی با ارقام خواند. در دنیای آزاد و مطلق العنان طبقه بورژوا در ایران،  به معنای دمکراسی واقعی در جریان، به این معنا که "هیچ خبری، هیچ واقعیتی، هیچ چیزی پنهان نیست" کم گفته نشده است که  این طرح قرار نیست کسی را صاحب شغل کند از همان روز اول گفته بودند، تمام این طرح ها قرار بود که فقط سر بدوانند. بورژوازی در ایران احتیاج دارد که قیمت نیروی کار را در جایی ثبت کند تا بتواند در عرصه بین المللی  موقعیت بهتری را برای خود ثبت کند. طبقه کارگر در ایران باید قیمت نیروی کارش خیلی بیشتر از این ارزان شود و خیلی کم تر از سطح دستمزدهای زیر خط فقر فعلی پایین بیاید، از نیروی بیکاری در این جامعه باید به معنای وسیع کلمه هنوز استفاده شود، هنوز کارگر در ایران گران است. من فکر می کنم ته خط را هنوز ندیدیم، ته خط این هنوز پیدا نیست، طبقه کارگر و نیروی کار کارگر را تا کجا می خواهند ببرند مشخص نیست. آیا می شود این را جلو برد؟ قطعا نمی شود. طرح هایی که اجرا می کنند صحبت از وضعیت انفجاری در جامعه می کنند. این طرح را باید قدم دیگری در همان مسیر حساب کرد که با انبوهی "میشود، نمیشود" به هر اندازه که مقدور باشد به اجرا درآورده اند. به ازای هر یک کارگری که به این توهم دچار شده است، به ازای هر کارگری که یک روز به بیگاری تن داده است، بورژوازی در ابعاد بزرگتری پیروز شده است و دود آن به چشم طبقه کارگر رفته است.

کسی که فکر می کند این طرح موفق نشد، در صورت مسئله با بورژوازی ایران  شریک می شود. گویا یک طرحی موجود است و قرار است اشتغالی ایجاد شود. منظور واقعی اشتغال نیست، شغل به معنای این است که تو حقوق و دستمزدی دریافت کنید به عنوان کارگر به رسمیت شناخته شوید، ساعات کارت مشخص باشد و قانون کاری باشد، ولی طرح کارورزی به این معناست نیست. به طور قانونی و رسمی چند صدهزار نفر صف ببندند و کسی که آنجا صف می بندد، دچار توهم که هیچ، خودش دارد خودش را گول می زند. وزارت کاری که آنجا نشسته است می فهمد که این مردم را سر کار میگذارد. در روز روشن با کلمات خودشان به روشنی این را می گویند. "طرح کارورزی شکست خورد!"  به نظر من امضایی زیر این طرح است، به عنوان شریک شدن در صورت مسئله  با خامنه ای، روحانی، وزارت کار و با شورای اسلامی است و این درست نیست.

مباحث دیگر و در سطوح دیگر نیز میتوان مطرح کرد. یک مورد مشخص به تصویر خرد و کوچکی از طبقه کارگر است که بدست داده میشود. این تصویر نفرت انگیز است و باید به هر کمونیستی بر بخورد.  گویا صف کارگر در این جامعه اینقدر کوتاه است که هر الدنگی، هر وزیر اطلاعاتی، هر وزیر کاری، هر وعده ای و هر سردواندنی عیبی ندارد، "بلاخره به جایی می رسد یا نونی سر سفره کارگر میاد"! به طور خلاصه بخواهم بگویم یک رزمی در جریان است که پوست کارگر را دارند می کنند، با وعده با وعید با دروغ با امروز تا فردا. شما اگر ٣٠ سال پیش به طبقه کارگر گفته میشد می خواهیم سال ١٣٩٥ چنین وضعیتی را به روزت بیاوریم بلاخره یک تعدادی از آنها بهشان برمی خورد یا خودشان را آتش می زدند یا وزیر کار، یا وزارت خانه را. بلاخره یک قیامی یک شورشی می کردند. ولی همان طور که به تدریج  و  پراگماتیستی و دست به دست می چرخانند خودش این مسئله است. من فکر می کنم این کسر شأن است برای یک رهبر کارگری که به اصطلاح این طومارها را به این ترتیب امضا کنند من می فهمم، موقعیت من فرق می کند من در خارج کشور نشستم فعال کارگری در ایران می خواهد یک حرفی بزند ممکن است مسائل امنیتیش اجازه ندهد به یک شیوه دیگری بیان کند من به این احترام می گذارم. با توجه به وضعیتی که الان موجود است این طور نیست، نمیشود، نباید یک رهبر کارگری در ایران به صورت مسئله ای که خانه کارگر و محجوب در دستور قرار می دهد شریک شود. عین جملات محجوب، "طرح کارورزی من گفته بودم شکست خورد"! یا مثلا پرچمی که کارگر نیوز و جریان انجمن صنفی با همین مواضع در دست گرفته اند. موقعیت این است هنوز که هنوز است بورژوازی فکر می کند جا دارد. فکر می کنید آخر خط کجاست؟ مثل اندونزی، هندوستان در کنار زباله دانی ها کارگر را جا میدهند. شب ها و زمستان ها از سرما بلرزد، غذایشان را در آشغال ها گیر بیاورد و بخورد، طبقه کارگر ایران را می خواهند تا آنجا ببرند، با این طرح می برند با این طرح نه طرح دیگر می برند.

