اعتصاب غذای رضا شهابی نه یک اعتراض فردی، بلکه اعتراضی اجتماعی به پایمال شدن حقوق اقتصادی و سیاسی شهروندی و ازادیهای سیاسی و حرمت اجتماعی کارگران و زحمتکشان به وسعت سراسر ایران است. اعتصاب غذای شهابی یک اعتراض صنفی هم نیست. تعقیب، بازداشت، اخراج و زندانی کردن فعالین کارگری در ایران جزئی از یک کشمکش طبقاتی و مبارزه روزمره و تعطیل ناپذیر بین دو طبقه سرمایه دار و کارگر است. در همه این سال های حیات جمهوری اسلامی سرمایه داران، هیچ زمانی نبوده که تعدادی از کارگران و رهبران شان و بخشی از معترضین به نظام بردگی و اسارت کارگر و فقر و فلاکت و نداری،  تبعیض جنسی و دشمنی با مدنیت و انسانیت، زندان، بازداشت و یا تحت تعقیب نبوده باشند.

 هم بندان رضا شهابی در سال های اخیر از جمله ابراهیم مددی و داود رضوی دو عضو دیگر سندیکای شرکت واحد بودند که هر کدام ۵ سال حکم دارند. از جمله زندانیان دیگر اسماعیل عبدی و محسن عمرانی از رهبران کانون صنفی معلمان هستند. و برای شاپور احسانی راد حکم قرون وسطایی شلاق صادر شده است. تعداد کسانی که در میان فعالین کارگری، معلمان، دانشجویان و زنان و مردان آزادیخواه و برابری طلب احکام زندان را در پرونده خود دارند بسیار زیاد است.

 فعالین مدنی و سیاسی و کارگری حتی در زندان های جمهوری اسلامی هم در امان نیستند. شهابی یکی از کسانی است که  در حمله ماموران رژیم به زندانیان  در روز ۲۸ فروردین ۹۳ که به "پنج شنبه سیاه" معروف است، مضروب شد و بدلیل مقاومت در مقابل گاردهای حمله کننده، به یک سال حبس دیگر اضافه بر احکام قبلی محکوم شد.

 این گوشه ای از کشمکش طبقاتی و سیاسی میان دو طبقه اصلی جامعه پرولتاریا و بورژوازی و میان هیات حاکمه و دستگاه های سرکوبش و مردم زحمتکش و ازادیخواه و خواهان زندگی مرفه و انسانی است.

این کشمکش در تمام عرصه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در جریان است. جدالی در دفاع از معیشت و زندگی مرفه، علیه تعرض سرمایه داران به سفره کارگران و توده های زحمتکش، علیه بیکاری و فقر و اعتیاد و فحشا، علیه سرکوب ازادیهای سیاسی و اجتماعی، موضوعات دایمی مبارزات توده های کارگر و زحمتکش جامعه است.

  بیکاری و عدم امنیت شغلی و دستمزد زیر خط فقر اگر بتواند اقتصاد ورشکسته ایران را سر پا نگه دارد، اما موجبات بحران های اجتماعی و انسانی در جامعه ایران را فراهم آورده است. فقر و فلاکت ناشی از بحران اقتصادی و مساله بیکاری و دستمزد ناچیز که بموقع هم پرداخت نمی شوند، جامعه را بر لبه پرتگاه گرسنگی و تباهی جسمی و روانی و گسترش اعتیاد و فحشا و خشونت و یاس و استیصال قرار داده است. از طرف دیگر خشم و نفرت توده ای وسیعی بمانند  آتش زیر خاکستر، هر لحظه امکان شعله ور شدن دارد. پاسخ جمهوری اسلامی به بحران های اقتصادی و اجتماعی موجود، تشدید فشارهای امنیتی، تهدید فعالین کارگری و سیاسی و سیاست ارعاب و سرکوب است.

در مقابل این وضعیت، ما شاهد موجی از کمپین های نقد و افشا و اعتراض به تعرضات سرمایه داران و دولت به نان سفره مردم و حرمت اجتماعی و ازادیهای مدنی  و حقوق شهروندی در جامعه هستیم. اما هنوز این تلاش ها و از جمله از جان گذشتن های زندانیان چون اعتصاب غذای کنونی شهابی، برای سد بستن در مقابل دشمن کافی نبوده است. ختم اعتصاب غذاها، آزادی زندانیان سیاسی و پایان تعقیب و زندان و اخراج فعالین کارگری و حقوق مدنی و انسانی و دیگر حقوق  و ازادیهای سیاسی و اجتماعی و برابری زن و مرد...، در گرو عروج يک نیروی اجتماعی قدرتمند و متحد در مقابل دشمن طبقاتی و دولت طبقه سرمایه دار است.

