مساله کرد در خاورمیانه و افت و خیزهایش در مقاطع مختلف، یکی از پروژه های  دول امپریالیستی و ارتجاع منطقه  و عرصه جدال جریانات و احزاب متعلق به ناسیونالیسم کرد بوده است. با وجود تفاوت ها در موقعیت جغرافیایی و سیاسی مناطق مختلف کردستان و هر کدام بعنوان بخشی از کشورهای منطقه، اما به دلیل عملکرد ناسیونالیسم " کردایه تی" و "سنی گری" افت و خیزهای هر بخش کردستان تاثیر مستقیمی بر موقعیت بخش های دیگر داشته است.

 اما مساله ملی فقط میدان بازی امپریالیسم و ارتجاع منطقه و بورژوازی ناسیونالیست کرد نبوده است. ما کمونیست ها پاسخ روشن وانسانی برای رفع ستم ملی و حل مساله ای به نام مساله کرد درخاورمیانه داشته ایم،  برای آن مبارزه کرده ایم و چه بسا در جاهایی و مقاطعی، توازن قوا را به نفع راه حل های انسانی و تخفیف تخاصمات و دشمنی های بر پایه قومیت و مذهب، تغییر داده ایم. راه حل ما نه قومی، نه مذهبی، زنده باد هویت انسانی است. در همان حال باید حق اکثریت شهروندان هر بخش کردستان برای ماندن یا جدا شدن از کشور متبوعه خود را برسمیت شناخت.

 در این یادداشت به مهم ترین و به روزترین فاکتورها و عوامل دخیل در مساله کرد در مناطق مختلف کردستان می پردازیم.

 دول امپریالیستی بویژه  امریکا و اسراییل  مدت ها است که پروژه ی تشکیل دولت کردی واحد متشکل از بخش های مختلف کردستان و یا هر بخش جداگانه را با هدف ایجاد پایگاه همانند و هماهنگ با اسراییل، در منطقه ی خاورمیانه در دستور داشته و دارند. کردستان عراق خواه مستقل شود یا هنوز بعنوان بخشی از عراق دوفاکتو باقی بماند تا کنون یکی از پایگاه ها و منطقه نفوذ امریکا و اسراییل بوده است.

 همچنین، دول رقیب در کردستان سوریه سرمایه گذاری کرده اند  تا  به قول آنها "کرد"های این منطقه در معادلات سیاسی آتی سوریه چه مستقلا و چه در ائتلاف با دیگر جریانات قومی و مذهبی سوریه نقش جدی ایفا کنند. در نتیجه، کردستان سوریه هم یکی از حلقه های تامین امنیت اسراییل و پایگاهی برای امریکا علیه نفوذ جمهوری اسلامی و دیگر دول منطقه بحساب می آید. علیرغم مخالفت های اردوغان، هم امریکا و هم روسیه به حزب کارگران کردستان کمک مالی و تسلیحاتی می کنند تا پازل کردستان قدرتمند تحت نفوذ امپریالیسم و دول مرتجع منطقه تکمیل شود.

 برای ما سوال اصلی این است که کردستان ایران در این ماجرا چه نقشی برعهده داشته یا بهتر است بگوییم برای این منطقه چه خوابی دیده اند. تا آنجا که به مساله کردستان ایران مربوط است باید از خود پرسید که کارگران و مردم زحمتکش و زنان و جوانان در این نقطه ی ایران چه می گویند و چه فکر می کنند و تا چه اندازه درگیر این مساله یا بیخیال از آنند. فهمیدن این موضوع مثل نان شب برای مردم زحمتکش کردستان واجب شده است.  

در دوره های پیشین و زمانی که تهدید نظامی امریکا و اسراییل علیه ایران در کار بود و مساله تغییر رژِیم از طریق تهدید به حمله نظامی در دستور قرار گرفت، امریکا و متحدینش سراغ کردستان آمدند و اپوزیسیون کردی را  بعنوان عاملی در پروژه ی رژیم چنج مورد خطاب و توجه قرار دادند. برای این هدف، سر کیسه را برای احزاب و جریانات ناسیونالیست کرد شل کردند و زیر بغل شان را گرفتند تا بموقع وارد عمل شوند. این پروژه با شکست سیاست های امریکا در منطقه و روی کار آمدن دولت اوباما شکست خورد و کنار گذاشته شد.