 

هیمن خاکی: اجازه بدهید کمی به این مسئله بپردازیم. اشاره کردید که برخی گفتند این طرح شکست خورده است و دیدگاه های متفاوتی را تقریبا بحث کردید ولی وقتی من خودم را برای این مصاحبه آماده می کردم و مباحث حول بحث کارورزی را می خواندم به یک دیدگاهی برخورد کردم که این دیدگاه مخالف طرح کارورزی بود و دلیل  مخالفتش این بود که دستاوردهای این طرح در هاله ای از ابهام قرار دارد و از این سر نقد می کرد که این طرح نهایتاً به اشتغال منجر نمی شود و یا اشکالات آیین نامه ای و حقوقی که با قانون کار دارد اشاره میکردند. در واقع این ها بیشتر نگران آن هستند که طرح شکست بخورد و یا طرح به چالش کشیده شود، نه آن که این طرح چه پیامدهایی را به جامعه کارگری ایران و معیشت این طبقه خواهد گذارد. نظر شما در این رابطه چیست و مشکل اصلی این طرح چیست و چه تبعاتی دارد؟ چه تاثیری به مسائل و معضلات فعلی جامعه دارد مانند امنیت شغلی، بیکاری، مطالبات و احقاق حقوق کارگران، نابرابری، فقر و غیره؟

مصطفی اسدپور: کسانی ممکن است این طور فکر کنند، بخشی از بورژوازی در ایران می تواند این طور فکر کند این درد بورژوازی در ایران است، آنها جناح بندی های درون خودشان را دارند. کارگر باید ارزان شود و یواش تر ارزان ترش کنیم، دستی به سرش بکشیم، یک ذره دستمزدش را بالاتر ببریم. موقعیت تمام بورژوازی در ایران این است که این طبقه کارگر باید به موقعیت پست تری رانده شود، باید کارگر ارزان تر شود و این ابزار بیکاری بزرگترین ابزاری است که در خدمت اینها است. وضعیت جامعه سرمایه داری در تمام دنیا این طور است.

این طرح اگر بخواهیم خیلی منصفانه به آن نگاه کنیم، طرحی است که در کشورهای اروپایی هم دارد اجرا می شود، همان مورد نیز قابل قبول نیست اما در مقام مقایسه آنجا حساب کتاب دارد تو میتوانی دستمزد بگیری بلاخره دستمزد پایین تر ولی دستمزدی می گیرید، بیمه میشوید.  در نمونه ایران به بهانه اجرای طرح مشابه در اروپا، یک جنگل وحشی  بر علیه طبقه کارگر بر پا شده است. استفاده از نیروی کار مجانی کارگر با وعده سر خرمن، این بهترین و خوش بینانه ترین توصیف از طرح است. در مورد ایران با تهدید و گرو کشی کارگر را وادار به پذیرش رسما مجانی این طرح میکنند و رسما کارفرما را از هر گونه تعهدی معاف اعلام داشته اند. 