  با نگاهی به جامعه، آشکار و صریح می توان دید که مساله معیشت و آزادی و امنیت، مشغله و دغدغه اکثریت مردم محروم ایران است. معیشت و گذران زندگی و جلوگیری از مرگ و میر ناشی از فقر غذایی و نبود و یا گرانی سرسام آور دارو آنهم در بازار مافیایی قاچاق، عدم امکان معالجات پزشکی، اعتیاد و تن فروشی، فروش اعضای بدن، بی مسکنی، گرانی سرسام آور و ده ها و صدها مورد و مصیبت دیگر ناشی از عدم تامین معیشت توده های چند ده میلیونی کارگر و زحمتکش، شبانه روز ورد زبان خاص و عام است. حتی نمایندگانی در صفوف بورژوازی و دولت هم از خطرات ناشی از فقر و فلاکت برای حاکمیت شان حرف می زنند.

جامعه ما و فعالین کارگری و سیاسی و همه انسان های آزادیخواهی که زندگی و سلامت و امنیت جامعه مشغله شان است باید توده های میلیونی را حول خواستهای حیاتی و فوری متحد و بسیج کنند. ما آگاهیم که مانع و مشکل در ناآگاهی توده های چند ده میلیونی به شرایط کار و زندگیشان نیست. مشکل این نیست که مردم نمی دانند چه می خواهند و یا مطالبات و خواستها معلوم نیست. کارد به استخوان همه رسیده است. چیزی که ما نداریم و کم داریم راه و روش، توان و تلاش مستمر برای بسیج  و متحد کردن توده های کارگر و زحمتکش حول خواست ها و نیازهای حیاتی و فوری شان است.

معیشت مرم باید تامین شود. دولت که مسولیت اداره جامعه را برعهده گرفته و دارایی های مملکت را در اختیار دارد، باید معیشت کامل کارگر شاغل، بیکار، زن خانه دار، ادم معتاد، زن تن فروش، میلیون ها انسان حاشیه شهرها، معلمان، کارمندان، پرستاران و... را تامین کند. نان، دارو و دیگر نیازهای ابتدایی و حیاتی همه شهروندان جامعه باید تضمین شود. این امری نیست که به تاخیر انداخت و چند ماه و سال منتظرش بود. امری مال امروز و امشب میلیون ها میلیون خانواده های محروم جامعه است. همین امروز بچه هایی از فقر غذایی و بی دارویی می میرند. همین امروز کارگر بیکاری از یاس و ناامیدی تامین نان سفره ظهر خانواده اش، خودکشی می کند. همین امروز کسانی قیمت فروش کلیه شان را به دیوار می چسپانند. همین امروز خانواده های زیادی بخاطر ناتوانی در پرداخت کرایه سنگین مسکن شان بی سرپناه می شوند. همین امروز کارگری از سلامتی اش مایه گذاشته و اعتصاب غذا کرده است و کارگرانی در انتظار اجرای حکم بربریت شلاق اند. نمی توان به حل تک تک و هر کدام جداگانه این معضلات گریبانگیر پرداخت.

باید همین امروز بسیج و متحد کرد و متحد شد. هر اعتراض و هر تحرکی باید در خدمت متحد کردن و متحد شدن باشد. ما به برداشتن گامی به جلو نیاز داریم. به یک اقدام عملی و هدایت و رهبری و سازماندهی اعتراض و نفرت توده های میلیونی کارگر وزحمتکش به جان آمده نیاز داریم. اقدامی عملی که فضای ترس و تسلیم و انتظار را خواهد شکست و اراده میلیونی محرومان و ستمکشان را بکار خواهد انداخت. این اراده ای است که اگر به مردم برگردد فوری ترین و اولین خواستش ازادی شهابی و شهابی ها از زندان است.

 این بسیجگری و متحد کردن همزمان در همه کارخانه ها و محلات زحمتکش نشین شروع نخواهد شد. باید از جایی شروع کرد. باید دید نقطه قدرت کجا است. میزان آمادگی متحد شدن و بسیج در کجا بیشتر است. در مراکز بزرگ صنعتی؟ در محلات کارگری و حاشیه نشینان شهرها؟ در میان لشکر عظیم بیکاران؟ در صفوف طیف وسیع اما پراکنده مبارزین و آزادیخواهان ...؟

 امروزه در ایران مبارزه برای نان و معیشت، به معنای مبارزه برای ازادی و امنیت هم هست. شکم گرسنه، سفره خالی، بیکاری، حقوق های معوقه، نسخه دارویی که در دستان خالی پدر و مادران بیکار مچاله می شوند، بدن هایی که برای در آوردن کلیه یا عضوی از آن، شکافته می شوند، حرمت و کرامت زنانی که در کنار خیابان ها یا حجره مساجد و تکایای اولیای اسلام به فروش و حراج گذاشته می شوند، کولبرانی که غرورشان زیر بار فقر و نداری شکسته شده و به گلوله بسته می شوند....