 این اواخر و بدنبال تشدید اختلافات و رقابت میان دول مرتجع منطقه از جمله عربستان سعودی و ایران در جنگ سوریه و عراق، بار دیگر سراغ کردستان ایران آمدند و اپوزیسیون کردی را مجددا مورد ملاطفت و توجه قرار دادند. در این سناریو حزب دمکرات کردستان ایران در جنگ نیابتی عربستان پیشقدم شد و شمه ای از این نمایش کثیف را به اجرا در آورد. علیرغم شکست این تلاش، امید به تداوم آن از جانب این حزب تحت عنوان من درآوردی "راسان" ادامه دارد.

 در همین رابطه و هم اکنون، امریکا و اسراییل، فشار بر احزاب و جریانات ناسیونالیست چپ و راست کردستان ایران را تشدید کرده تا با هم متحد شده و یک جبهه تشکیل دهند. در کردستان عراق هم  دستگاه های تبلیغاتی و سیاسی بارزانی، امکانات تبلیغاتی گسترده ای را در خدمت این هدف قرار داده است. نشست های متعدد و پشت سرهم جریانات سیاسی "کردی" کردستان ایران، عطش آنها به اتفاق و اتحاد و  ایفای نقش در معادلات سیاسی منطقه تحت اوامر و سیاستهای امریکا و متحدین را نشان می دهد. این تلاش ها با پشتگرمی امپریالیست ها و تهدیدات مرحله ای شان علیه مردم ایران به بهانه مخالفت با جمهوری اسلامی بر سر مساله اتمی، موشک های بالستیک و تروریسم و...،  به انجام می رسند.

 اکنون که مجددا مساله رژیم چنج توسط دولت ترامپ روی میز آمده است، تحرکات شعف انگیزی در میان اپوزیسیون رنگارنگ جمهوری اسلامی در ابعاد سراسری و در کردستان شروع شده است. سیاسیون نیمه جان دیروزی ناگهان جانی گرفته، مطرح می شوند و خودنمایی می کنند. بورژوازی حاکم امریکا در فقدان متحد قدرتمندی چون محمد رضا شاه در ایران و خاورمیانه، رضا پهلوی را  بعنوان شاه دمکرات و مردم دوست بجلو صحنه می فرستد. مجاهدین را که خود در قتلگاه  اردوگاه های عراق و تحت فشار و حملات نظامی جمهوری اسلامی نگه داشته بود را نوازش می کند و بالاخره احزاب و جریانات کردی را به اتحاد و تشکیل جبهه فرا می خواند. همه این تمهیدات قرار است بعنوان عوامل فشار بر جمهوری اسلامی و تغییر رژیم با رویکرد مماشات با امریکا بکار گرفته شوند.

 اولین و فوری ترین واکنش جمهوری اسلامی در مقابل این وضعیت را از همین حالا شاهد هستیم. این سناریو جمهوری اسلامی را در تداوم سیاستهای منطقه ای و داخلی و سرکوب سیاسی و وضع معیشتی فلاکتبار اکثریت کارگران و زحمتکاشان جامعه، جری  و هارتر می کند و هر گونه صدای مخالفت را حتی از جانب جناح رقیب درون خود تحمل نکرده و بشدت سرکوب خواهد کرد. در نتیجه ی سناریوی امپریالیستی رژیم چنج، جامعه ایران بار دیگر شاهد یک دوره فشار و سرکوب سیاسی و تحمیل گرسنگی و فقر و فلاکت و بیکاری و تنگناهای مرگبار معیشتی خواهد بود.

 همانطوریکه می بینیم و پیداست، در سناریوی رژیم چنج امریکایی ما تنها با دولت امریکا و متحدین منطقه ای اش از طرفی و جمهوری اسلامی از طرف دیگر روبرو نیستیم. در این داستان، اپوزیسیون چپ و راست جمهوری اسلامی با هر درجه نفوذ یا بی نفوذی در میان مردم هم، نقش بازی می کنند. دولت ترامپ بخصوص اعلام کرده است که رژیم چنج انها از طریق بکارگیری اپوزیسیون جمهوری اسلامی است. به این معنا اپوزیسیون باید تجهیز و تسلیح شوند، بروند جمهوری اسلامی را بیندازند و دولتی سر کار بیاورند که متحد و حافظ منافع امریکا در منطقه باشد.

  در اینجا است که کمونیست ها، کارگران و مردم زحمتکش همزمان با چند عرصه و جبهه مبارزه ی سیاسی و اجتماعی روبرو هستند. از طرفی می بایست دست رد بر سینه ی سیاست رژیم چنج امریکایی  بزنند و این سناریو را خنثی کنند، همزمان جنگ نیابتی احزاب اپوزیسیون را رسوا سازند و در مقابل تمهیدات جمهوری اسلامی و تشدید فشار و سرکوب به بهانه تهدیدات خارجی، بایستند.