اما هنوز طرح اصلی این نیست، هدف این است که از موقعیت یک بخش بیکار طبقه کارگر بر علیه شاغلین استفاده می کند. یک نفر که با این طرح ها سر کار می رود دو نفر آنطرف تر را به موقعیت شغلی سست تری میرانند،  موقعیت استخدامی و موقعیت اشتغال بقیه طبقه ات کم می کنند،  کلا طبقه کارگر وضعیت استخدامی و حقوق قانونی اش پایین میاید. کسی که می گوید این طرح منجر به اشتغال نمی شود به نظر من دارد خودش را در صورت مسئله شریک می کند یا دارد می فروشد. طرح جمهوری اسلامی برای استفاده، بهره کشی و برده داری طبقه کارگر در ایران و مسئله بیکاری را دارد به عنوان طرح اقتصادی به مردم و طبقه کارگر می فروشد به خود سرمایه داری که نمی شود فروخت. آیا گویا سرمایه داری بهتری می تواند در ایران وجود داشته باشد؟ اگر کارگر ارزان تر و زیر صفر کار کند، از کارگر چینی ارزان تر کار کند، تولیداتش از چین ارزان تر شود، گویا سرمایه داری است که بهره را برمیدارد و به نفع کارگر صرف می کند؛ دروغی بزرگتر از این می تواند وجود داشته باشد. مگر در ایران پول کم است؟ مگر تولید کارگر کم است؟ چه چیز آن به کارگر رسیده است؟. ایران بزرگترین بهشت سرمایه داران دنیا است از لحاظ قانونی و بر اساس قانون کار باید خانواده ٥ نفره مزایا پرداخت شود کجای این قانون رعایت می شود. قانون کار می گوید تشکلات صنفی باید آزاد باشد، قرارداد موقت جزو قانون کار نیست؛ مگر انجام میشود. خود قانون کار رسما و قانوناً کارگاه های زیر ٢٠ نفر، ٣٠ نفر و ١٠ نفر را از زیر شمول قانون کار خارج کرده است. قانون کار مهندسی سنگ بنای بیکار سازی قانونی در ایران است در کنارش هم یک وزارت خانه، یک شورای اسلامی، یک انجمن کارفرمایان، یک امام، یک خامنه ای، یک فیضیه بالای سرش گذاشتند که پدر کارگر در ایران را در بیاورند و یک تعداد هم این وسط  بازار گرمی می کنند (طرح کارورزی) این موقعیت را دارند به وجود میاورد. همین الان قانون صنعتی، مراکز ویژه صنعتی حتی این ها را هم رعایت نمی کنند. "کارخانه چسب هل" در قاموس و در قانون کار هر کسی را بُکشید آزاد هستید دستمزد ندادن که هیچ، دستتان را در جیب بغل دستی بکنید شلاقت می زنند، دست چپ و راستت را می بُرند ولی اگر حقوق کارگر را ندهی سرت را هم بالا می گیری. یعنی بحث بر سر قانون کار نیست، انسانیت است نُرم انسانی جامعه است یک جنگلی است.

دوران اسپارتاکوس در دوران برده داری هم اینطور نبودند. یک توحّش عمومی رسمی ایجاد شده است.  در صورت مسئله شریک شدن باید سرافکندگی داشته باشد. با وزیر کار بحث شود که این طرح کجایش بهتر بود که اشتغال ایجاد کند بحث بر سر اینکه این اشتغال نیست، بعد چه کسی گفته است باید این اشتغال باشد، چه کسی گفته است کارگر باید اشتغال داشته باشد و به همه این ها تن بدهد تا زندگی داشته باشد و زندگی کند. کارگری که کار طلب می کند به قول شما در آق دره شلاقش می زنند. کارگری که می خواهد نان بازوی خودش را بخورد شلاقش می زنند. کار را به دو شیفت و سه شیفت تقسیم کردند و از ملت کار می کشند، کار کودکان در ایران آزاد است، کار قالی بافی در خانه ها برای زنان آزاد است. کار زیاد است مردم می توانند کار کنند  می توانند درآمد داشته باشند. پول، ثروت در ایران زیاد است. تمام این ها از جیب کارگر از زحمت کارگر بدست می آید. این وسط گویا فرشته ای وجود دارد که اشتغال ایجاد می کند، یک فرشته ای وجود دارد که کارگر شاغل را دو برابر به کار می کشد، شلاق می زند، به صُلابه می کشد ازش کار می کشد. گرانی، احتکار، ارتشاء، دزدی، خرج آلاف و اولوف آیت الله ها همه این ها به جای خودش از طبقه کارگر تامین می شود. بعد یک تعدادشان می گویند شما بیکارید ما منت میگذاریم سر شما که شاید بتوانید شاغل شوید و خوشبخت شوید، خوشبخت شوید تازه مثل اینهایی که سر کار میروند. سر و ته این معادله به نظر من غیر معقول است. یک تعدادی دارند نان می خورند من می توانم بفهمم، روزنامه نگاری که می خواهد نان بخورد سر این طرح، طرح اقتصادی از آن می سازند، هر سر آن را بگیرید به نظر من یک قالتاق بازی است. ولی چرا در جنبش کارگری این مطرح می شود، می تواند یک بحث دیگری باشد؟

