انتخابات عمومی بریتانیا ۸ ژوئن برگزار میشود. انتخاباتی که اساسا توسط حزب محافظه کار بریتانیا فراخوانده شده بود تا با استفاده از بازی با کارت "برکزیت" و با تکیه بر ترس مردم از عواقب آن، هم شکاف در حزب محافظه کار را کاهش و هم موقعیت متزلزل این حزب را مستحکم کند!
هنوز پژواک اولین نعره های خانم می در مورد خطر برکزیت و خطر بدترشدن اوضاع اقتصادی و نظامی، بدون نشاندن مجدد ایشان و حزب اش بر کرسی حاکمیت، در فضای سیاسی بریتانیا محو نشده بود، که بسرعت ورق برگشت!
ترس از "اتحادیه اروپا" و هراس از مهاجر و فراری از خاورمیانه، که طی دو سال گذشته توسط جریانات راست افراطی مهندسی شده و محصولات آن توسط حزب محافظه کار درو شده بود، پدیده ای که فضای فعالیت سیاسی و اجتماعی در این کشور را اشغال کرده بود، با شروع کمپین های انتخاباتی بسرعت عقب زده شد.
همه احزاب پارلمانی و بخصوص حزب حاکم (حزب محافظه کار)، مجبور شدند پا به میدان پاسخ دادن به توقعات و مطالبات مردم بریتانیا بگذارند. بهانه های "خارجی" و "برون مرزی" و "رسالت" مبارزه با تروریسم و "ژاندارمی" جهان در اتحاد با هیئت حاکمه آمریکا، زیر فشار واقعیات سخت زندگی مردم بریتانیا، زیر فشار توقعات و اعتراضات گسترده نسبت به افق کور هرنوع بهبود اقتصادی، کنار رفت! سر جدال اصلی سرانجام به سمت طبقه حاکم و نماینده آن در قدرت، و به خانه، بازگشت.
خانم می هم ناچار شد از مسند والایی که دلبخواهی به آن لم داده بود، یعنی پروپاگاند ناسیونالیستی که گویا حزب ایشان و خود خانم می بهترین گزینه مردم بریتانیا برای ارتباط با اتحادیه اروپا و اجرای برکزیت است، پائین بیاید. خانم می هم ناچار شد در مورد مردم، بیکاری، فقر و بی افقی اقتصادی بریتانیا، صحبت کند و مانیفست اقتصادی حزب اش را به مردم عرضه کند. مانیفست توخالی که مطلقا کمترین راه خروجی از بن بست اقتصادی که گریبان بریتانیا، همچون همه کشورهای کمپ پیروز بلوک غرب و اقتصاد بازار آزاد را گرفته است، ندارد.
در این گره گاه است که مانیفست رهبر حزب کارگر بریتانیا، جرمی کوربین، کسیکه در چشم جامعه بریتانیا چپ رادیکال و سوسیالیست افراطی است، رهبری که لباس حزب اش بر تن داعیه های عدالتخواهانه و ترقیخواهانه او بسیار تنگ است، عروج می کند. مانیفستی که پای دولت را برای کنترل و دخالت در اقتصاد، دخالتی جانبدارانه و حمایتی از اقشار فرودست، به میان می کشاند.
مانیفستی که وعده و پیام: ملی کردن مجدد کمپانی های حمل و نقل ریلی، آب و انرژی، افزایش مالیات شرکتها، رایگان کردن مجدد تحصیلات دانشگاهی و در دسترس قرار دادن آن برای طبقات فرودست، افزایش سراسری حداقل حقوق ها، افزایش سرمایه صندوق خدمات بهداشتی، (NHS) برنامه ساختن یک میلیون خانه مسکونی و در قدم اول در سال اول ساختن یکصدهزار واحد، و دادن اختیارات محلی بیشتر به دولت اسکاتلند، تنش زدایی بین برتیانیا و سایر کشورهای اروپایی در جریان اجرای برکزیت، میدهد.
شکست سیاست های اقتصادی تاکنونی همه هیئت های حاکمه تاکنونی پس از پایان جنگ سرد، چه حزب کارگر و چه حزب محافظه کار، ناتوانی در حل معضلات اقتصاد بریتانیا، ناتوانی در یافتن راه حلی برای خروج از بن بست اقتصادی، بن بستی که گریبان همه دولت های کمپ پیروز جنگ سرد و اقتصاد پیروز بازار آزاد را گرفته است، میدان را برای دخالت از پائین باز میکند.
سرمایه در بریتانیا، همچنانکه در آمریکا و فرانسه و آلمان و ایتالیا و .. در مقابل مدل رشد اقتصاد چینی، قدرت رقابت ندارد. سیاست های تاکنونی ریاضت اقتصادی، سیاست های میلتیاریستی برای ارعاب شرکا و رقبای جهانی شکست خورد! معضل حفظ پدیده های جنگ سردی چون ناتو و اتحادهای قدیمی امپریالیستی، حل نشد! همه سیاست های داخلی و خارجی چند دهه گذشته، به قمیت تخریب چند جامعه در خاورمیانه و برجای گذاشتن باطلاق امروز، به قیمت خون پاشاندن به جهان و تحمیل فقر و محرومیت بیشتر به شهروندان خود جوامع غربی، فقط و فقط برای این کمپ زمان خرید! زمانی که سوت پایان آن، مدتها است به صدا در آمده است.