 در جدال های پیشاروی جامعه ایران، راه کارگران و مردم زحمتکش از اپوزیسیون بورژوایی و ارتجاعی و قومی و مذهبی کاملا جدا می شود. اپوزیسیونی که به ادعای رژیم چنج امریکایی ترامپ خوشامد می گوید و بخشا جنگ نیابتی دول منطقه را متعهد شده است.

  کارگران و مردم ایران راهی ندارند جز این که دست رد بر سینه ی سیاست رژیم چنج امریکایی و اسراییلی بزنند، جنگ نیابتی احزاب اپوزیسیون در خدمت منافع دول مرتجع منطقه را محکوم و منفور اعلام کنند، در مقابل فشار سیاسی، اقتصادی و معیشتی جمهوری اسلامی و امنیتی کردن جامعه به بهانه ی دخالت و تهدیدات خارجی، صف مستقل و متحدی ببندند و رژیم را برای پاسخگویی و مسوولیت در قبال معیشت و امنیت اقتصادی و اجتماعی و آزادیهای سیاسی در جامعه تحت فشار سیاسی و اعتراضات اجتماعی و توده ای قرار دهند.

 اپوزیسیون بورژوایی، قومی ومذهبی جمهوری اسلامی نه تنها منفعتی از کارگران و مردم زحمتکش را نمایندگی نمی کنند و در مبارزات جاری طبقه کارگر و مردم زحمتکش برای معیشت و رفاه و آزادی

در کنار مردم قرار نمی گیرند، بلکه بعنوان عامل بازدارنده و مخرب نقش ایفا می کنند.  

زمانی دولت امریکا اعلام می کند که سیاست رژیم چنج را با اتکا و توسط اپوزیسیون جمهوری اسلامی به اجرا در می آورد، در واقع آشکارا می گوید بدون اپوزیسیون کاری نمی تواند انجام دهد. در طرف مقابل هم جمهوری اسلامی به بهانه مقابله با اپوزیسیون بعنوان عوامل بیگانه، فعالین کارگری و اجتماعی و مبارزات اقتصادی و سیاسی و حق طلبانه توده های کارگر و زحمتکش را زیر ضرب و فشار محکومیت ها و محرومیت های بدون حد و مرزی قرار می دهد.

 نهایتا برای کارگران و مردم آزادیخواه  راهی نمانده است جز اینکه هرگونه بند ناف و امیدی را که تا کنون به اپوزیسیون بورژوایی، قومی و مذهبی و اصلاح طلب و غیره داشته است، ببرد. تحقق این امر در واقع با یک تیر دو نشان زدن است. اول اینکه اپوزیسیون بدون پشتوانه ی اجتماعی برای امپریالیسم و دول مرتجع منطقه خاصیتی ندارد و این ابزار از آنها گرفته می شود و  دوم بهانه ی سرکوب مبارزات کارگری و اجتماعی بخاطر اپوزیسیون خادم "بیگانه"  از جمهوری اسلامی گرفته می شود. در این رابطه باید گفت که هر اندازه اپوزیسیون بورژوایی و قومی ومذهبی جمهوری اسلامی قدرت بسیج و نفوذ سیاسی و اجتماعی بیشتری داشته باشد، کار ما برای خنثی کردن تلاش ها و تبلیغات و بسیج گری شان در خدمت سیاستهای امپریالیستی و دول مرتجع منطقه و بهانه دادن به جمهوری اسلامی برای سرکوب بیشتر سیاسی و تحمیل شرایط فلاکت بارتر اقتصادی، سخت تر می شود.

 در سطح سراسری ایران ما با اپوزیسیون بورژوایی و ارتجاعی قدرتمند و صاحب نفوذ در مقیاس اجتماعی روبرو نیستیم. سلطنت طلبان، مشروطه خواهان، جمهوریخواهان، مجاهدین و دیگر فرقه ها را کنار هم بگذاری هنوز توان بسیج نیروی قابل توجهی ندارند و بیشتر گروه فشارند. حزب توده، سبزها و اصلاح طلبان درون رژیم هم بهیچوجه مایل به شرکت در پروژه رژیم چنج امریکایی نیستند. این سیاست برعکس، موجب نزدیک تر شدن جناح های رقیب به همدیگر و فشرده کردن صفوف شان برای حفظ نظام می گردد.

 با نگاهی به صحنه سیاسی کردستان و جایگاه و نفوذ سنتی احزاب ناسیونالیست کرد، این وضعیت نسبت به اوضاع سراسری ایران تا حدودی متفاوت است. دو حزب دمکرات کردستان، سنتا ناسیونالیسم کرد را نمایندگی می کنند. این سنت بخصوص با توجه به موقعیت ناسیونالیسم کرد در منطقه و بخصوص به قدرت رسیدن در کردستان عراق علیرغم نارضایتی عمومی از دولت کردی در این منطقه،  تقویت شده  است. جریانات قوم پرست و مذهبی هم با تکیه بر احساسات قومی و نژادی بخش لمپن و عقبمانده ی جامعه را نمایندگی می کند.