 

هیمن خاکی: بحث های دیگری هم مطرح شده و می گوید این طرح پاسخ دوره ای دولت است به مسئله بیکاری تا در این دوره آمار بیکاری را کم کند و آمار شاغلین را بالا ببرد و شما اشاره کردید که این بحث به ارزان سازی نیروی کار، بی ثباتی و آسیب پذیری بودن طبقه کارگر در مقابل بورژوازی در ایران منجر می شود. در اکثر تحلیل هایی که حول این مسئله وجود دارد هدف این طرح این طور مطرح می شود که پاسخی به مسئله بیکاری است. اول می خواهم کمی در مورد این  صحبت کنیم که مسئله بیکاری در جامعه ایران چیست و آیا با این قبیل از طرح ها می شود به مشکل بیکاری یا به مسئله بیکاری پاسخ داد؟  از سوی به واقع اکثر مطالبی که موجود است اکثراً در مورد تحلیل خود طرح بود و کمتر کسی در مورد این صحبت کرده بود که در مقابل با این طرح چکار باید کرد به همین دلیل می خواهم کمی در این رابطه صحبت کنید که در مقابل این طرح چکار باید کرد؟ دوست دارم مسئله را بازتر کنید.

 مصطفی اسدپور: ببینید هر دولتی که بر سر کار می آید، هر دولتی وظیفه اش این است و پرچم این را بر عهده دارد که بیکاری تجدید شود، مخارج بیکاران به گردن خودشان بیافتد و با تمام انرژی از پدیده بیکاری بر علیه کارگری که شاغل است استفاده کرد و تا آخر خط رفت در این میان بازی در بیاوریم، دروغ بگوییم به اصطلاح تحریف کنیم، شلاق بزنیم، یکی نان دهد یکی خوب و یکی بد شود، یکی اقتصاددان و یکی اقتصاددان نشود... طرح آنها این است، از مردم وقت بخریم. این نیست که مردم از زور گرسنگی انقلابی می شوند و طغیان می کنند، نه! این طور نیست. مردم از زور بیچارگی، ناامیدی، فریب و سرخوردگی خودشان را آتش می زنند. پدیده دست جمعی، خودمان را آتش میزنیم با قرص برنج خودکشی کنیم،  یک پدیده عادی در ایران است. اینها هیچ امیدی نمی بینند. در روزنامه ها، قطعنامه ها و بیانیه ها چه امیدی می تواند برای این افراد وجود داشته باشد، امیدی وجود ندارد. این طور نیست کسی که جانش به لبش رسیده تف میاندازد به روزنامه، تلویزیونش را از طبقه پنجم پرت می کند، جانم به لبم رسیده، مرگ یک بار شیون یک بار، می روم اعتراض می کنم، این طوری نیست. کسانی که سر کار هستند اینها را می دانند و روی اینها حساب باز می کنند و مردم را ناامید، سرکوب، سرخورده و سرافکنده می کنند. این پدیده همچنان ادامه پیدا می کند. رئیس جمهور تا رئیس جمهور بعد، تا صد سال دیگر این ها طرح خواهند آورد، تا صد سال دیگر طبقه کارگر را به عقب خواهند راند. هیچ طرحی وجود ندارد مگر سرمایه داری چه طرحی می تواند داشته باشد برای ایران آن هم در رقابت صحنه بین المللی، چه چیز را می توان از کارگر چینی ارزان تر تولید کرد. تمام جامعه را فساد به معنای واقعی کلمه، فساد به معنای فرهنگ، در عقل، در مناسبات اجتماعی همه چیز را فرا گرفته. کارگر بیکار به عنوان علاف معرفی می شود. مزخرف گویان به عنوان برنامه ریزان اقتصادی مطرح می شوند. کسی که فقر را سازمان می دهد، کسی که تف به صورت جامعه میاندازد عزیزترین است و در جامعه حقوق و دستمزد بالاتری می گیرد. مردمی که تا سی سال پیش در این انقلاب می توانستند این طور با آنها صحبت کرد؟ الان در کنار خیابان ها چقدر نشستند و گدایی می کنند این زخم بر مردم است، زخم اعتراض که دارد خودش را فرو می خورد. و این ها همه اش دارد ادامه پیدا می کند، ابعاد  اجتماعیش هر روز پیشتر می شود. خود این دولت ناامن است برای جامعه، کسی که بزرگترین  معدن سرخوردگی در این جامعه است نسل دوم این جامعه دارد بیکار می شود. صدها و میلیون ها کودک وجود دارد که پدرش را سر شغل ندیده است این نسل دوم بیکارها هستند. معتاد می شوند بعد از فرمانده نیروی انتظامی می خواهد نظم را برقرار کند، این سیکل معیوبی است که طبقه کارگر در آن افتاده است. در این سیکل و آمدن و عکس گرفتن از یک طرح اشتغال و ندیدن کل امارت و پوشاندن آن، در این صحنه و این روند هر کدام دارند در دولت نقشی ایفا می کنند، خیلی ارفاق بزرگی است می خواهد آمار خودش را بهبود ببخشد، این دولت ها فکر می کنند رأی آورده اند و با رأی سر کار آمده اند، در این جامعه  رای مردم به حساب می آید؟ ایشان خیلی نگران رأی خودشان هستند، فکر می کنند با رأی آدم حساب شان کردند، فکر می کند در این جامعه قرار است سهمی به کارگر داد ه شود؟