این ها و ده ها و صدها مورد دیگر فاجعه زندگی انسان در ایران، موضوعی نیست که به فردا موکول شود. موضوعی نیست که منتظر تحقق خواست جدایی مذهب از دولت یا خلاصی فرهنگی، حل مساله حجاب و یا فلان ستم قومی و مذهبی باشد. همه این ها به هم مربوط اند اما یکسان نیستند. معیشت مساله مرگ و زندگی است. جلو مرگ ناشی از گرسنگی و فقر و یاس را با هیچ چیز نمی توان گرفت. تلاش متحدانه برای جلوگیری از تباهی جامعه را با هیچ دلیلی نمی توان به تاخیر انداخت.

باید سخنگویان و رهبران و هدایت کنندگان نارضایتی وعصیان و خشم و نفرت میلیونی مردم زحمتکش پا پیش بگذارند، بدوا خود متحد و منسجم شوند و  برای متحد کردن و بسیج کردن توده های کارگر و زحمتکش و محرومان جامعه همین امروز و از جایی که به هدف نزدیک تریم شروع کنند.

 باید این  شعار و فرمان، ورد زبان هر روزه میلیون ها انسان باشد که، دولت مسولیت اداره جامعه را برعهده گرفته، پس باید معیشت مردم را تامین کند. باید نان و دارو و مسکن  را که ابتدایی ترین و حیاتی ترین نیاز هر انسانی برای زنده ماندن است تامین و تضمین شود.

 جامعه ما به جنبشی عظیم اجتماعی از کارگران و زحمتکشان علیه تحمیل فقر و فلاکت و بیماری و بی خانمانی و برای تامین معیشت کامل، نیاز دارد. بسیج کنندگان، متحد کنندگان  و رهبران و سازماندهندگان این جنبش و حرکت اعتراضی توده ای بوفور در جامعه هستند. نباید گذاشت دولت و کارفرمایان تصور کنند با زندانی کردن عبدی ها و شهابی ها و عظیم زاده ها و غیره، خیالشان از به میدان آمدن یک جنبش اعتراضی توده ای و قدرتمند آسوده است.

رهبران و فعالین زندانی امروز جزئی از پیکره عظیم کارگران آگاه، آزادیخواهان و برابری طلبان در میان زنان و مردان جامعه اند. اگر این ها دست به دست هم بدهند، آن هدف و ارزوی ظاهرا غیر ممکن، ممکن و عملی می شود.

اگر این امر متحقق شود ازادی شهابی بفوریت ممکن و تعقیب و تهدید شلاق و تعرض به حقوق و ازادیها متوقف می شود.  هدف، سازماندهی و به میدان آمدن صفی اجتماعی و توده ای بیکران که زمین را زیر پای دولت و سرمایه داران داغ خواهد کرد، است. حداقل خواست توده های وسیع ناراضی و جان به لب رسیده که سفره هایشان خالی از نان و گوشت و میوه و کودکان و سالمندان مریض شان فاقد دارو و معالجه فوری است، سفره پر، مسکن مناسب، سلامت بچه ها و سالمندان و خوشبختی و شادی و بی نیازی از نیازهای اساسی یک زندگی انسانی است.

برای تامین و تحمیل یک زندگی مرفه و شاد و انسانی به سرمایه داران و دولتشان متحد شویم و بسیج شویم. ما جامعه ای را می خواهیم که کسی از گرسنگی نمیرد. از مریضی و بی دارویی نمیرد، از بی مسکنی رنج نبرد، سفره خالی بدون گوشت و میوه و سبزی...، نداشته باشد. برای بهداشت و طب و حمل و نقل  بهایی نپردازد. هیچ کس مانع تفریح و شادی و لذت بردن از زندگی او نشود. زن و مرد برابر باشند. مردسالاری زشت و خجالت آور باشد. هیچ قانون و پلیس و احدی در زندگی خصوصی مردم و روابطشان باهم دخالت و پرس و جو نکند.

فعالین کارگری و کسانی که به زندان و شلاق تهدید می شوند را نباید تنها گذاشت. اعتصاب غذای شهابی را نباید نشانه یاس و ناامیدی و دست از جان شستن او دانست. بلکه جزئی است از یک اعتراض وسیع اجتماعی که در اعماق جامعه می جوشد و روزی فوران خواهد کرد. باید امروز متحدانه و با افق روشن و چشمان باز برای تدارک یک تعرض اجتماعی و طبقاتی متحدانه علیه نظام سرکوب و دشمن کارگران و مردم، آماده شد. تعرضی که آزادی رضا شهابی و همه رزمندگان راه ازادی و رفاه و خوشبختی جامعه، حداقل و فوری ترین امر ممکن آن است.

 مظفر محمدی

شهریور ۹٦ (اوت ۲۰۱٧)