  درمقابل، کمونیسم و کارگر و سنت چپ در کردستان در مقابل موج قوم گرایی و سنی گری و اصلاح طلبی در موقعیت سختی قرار گرفته است. بخشی از این نیرو که بعضا با چپ تداعی شده و هنوز تحت عنوان حزب کمونیست ایران و کومه له، نام کمونیسم را یدک می کشد، اکنون بیش از پیش می بینیم که به دنباله روی از ناسیونالیسم کرد خزیده و نقشی متفاوت از آن بازی نمی کند.  

در نتیجه، می بینیم که همه ی  جریانات ناسیونالیستی چپ و راست بر طبل ناسیونالیسم و قومگرایی و سنی گری می کوبند و تلاش می کنند بر پیشانی مبارزات حق طلبانه و آزادیخواهانه ی کارگران و مردم کردستان مهر قومی و مذهبی بزنند و تصویری ارتجاعی از صحنه ی سیاسی کردستان با مشخصه ناسیونالیسم و قومگرایی در مقایسه با ابعاد سراسری به نمایش بگذارند.

 در شرایط امروز، اپوزیسیون ناسیونالیستی"کردی" جمهوری اسلامی بعنوان عاملی در خدمت سیاست رژیم چنج دولت ترامپ و متحدین منطقه ایش قرار گرفته  و از آنها خواسته شده که  متفقا در یک جبهه واحد گرد آیند. در این راستا همه ی این جریانات بر ضرورت و نیاز این اتحاد  تاکید می کنند.

 اتحاد و تشکیل جبهه در سنت ناسیونالیسم کرد پدیده ای شناخته شده و معمولی است. زمانی احزاب ناسیونالیست کرد عراق تحت فشار ایران و علیه رژیم صدام حسین در جنگ ٨ ساله متحد شده و جبهه ای تشکیل دادند که تا رسیدن به قدرت این احزاب باقی ماند. در نتیجه برای احزاب دوگانه دمکرات کردستان و شعبات کومه له سابق از جمله حزب زحمتکشان که گوی سبقت قوم پرستی را از بقیه ربوده است و جریانات دیگر قومی و مذهبی از جمله "خه بات" هر گونه اتفاق و ائتلاف و یا تشکیل جبهه، امری مقبول و بلامانع است.

  اما پیوستن به پروژه ی اتحاد و تشکیل جبهه کردستانی از جانب جریانی که در این مجموعه و سناریو خود را حزب کمونیست ایران و سازمان کردستان این حزب می نامد، جالب و شنیدنی است. این جریان تا کنون از پذیرفتن گرایش ناسیونالیستی خود که عمل می کند سرباز زده، در حرف مبلغ کمونیسم و سوسیالیسم، اما در عمل و در رابطه با پروژه های ناسیونالیسم کرد همواره بعنوان جزیی از آن و متفق با آن ظاهر شده است. در شرایط کنونی، کومه له ی حزب کمونیست ایران بطور کامل در همسویی با جریانات ناسیونالیستی و مذهبی "سنی گری" در کردستان پیش رفته است و این سیاست را دم دست تر و با صرفه تر تشخیص داده است. زمانی که سیاست معامله می شود و به اقتضای شرایط رنگ عوض می کند، چرا باید نام کمونیست و چپ مانع این تغییر و تحول در  حزب کمونیست ایران و کومه له شود! از نظر علیزاده عضو رهبری این جریان، اتحاد و همکاری جریانات اپوزیسیون کردی یک ضرورت و نیاز است. ضرورت و نیاز جنبشی که او اعتراف می کند که  بخشی و عضوی از آن است.