 شما در صحبت هایتان گفتید، بخش کارگر تحصیل کرده، بهانه مسخره تازه دولت شده است. مگر بخش زیادی از طبقه کارگر همین الان  تحصیل کرده نیستند؟ آیا واقعا آنهایی که تحصیل نکردند، صدقه سر حکومت خود حضرات امکان تحصیل پیدا نکردند،  باید سرشان بگذارند و بمیرند؟  تازه بحث بر سر این است تحصیلی که کردید، رشته ای که خواندید اشتباه است. روزنامه دو هفته پیش گفته بود بخش زیادی انگلیسی بلد نیستند! سوال اینست که مگر وزیر کارت و اعضای شورای نگبهان انگیسی میدانند؟ از کی تا حالا انگلیسی دانستن مهم شده است، مگر قرار نبود اقتصاد مال الاغ باشد، کی ورق برگشت؟

به نظر من یک مسئله وجود دارد در این جامعه باید یک جا ایستاد و فریاد زد  که همه اینها فریب است،  فریبی ضد کارگری و دروغ است . باید سد ببندی و سد بستن در مقابل طبقه کارگر در ایران غیر از این وجود ندارد. پول، ثروت و همه امکانات وجود دارد، من نباید بمیرم. شغل ایجاد می کنید من آماده شغل هستم، شغل نداری باید بیمه بیکاری من را بدهید. بیمه بیکاری، نه این بیمه بیکاری که اینها می گویند آن هم یک سر دیگر مسخره بازی این ها است. کارگر باید بگوید این مسخره بازی ها را جمع کنید کارگر باید تنها کلامش این باشد " من زندگی ام را می خواهم" اگر در این موقعیت قرار نگیرد به هیچ جا نمی رسد. اگر در این موقعیت قرار بگیرد آن موقع دیگر فرق می کند. زبون ترین، بی عرضه ترین و متشتت ترین بورژوازی در ایران وجود دارد فقط در مقابلش صف متحدی وجود ندارد. این موقعیت یک اپوزسیون مزبزب، اپوزسیون چپ و اپوزسیون راست که به ایران تزریق می شود عرضه این را ندارد و منتظر هستند ترامپی بیاید و ایران را عوض کند.

 

هیمن خاکی: می خواهم به همین مسئله اشاره کنم جناح های مختلف حول این مسئله بحث کردند و هر کدام قاعدتاً از سر جنبشی که نمایندگی می کنند مسئله را بررسی کردند. در طرح کارروزی آمده است که بیشترین سود را قرار است که کارورزها ببرند به خاطر کسب و تجربه دانش عملی، که قرار است اینها به واسطه این طرح بدست بیاورند. بخشی در داخل و چه در خارج قاعدتاً هم سو بودند با این مسئله و یا اگر هم  همسو نبودند کلیت پدیده را نقد نکردند که تا الان در مورد شان صحبت کردیم. اینها از این  مسئله چه سودی می برند. نه فقط از این طرح بلکه سایر طرح های دیگری که مطرح می شود. سود اصلی را چه کسی می برد و اینها کجای ماجرا ایستاده اند؟