جامعه بریتانیا، شکست سیاست های میلیتاریستی و امپریالیستی دولت هایش را به شکست سیاست های داخلی ریاضت اقتصادی گره زد! میدان را برای گرایش چپ و رادیکال، گرایشی که مصائب و معضلات کار و زندگی شهروند بیکار، فقر زده و محروم از خدمات بهداشتی و رفاهی و بی مسکنی و .. ، سیاستی که آزادی و رفاه و امنیت، را بر صدر سیاست و اقدامات فوری خود میگذارد، باز کرد. این واقعیت در بریتانیا خود را به حزب حاکم و همه احزاب پارلمانی، تحمیل کرد. برای هرنوع گفتمانی با مردم، باید خطاب به محرومین، مزدبگیران، جوانان بیکاری که افق آینده مشابه حتی نسل والدین خود را در مقابل ندارند، باشد! هرحزب و جریانی که بخواهد از طرف شهروندان جدی گرفته شود باید معضلات کار و زندگی محکومین به زندگی تحت حاکمیت را در مرکز سیاست های خود قرار دهد.
پس از "جاخالی" دادن های پی در پی و مانورهای مختلف راست و حزب حاکم محافظه کار، سرانجام همه احزاب پارلمانی ناچار شدند که به معضلات کار و زندگی مردم بریتانیا جواب دهند. پاسخ به و ارائه راه حل در مقابل: روند رو به گسترش بیکاری و گرانی، عواقب سیاست های ریاضت اقتصادی یک دهه گذشته، قطع و کاهش هزینه های تامین اجتماعی محرومین، کاهش خدمات بهداشت و درمان و آموزش، گسترش تعداد کسانی که قدرت خرید کالاهای اساسی مورد نیاز زندگی را ندارند، روی میز همه احزاب پارلمانی قرار گرفت.
معلوم شد که سیاست های تاکنونی خارجی میلیتاریستی بریتانیا، برای به تعویق انداختن جدال هایی بود که ریشه اش در معضلات و بن بست اقتصادی در خود بریتانیا نهفته است. فقدان دورنما و الگوی رشد اقتصادی، فقدان توان رقابت با اقتصادهای رو به رشد متکی به کار ارزان و کارگر خاموش، و بدنبال آن و بعنوان عواقب آن فقدان الگوی سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و ایدیولوژیکی، که بتواند اتحاد پایداری حتی در میان خود طبقه حاکم ایجاد کند، میدان را برای دخالت چپ، طبقه کارگر و کمونیسم باز میکند.
عروج رهبر خلاف جریان حزب کارگر بریتانیا، جرمی کوربین، در این شرایط، بیش از اینکه محصول تلاشهای حزب کارگر و حتی تلاش های ترقیخواهانه خود او باشد، نتیجه شکست سیاست های اقتصادی و نظامی استابلیشمنت بریتانیا است.
چرخش از سیاست های هار و افسار گسیخته اقتصاد بازار آزاد، که تحت عنوان نیولیبرالیسم چند دهه گذشته می تاخت، چاره ای حز سپردن بخشی از مسئولیت اقتصادی به دولت برای مهار عواقب مخرب اقتصاد سرمایه، ندارد. سرمایه داری دولتی، نسخه بازگشت به گذشته، جواب ریشه ای نیست. با این وجود نسخه های شبه سوسیالیستی دهه های شصت و هفتاد، دولتی کردن راه آهن و .. که با استقبال عموم روبرو شده است، اصلاحاتی که ژورنالیسم دست راستی به نام سوسیالیسم علیه اش می کوبد، چرخش مهمی است که باید از آن استفاده کرد.
شکست اقتصاد بازار آزاد و ریاضت اقتصادی، سرها را به طرف اقتصاد سوسیالیستی، هرچند تحت نام ملی کردن ها، هرچند الگوی اقتصاد سرمایه داری دولتی است، چرخانده است. این واقعیت شرایط را برای پیشروی طبقه کارگر و محرومین باز تر میکند.
از این رو است که نهادهای اقتصادی برنامه کوبین را بدبینانه نگاه نمی کنند. سرمایه دوراندیش تر، با نگاه به منافع بلند مدت تر، حاضر است در شرایطی تحت فشار از پائین و با قبول خسارات قابل کنترلی، بخشی و سطحی از دخالت دولت برای حفظ نظام را بپذیزد. تحمیلی است اما سرمایه بزرگ قابلیت تحمل آن را دارد. تا فشار بن بست و بحران اقتصادی تماما بر سر طبقه کارگر و محرومین خراب نشود، و کنترل اوضاع از دست بورژوازی اصلی، از دست سرمایه بزرگ خارج نشود. تا چپ افراطی و کمونیسم یا راست افراطی و فاشیسم میدان دار نشوند! این حاصل فشار از پایین است و تحمیل. اما برای بورژوازی بریتانیا امروز قابل تحمل است.
اگر اعتماد به نفس جرمی کوربین و طرح ملی کردن های برخی صنایع و افزایش حداقل مزد و .. تعرض به ساحت مقدس سودآوری افسار گسیخته سرمایه در بازار آزاد و بالا بردن مالیات بر درآمدهای بالا و متعهد کردن سرمایه و بنگاههای اقتصادی به بعهده گرفتن هزینه های اجتماعی، با اقبال عمومی در بریتانیا روبرو میشود، که روبرو شده است، باید در انتظار خوش آمدگویی جوامع غربی به سوسیالیسم ارتدکس مارکس و انگلس، بود.
در این شرایط جریانات، شخصیت ها، و احزاب چپ، رادیکال و سوسیالیست، کمونیست میتوانند گل کنند تا شکست دشمن طبقاتی را با پیروزی خود، و آلترناتیو اقتصادی خود، تکمیل کنند!

ثریا شهابی