 علیزاده معتقد است که در "جنبش کردستان"  گرایشات مختلفی وجود دارند و نیاز امروزه این جنبش، اتحاد و همسویی و همگرایی این گرایشات را می طلبد و کمونیسم نوع علیزاده و حزب و سازمانش نمیخواهد از این قافله عقب بماند. جالب است که با پرچم کمونیسم می توان با عقبمانده ترین و مرتجع ترین جریانات کردی مانند زحمتکشان و خه بات وارد معامله و بده بستان و اتفاق شد، و آن را  ضرورت و نیاز "جنبش کردستان" دانست. زمانی عبدالله مهتدی و همراهانش لباس کمونیسم را از تن در آوردند و "جسورانه" در پیشگاه ناسیونالیسم و قوم  پرستی سر تعظیم فرود آوردند و از گذشته خود اعلام برائت و پشیمانی کردند. اما حزب کمونیست ایران و سازمان کومه له اش هنوز با نقاب کمونیسم در صحنه سیاسی کردستان و درهمسویی و همکاری با گرایشات دیگر جنبش شان ظاهر شده و بازی می کند. این تناقض را رهبر کومه له در عبارات پیچ در پیچ دیپلماتیک توضیح داده و توجیه می کند. اما در نهایت کمونیسم و سوسیالیسم خجول او در مقابل موج قدرتمند ناسیونالیسم کرد و سناریوی جنبش کردی همه با هم و مقبول امپریالیسم و دول مرتجع منطقه، تاب مقاومت نیاورده و در عمل می رود تا هر چه بیشتر در منجلاب اتحاد شوم ناسیونالیسم و قوم گرایی و سنی گری در جنگ نیابتی امریکا و متحدینش غرق شود.

 کارگران و کمونیست ها و سوسیالیست ها و زنان و مردان آزادیخواه و جوانان مدرن و متمدن کردستان باید از جریان حزب کمونیست ایران و کومه له اش بپرسند، چیزی که او از آن به نام "جنبش کردستان" نام می برد چه جنبشی است؟ کارگری است؟ سوسیالیستی است؟ دهقانی است؟ مسلحانه است؟ عشیره ای است؟ قومی است؟ مذهبی و سنی گری است؟ سلفی است؟ چیست؟ ... کدامیک از این ها است؟ 

جواب علیزاده به این سوال روشن است. از نظر ایشان "جنبش کردستان" همان جنبش ناسیونالیستی کرد است که در آن گرایشات مختلفی از جمله گرایش او فعالیت می کند. از نظر علیزاده همچون احزاب دمکرات و دیگر ناسیونالیست ها و قوم پرستان و "سنی" های کرد، قرار است این جنبش به رفع ستم ملی بینجامد و این کار بر همه ی تبعیض ها و ستم های طبقاتی و جنسی و سیاسی دیگر ارجحیت دارد. این را حزب دمکرات هم می گوید. خه بات هم می گوید. حزب قومگرای مهتدی هم می گوید. اگر بقول علیزاده در کردستان یک جنبش با تمایلات و گرایشات مختلف ملی و قومی و مذهبی برای رفع ستم ملی وجود دارد، انصافا حزب دمکرات کم تر از هیچ کس هم در جنگ و هم مذاکره پیگیر آن نبوده است و در این راه چه در جنگ و چه در مذاکره قربانی های کمی نداده است. در این راه سران حزب دمکرات هم تاوان بالایی داده اند.

 اما در مقابل جریانی که خود را کمونیست و حزب کمونیست ایران و سازمان کردستان حزب کمونیست ایران می نامد این سوال هم مطرح است که پس جایگاه طبقات در کردستان چه می شود؟ این آشتی طبقاتی و برادری کارگران و سرمایه داران و اقشار متوسط جامعه در جنبش ملی از کی و چگونه بوجود آمده است؟... در تاریخ بیش از سه دهه مبارزه مردم کردستان علیه جمهوری اسلامی همیشه دو جنبش و دو طبقه در جایگاه ها و با سیاستهای متفاوت وجود داشته است. دو جنبشی که علاوه بر و همزمان با کشمکش و جدال علیه جمهوری اسلامی، در درون خود هم مدام در ستیز و مبارزه بوده اند. همچنانکه مبارزه کارگر کرد علیه سرمایه دار کرد در تمام این مدت تعطیل نشده ودر جریان بوده است.

 حزب کمونیست ایران و کومه له اش اکنون آشکارا خود را متعلق به  و جزء و گرایشی از جنبش خودساخته ای می داند که از گرایشات قوم پرستانه ی مهتدی تا سنی گری خه بات و اصلاح طلبی جناحی از حزب دمکرات و جمعیت ملاهای کردستان را در برمی گیرد. ملاهایی که جلال جلالی زاده نماینده ی طیف اصلاح طلب طبقه متوسط کردستان در مجلس اسلامی، معتقد است جمهوری اسلامی به آنها ظلم کرده و با تاسیس مرکز بزرگ اسلامی طرفدار خود، پیکره ی روحانیت سنی را منهدم کرده و مدارس علوم دینی را بسته و علمای اهل سنت را رها کرده تا به دست "گروه های مارکسیست ملی گرا" شهید شوند. از نظر جلالی زاده، کردستان یک مرجعیت مذهبی متحد کم دارد.