 مصطفی اسدپور: من عقیده دارم ایران صاحب یک طبقه بورژوازی به شدت متشکل و به شدت آگاه و به شدت فاسد شده است. هیچ وقت در هیچ تاریخی در تمام منطقه، طبقه، به معنای طبقه بورژوازی  در دولت سهیم نبوده است و اینها سهیم هستند. تمام تک تک کسانی که این حرف ها را می زنند بخش کارفرمای متشکل در ایران است، زبان دراز، پررو، ضد کارگر و عمیقا غیرانسانی. اینها اگر می توانستند کارگر را در کوره آتش می زدند، این نوع بورژوازی را در آق دره شاهدش بودیم. کارگر را به خاطر این که شغل خواسته به خاطر این که یقه آنها را پاره کرده جلوی کارگرهای دیگر به شلاق کشیدند و این به تمام جامعه تسری پیدا می کند. می شود بحث کرد و تک تک اینها را بررسی کرد. از کی تا حالا طبقه بورژوازی در ایران مدرن و پیچیده شده که با چهار تا لیسانسش هنوز نمی تواند کارش را انجام دهد. مثلا در یک مطب بخواهد یک کارگر یا  دفتردار استخدام کند لیسانسه اش کافی نیست؟ کدام شغل چه چیزی می خواهد هوا کند، کدام تکنولوژی، بخش مهمی از این کارگرها که استفاده می کنند کارگرهای ساده هستند. بخش مهم تر آن سواستفاده جنسی از کارگران زن است. عمق و عفونتی که در ایران حاکم است، بورژوازی سازمانده آن است، اسلام یک بخش از قضیه است. بورژوازی ایران در اسلام، دوز تعفن آن را به مراتب بالاتر برده است، به داعش زیادی ایراد می گیرند. بخش مهمی از بورژوازی در ایران داعش رسمی در محل کار است. زن و کارگر را ببینید که چطور بهره کشی می کنند هیچ قانون و هیچ انصافی وجود ندارد. وقتی که روزنامه هایشان را میخوانید اوج تنفر را نسبت به کارگر میبینید. چرا اینقدر چشمشان کور است و نمی بینند، چرا فقر کارگر برایشان ساده است، چرا انسانیت در آنها مرده است. اینها تمام قد ایستاده اند و از طرح شان استفاده می کنند هر یک ریال شان را می پرستند و میدانند از کجا رگ کارگر را به کجا بکشَند این تحفه ست. این طرح بخشی مهمی از این ها است. بخش امام جعفر صادق بررسی کرده و می گوید " درست است اینها لیسانس هستند ولی ٣٠ درصد شان انگلیسی خوب بلد نیستند". تمام بورژوازی ایران تمام حکومتش را حساب کنید ١٠ درصد شان انگلیسی بلد نیستند، آنها اقتصاد دانند؟ از کی تا حالا این طور شده است. بهانه گرفتن، پیچیده کردن، تحقیر کردن، پولدار شدن به هر قیمتی در آن جامعه فضیلت شده است. پولدار شدن را در آن جامعه همه پنهان می کنند این نه به خاطر هنر کارآفرینی کسی بوده، کارآفرینی حالا داستان است. شما می توانید در خیابان بیاستید با صدای بلند ٤٠٠ نفر کارگر را ببرید سر کار یکسال حقوقشان را پرداخت نکنید و سرت را بالا بگیرید. اگر یک کارگر دست روی آنها  بلند کند شلاق می زنند، زندانش می کنند، میکُشند، ماموران جمهوری اسلامی میکُشند در خیابان، و این  هنر بورژوازی در ایران و جامعه وارونه به شدت اینجاست. مسئله کارورزی را باید رویش تف انداخت. حتی ارزش یک تف هم ندارد، آن کسی که شرف داشته باشد. اگر طرح کارورزی نباشد چه آلترناتیوی دیگری دارند، به درد کارگر چه مربوط است که ٦سال دیگر یک بورژوایی ثروتمند شود بعد عشقش بکشد که پولهایش را جمع کند به ثروت جامعه اضافه کند و پولها را در بانک نگذارد که بهره ببرد، این همه راه مگر یک انسان چقدر زندگی می کند. در خیابان ها صف کسانی که کلیه هایشان را حراج می کنند و جا نیست که یک کاغذ اعلامیه به دیوار بچسپانند، تیر چراغ برقی جا نمانده همه دارند می نویسند. مناطق کارگری در ایران مشخص است، چند درصد زنان در محلات کارگری تن فروشی می کنند؟  اینها سازماندهی می شود و خود دولت سازماندهی این کار است. بیکاری در ایران سازماندهی میشود، از بیکاری تا مغز استخوان از آن استفاده می شود. رو بنای این یک دولت وحشی و زیر دست آن یک فرهنگ، یک طبقه بورژوازی  به شدت متشکل، آگاه، خونخوار، بی رحم، بی فرهنگ و به شدت غیر انسانی لانه کرده است این است جواب طرح.

 

هیمن خاکی: کم کم وقت برنامه ما به پایان می رسد دوست دارم در آخر به این مسئله بپردازیم. شما گفتید در برابر این طرح باید صف ببندیم و با تصویری که از طبقه کارگر در ایران و موقعیت بورژوازی در جامعه ارائه دادید این سد بستن را که از آن صحبت کردید بازتر کنید و بیشتر توضیح دهید که به چه شیوه ای در مقابل این طرح و مسائلی دیگر باید سد بست؟

 مصطفی اسدپور: سد بستن در ایران دو زاویه یا دو وجه دارد. یک حزب کمونیستی می خواهد که به جامعه افق بدهد و بگوید میشود این بورژوازی را وارونه کرد، بگوید و قانع کند که همین الان به اندازه کافی نان هست،  به اندازه کافی ثروت هست،  به اندازه کافی جنس و خورد و خوراک هست،  به اندازه کافی تولید در جامعه می تواند کفایت کند تا برای این که یک جامعه ثروتمند را به پا کرد. قیام را به یاد آورد چطور می توانستند سازمان بدهند همه آن لحظات و همه آن اشکال مختلف این یک افقی است که می تواند رهبری کند. این افق در هم کوبیده می شود این افق دارد از جامعه گرفته می شود،  هر روز و هر روز به همان اندازه که بیکاری را به جامعه تحمیل می کنند به همان اندازه افق را از جامعه می گیرند، اصلا دست در دست هم دارند. ایران عراق دوم می تواند باشد، ایران می تواند با بورژوازی آمریکا می تواند باشد، سبز، پدیده سبز یکی از بزرگترین عواملی بود که کمر کارگر را در ایران شکست، کمر سوسیالیسمِ را در ایران شکست، کمر این افق را شکست. امید به رفسنجانی بستند حتی نیروهای چپ ...

به جای  این باید افق طبقاتی کارگری  بازسازی شود و ما  می توانیم. مگر انقلاب اکتبر را چند نفر سازمان دادند؟ مگر چند هزار کارگر توانستند آن را سازمان دهند؟ مگر در آن جامعه به آن بزرگی با چند کارخانه توانستند تولید را سازمان دهند؟ افق انتظار، اینکه  منتظر باشم با آمریکا وضع اقتصادی بهبود پیدا می کند تا بعد نوبت من می رسد، این یک افق است؛  افق بعدی این است که طبقه کارگر باید خودش به داد خودش برسد و آن هم با اتحاد. همین الان اگر محله نازی آباد متحد شود و بگوید بلایی که بر سر کارگر بغل دستی من آوردید نمی گذارم دوباره تکرار شود،  ما اتحاد کارگری خود را پیش می بریم؛ میتواند موقعیت کل طبقه را دگرگون سازد. در موقعیت بسیار وخیم تر از این در وضعیت اقتصادی آمریکا، طبقه کارگر در سال ١٩٢٠ تجربه بزرگ عظیمی نشان دادند و حقوق بیمه بیکاری را تامین کردند. بیمه بیکاری به معنای این است که من حق دارم، کارگرم، همسر  و بچه خانوادگی من کارگر هستند در سطح جامعه حق داریم. کار که به من نمی دهید تازه حق من را پایمال می کنید. دهن کسی را که به کارگر به عنوان بیکاریش حرف می زند باید گل گرفت. این روزنامه را باید به آتش کشید، در این موقعیت باید برای وحدت کارگری جان داد،  برای وحدت کارگری مایه گذاشت.  نباید گذاشت بلایی سر کارگر بیاورند در آق دره، در جاهای دیگر و همه جا. همین الان هم نمونه کارگرانی هستند وقتی متحد میشوند فورا دولت سر  و ته ماجرا را هم میاورد. مگر معدن بافق کم بود یا کارگران سیمان بروجرد در تهران ٩ نفر، نرفتند جلوی مجلس بایستند  گدایی کنند،  نرفتند میدان انقلاب و مردم به آنها ترحم کنند ، بر عکس رفتند درست وسط وزارت کار ایستادند و گفتند حق مان را می خواهیم،  خود وزیر کار حق شان را داد.

اعتراضات کارگری که صورت می گیرد مسخره ترین فرمی است که  برای شورای اسلامی ایجاد کردند، "حقوق دستمزدهای عقب افتاده" همه اینها تله است و همه این ها وقت خریدن است همه اینها شریک شدن در منجلاب عظیمی است که به طبقه کارگر تحمیل می کنند، همه دارند حساب باز می کنند. کارگری که فقیر است، کارگری که گرسنه است، کارگری که ٣٠ سال دارد، کارگری که سرش به سنگ بخورد،  بیشتر در خود فرو می رود.