 جنبش مورد نظر علیزاده و ضرورت و نیازهایش هم ایجاب می کند که همه ی این گرایشات را در درون خود هضم کند. معلوم نیست چرا جلالی زاده و فراکسیون کردهای مجلس،  پژاک و سلفی های خودی در این مجموعه قرار نمی گیرند! مگر این ها هم گرایشاتی در درون جنبش واحد مورد نظرعلیزاده در کردستان نیستند؟ مگر مطالبات و یا  دست به اسلحه و مخالفت این ها با رژیم، کم تر از بقیه است!

 جالب است، زمانی که سایه ی تهدیدات نظامی، محاصره اقتصادی و رژیم چنج امریکایی بر سر جمهوری اسلامی کنار می رود و عقب رانده می شود، همه ی آن گرایشات مورد نظر علیزاده در جنبش اش، اصلاح طلب می شوند و جلو کنسولگری جمهوری اسلامی در اربیل برای مذاکره صف می بندند. این هم وجه و رویه ی دیگر از ضرورت ها و نیاز جنبش ایشان است که امروز اتحاد و اتفاق را می طلبد و فردا هر کدام افسار گسیخته، همزیستی با جمهوری اسلامی را مسابقه می دهند. این خاصیت جنبش مورد نظر علیزاده است با انعطاف و کش و قوس هایش که قابل تطبیق با هر شرایط و هر ضرورت و نیازی است. بهنگامی که هوا پس است، خواستهای این جنبش هم به نیازهای فرهنگی کردستان خلاصه می شود و تقاضا از جمهوری اسلامی که کردستان را در یابد تا همانطوری که جلالی زاده می گوید جوانان، سلفی و مسلح نشوند. همه صف می بندند تا توسط جمهوری اسلامی به بازی گرفته شوند و امنیت کردستان را خود کردها برای جمهوری اسلامی تامین و تضمین کنند.  

اگر جنبش مورد نظر علیزاده را آنطوری که ایشان تعریف می کنند و با آن گرایشات معلوم الحال، بپذیریم فکر می کنم پلاتفرم جلالی زاده برای این جنبش بسیار معتبر است. جوهر پلاتفرم جلالی زاده همانند احزاب ناسیونالیست کرد ولو با ادبیات متفاوت، یکی است. جلالی زاده معتقد است که امور کردستان را به دست خود کردها بسپارید. در حوزه ها و امور مذهبی ملاهای سنی دخالت نکنید، مدیریت جامعه را به دست تحصیلکردگان کرد از جمله خود جلالی زاده و حوزه اقتصاد را به دست سرمایه داران کرد بدهید، اشتغال را به کردها محدود کنید و غیربومی ها یعنی غیرکردها حق کار کردن در کردستان را نداشته باشند. و بالاخره مشاوران اهل سنت در مراکز سه گانه ی قدرت و از جمله بیت رهبری بخدمت گرفته شوند تا در نتیجه ی همه ی این ها جوانان کرد اسلحه سلفی ها را بر ندارند...!

 فرض جلالی زاده همانند خیل ناسیونالیستهای کرد بر این است که کردستان بدلیل کرد بودن و سنی بودن می تواند منشا رشد سلفی گری و داعش باشد!  تصویری که ناسیونالیستهای کرد و بخصوص احزاب اپوزیسیون ناسیونالیسم کرد که اخیرا ٦ جریان این جنبش متفقا انتخابات را تحریم کردند از طرفی، و جلالی زاده و طیف اصلاح طلبان کرد از طرف دیگر از کردستان ایران و جنبشهای اجتماعی و سیاسی آن به دست می دهند تصویری به شدت قومی و مذهبی و ارتجاعی است. تصویری یک جانبه از جنبشی که علیزاده هم خود را جزیی از آن می داند.

 جامعه کردستان به شهادت بیش از سه دهه مبارزه طبقاتی و سیاسی و مسلحانه، شاهد حضور و وجود جنبش سیاسی و رادیکال و اجتماعی و انسانی دیگری هم بوده و هست. جامعه کردستان همانند هر جامعه ای در دنیای امروز، طبقاتی است و از طبقات با منافع متفاوتی تشکیل شده است. ملی گرایی و قوم گرایی و مذهب و سنی گری هیچ وقت نتوانسته است منفعت دو طبقه متخاصم اجتماعی یعنی کارگران و سرمایه داران را یکی کند. حتی زمانی که جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی در جریان است حزب دمکرات کردستان ایران به نمایندگی و دفاع از طبقه ی خود همزمان با کومه له ی کمونیست آن زمان وارد درگیری مسلحانه می شود. حزب دمکرات آن زمان همانند علیزاده ی این دوران، جنبش کردستان را جنبش واحدی می داند که کمونیسم و مبارزه طبقاتی در آن، جا و موضوعیت ندارد و هرگونه تبلیغات کمونیستی و کارگری را اخلال و انشقاق در جنبش واحد ناسیونالیستی کرد تلقی کرده و با آن مخالفت می کند و می جنگد. برای ناسیونالیسم کرد، اتفاق و اتحاد در جنبش شان امری ضروری و نیازی بی برو برگرد است. چیزی که علیزاده امروز مدام از  آن حرف می زند: "ضرورت و نیاز جنبش"

 ما موظفیم اکنون و در آستانه ی دور دیگر از تلاش ناسیونالیسم کرد برای اجرای سیاستهای امپریالیستی و دول مرتجع منطقه، چهره مخدوش و مسخ شده ی جنبش کردستان از جانب حزب علیزاده و به نام کمونیسم را برای کارگران و مردم زحمتکش کردستان آشکار و عیان کنیم. ما بهمراه میلیون ها کارگر و زحمتکش و انسان آزادیخواه و برابری طلب در کردستان که از ناسیونالیسم و قوم گرایی و مذهب و سنی گری متنفر و بیزارند، همزمان در چند جبهه در مقابل دشمنان مردم بایسیتم. از طرفی سیاست رژیم چنج امریکایی و سناریوی جنگ قومی و مذهبی را افشا و رسوا سازیم، از طرف دیگر هدف شوم اتحاد و اتفاق ناسیونالیسم و قوم پرستی و سنی گری برای ایفای جنگ نیابتی امپریالیسم و دول مرتجع منطقه را آشکار و عیان سازیم و همزمان علیه تمهیدات جمهوری اسلامی و تشدید فشار و سرکوب به بهانه تهدیدات خارجی، مبارزه کنیم!

 مبارزه ی مردم کردستان همچون طبقه کارگر در سراسر ایران و مردم آزادیخواه، خصلت  نه قومی، نه مذهبی  و با هویت انسانی دارد و شعار آزادی، برابری بر پرچمش حک شده است. جریانات ناسیونالیستی بیهوده و مذبوحانه می کوشند این شعار و این پرچم را نادیده گرفته و تحت عنوان یک جنبش و ضرورت و نیازهایش، مهر ناسیونالیستی و  قومی و مذهبی بر آن بکوبند.  

در جنبش همه با هم ناسیونالیسم کرد، کارگران و مردم زحمتکش که اکثریت شهروندان را تشکیل می دهند چیزی به دست نمی آورند. کردستان عراق یک شاهد و نمونه ی آن است. بورژوازی ناسیونالیست کرد در کردستان عراق در راس جنبش شان به قدرت رسید و صاحب و مالک کلیه ی داراییهای این منطقه شد. در عوض به کارگران و مردم زحمتکش فرهنگ و زبان و موسیقی و رقص کردی هدیه دادند. این کلاهی است که بر سر مردم کردستان ایران نخواهد رفت. مبارزه ی کارگران و زحمتکشان کردستان علیه جمهوری اسلامی و پیروزی آن به معنای تامین و تضمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی کامل، برابری انسان در همه ی عرصه ها ی اقتصاد و سیاست و جامعه و دخالت مستقیم شهروندان در اداره امور خود جامعه و نهایتا رفع هرگونه تبعیض طبقاتی، جنسی و...، است.

 آیا کمونیسم و کارگران در کردستان توانایی انجام این وظایف اساسی و سرنوشت ساز را دارد؟  جواب این سوال را زمانی می توانیم بدهیم که همانطوریکه در ابتدای این سخن گفتم، کارگران و مردم زحمتکش و زنان و جوانان در کردستان ایران در رابطه با ناسیونالیسم کرد، دخالتهای امپریالیستی و دول مرتجع منطقه، نقش جریانات ناسیونالیستی در جنگ نیابتی و نهایتا تشدید فشارهای اقتصادی و سیاسی جمهوری اسلامی به بهانه تهدیدات خارجی و تحرکات نیابتی داخلی،  چه می گویند و چه فکر می کنند و تا چه اندازه درگیر این مساله یا بیخیال از آنند. فهمیدن این موضوع مثل نان شب برای مردم زحمتکش کردستان واجب شده است.