 من مخالف این هستم که گویا ILO سازمان جهانی کار می خواهد بررسی کند وضعیت طبقه کارگر در ایران را، از یک طرف این خیلی خوب است ولی به نظر من نباید منت شان را کشید،  اصلا به عنوان خبر کارگری یک سر شکستگی برای طبقه کارگر در ایران است. حمایتی که از کارگران نیشکر هفت تپه در اتحادیه بین المللی شد نباید قبول کرد، زحمت کشیدند اطلاعیه دادند. اتحادیه بین المللی در اطلاعیه اش گفته است  که اگر تکرار شود به ILO شکایت می کنیم که رسیدگی کند!  بعد به این میگویند دفاع از منافع طبقه کارگر در ایران!

 باید به طبقه کارگر عزت گذاشت، یک طبقه ای که جوهره اش را دارد و می تواند. بورژوازی از این طرف توی سر کارگر می زند از این ور هم با این نوع بیانیه ها و اطلاعیه ها ارزش وجودی طبقه کارگر را پایین تر می آورند. اینها کمکی نمیکند و نکرده است. هر حزب ناسیونالیستی فورا از این صحبت می کند که ترک ها را در تمام منطقه نه فقط در ایران می خواهد  متحد و متشکل کند، سازمان خبات در ایران برای خودش نیروی شده است که ادعای بزرگتر از هر کس دیگری را دارد، آنها که پوچ هستند این کار را می کنند. چرا برای طبقه کارگر نباید این طور باشد؟

 

همین خاکی: مصطفی عزیز وقت برنامه ما هم تمام شد ولی در آخر در دو دقیقه اگر فکر می کنید برای کامل شدن بحث نکاتی مانده مطرح کنید بفرمائید.

 مصطفی اسدپور: رهبر کارگری در ایران به قول مارکس هیچ چیز ندارد از دست بدهد، چه چیزی دارد که از دست بدهد؟ چه چیز برایش مانده است که از دست بدهد؟ خانه، زندگی، حرمت، آینده، بچه؟ چه چیزی مانده که کارگر در ایران نکند برای این که بتواند یک زندگی عادی داشته باشد؟ به هر ساز شان می رقصند، مسلمان می شود، می ترسند از زندان شان می ترسند، سر به زیر می شود کار می کند، تحصیل می کند، چادر سرش می کنند،  صبر می کنند؛ چه چیزی مانده است؟ در تاریخ دنیا نمی شود این را پیدا کرد، با برده ها این طور نکرده بودند، هر بامبولی را سر کارگر در می آورند هر دکانی را باز می کنند. بیرجندی، کرد، ترک، کهگیلویه، آب کارون مال ماست یا مال شما ست!  کارگر را شلاق می زنند. بنیاد این را وقتی طبقه کارگر متحد شوند و به نتیجه برسانند چطور می توانند دست به سینه طویله بزرگی از هر خانواده بورژوایی می زنند واقعا دنیا عوض می شود، واقعا می تواند دنیا عوض شود.

من عقیده دارم که کردستان می تواند بحث دیگری باشد در کردستان یاد سال ١٣٥٨ بنکه ها و اداره محلاتشان در یک محله شکل بگیرد، آنوقت می توانند دنیا را عوض کنند، همین وزارت کار به زانو در می آید در مقابل آنها، ولی به جایش کولبری است من فکر میکنم طبقه کارگر ایران احتیاج به خانه تکانی بزرگی دارد. همانطور که بورژوازی دماغش را بالا میگیرد، کارگر بالا بگیرد. بورژوازی نان آور یک دروغ کثیف تاریخی در ایران است.  این که مرد آن است که زیر سنگ هم شده است نان بچه اش را در بیاورد، این یک طرف قضیه است. این نباید دیگر افتخار باشد، جای آنرا باید حق طلبی بگیرد، کارگر زن و مردی که تن به  هر زور گویی نمیدهد و نمیگذارد هر بلایی را بر سرش بیاورند باید بعنوان افتخار جانشین آن شود. این تجربیات باید ورق زده شود و به کلی این روند برگردانده شود. من جایگاهی برای طرح کارورزی نمی بینم این همه ورق سیاه کردن برای آن حیف است.

 

متن کتبی مصاحبه رادیو نینا با مصطفی اسد پور