 کمونیسم و کارگر و سنت چپ و آزادیخواهی و برابری طلبی در کردستان می تواند در مقابل گرایشات ناسیونالیستی و ارتجاع داخلی و منطقه ای و دخالتهای فرامنطقه ای بایستد و صف متشکل و متحد ی تشکیل دهد. اگر ضرورت و نیازی وجود دارد که دارد، تامین و تضمین این اتفاق و اتحاد و صف بندی مستقل طبقاتی و اجتماعی اکثریت شهروندان جامعه در مقابل تهدیدات خارجی، فشارهای جمهوری اسلامی و سم ناسیونالیسم و قومگرایی و سنی گری است.  اگر این اتفاق نیفتد، ارتجاع داخلی و خارجی کردستان ایران را هم به همان سرنوشت دچار خواهند کرد که کردستان عراق، سوریه و غیره. اگر این آگاهی و تلاش برای بستن سدی در مقابل اوضاع کنونی توسط کمونیسم و کارگران در کردستان حاصل نشود، کردستان ایران بخودی خود و علیرغم سنت چپ و آزادیخواهی و برابری طلبی، در مقابل تهاجم ارتجاع خودی و غیرخودی تاب مقاومت نخواهد داشت.

ما به طیف وسیعی از کارگران و زحمتکشان، فعالین کارگری و اجتماعی و زنان برابری طلب و جوانان آزادیخواه نیاز داریم که به ناسیونالیسم آلوده نیستند، قوم پرستی را دشمن انسانیت می دانند و سنی گری را در مقابل شیعی گری جمهوری اسلامی مذموم و زشت می دانند. اتفاق و اتحاد این طیف، در مقابل اتفاق و اتحاد ناسیونالیست ها، قوم پرستان و سنی گراهای طیف دمکرات، مهتدی، خه بات و همراهانشان ضروری و حیاتی است. اگر آگاهی سوسیالیستی و انسانی و برابری طلبانه در یک  صف متحد حاصل شود، ولو این فشار نتواند کومه له ی حزب کمونیست ایران را از صف ارتجاع بیرون بکشد ونجات دهد اما می تواند هر اندازه انسان هایی که به دلیل احترام به سنت کومه له ی قدیم، هنوز به جریان جدید کومه له متوهم هستند را از دنباله روی برحذر دارد و به صف کمونیسم و سوسیالیسم و آزادی و برابری طلبی سوق دهد.

 نباید فراموش کرد که تشکیل صف واحد و منسجم و آگاه از کارگران و زحمتکشان و زنان وجوانان در کردستان با پرچم نه قومی، نه مذهبی، زنده باد هویت انسانی و با هدف آزادی و برابری، بخودی خود تشکیل نمی شود. صف کمونیسم و آزادیخواهی و برابری طلبی در کردستان در عین گستردگی اما به شدت پراکنده است. بهمان اندازه طیف و گرایشات صفوف ناسیونالیسم و قومگرایی و سنی گری بر ضرورت اتفاق و اتحاد صفوف خود تاکید می کنند، گرایش چپ و سوسیالیستی و برابری طلبانه در کردستان با وجود اختلافات سیاسی، صدبرابر بیشتر از آن به اتفاق و اتحاد و یک پارچگی صفوف خود نیاز دارد. کمونیسم در کردستان را نباید گذاشت ملی و قومی اش کنند. نباید گذاشت سنت کومه له قدیم زیر آوار طیف کومه له ی جدید ملی و قومی و مذهبی برود. کمونیسم در کردستان همچون سراسر ایران کمونیسم کارگری برای ایجاد جامعه ای غیرقومی و غیر مذهبی و آزاد و برابر است.

 طیف آگاه و سوسیالیست درون طبقه کارگر، زنان برابری طلب، جوانان آزادیخواه و خواهان زندگی آزاد و مرفه، نیروی عظیم اجتماعی کمونیسم طبقه کارگر هستند. کارگران باید ستون فقرات یک جنبش عظیم اجتماعی و توده ای مردم به جان آمده از ستم طبقاتی و تبعیض و نابرابری در نظام  سرمایه دارانه ی جمهوری اسلامی تبدیل شود.

 جمهوری اسلامی باید به نیروی عظیم توده های انقلابی کارگر و زحمتکش به زیر کشیده شود. هر گونه سیاست امپریالیستی تغییر رژیم و یا رقابت دول مرتجع منطقه و جنگ های نیابتی جریانات ملی و قومی و مذهبی باید منفور و مورد انزجار عمومی قرار گیرد. چپ در کردستان و در مرکز آن کمونیسم کارگران، گردانی از لشکر عظیم طبقه کارگر آگاه و کمونیسم و سوسیالیسم در ایران است. این صف باید بیش از پیش متحد، منسجم و یکپارچه شود. و این وظیفه برعهده ما افتاده است.

 مظفر محمدی

تیرماه ۹٦ (ژوئن ۲۰۱٧)