۱- تجمع اعتراضی بی فایده، هم استراتژی هم تاکتیک!
۲- خون بر شمشیر پیروز است

۳- تظاهرات، تظاهرات تا پیروزی

٤- کارگر چاره ای جز مبارزه ندارد

۵- کارگر چاره ای جز پیروزی ندارد

٦- انقلاب کارگری همین امروز!

٧- کارگر و آرزوهای باطل دمکراسی و عدالت و رفاه

٨- کارگر چاره ای جز مسلح شدن ندارد

۹- بهانه دست دولت ندهید!

۱۰- مبارزات صنفی را سیاسی نکنید!

۱۱- کارگران و قانون

۱۲- مشخصات اعتراضات جاری کارگری

۱۳- صورت مساله، کدام اسلحه، کدام تسلیح؟

۱٤- آوانتاریسم، از سر گشاد شیپور!

۱۵- ضرورت دفاع از خود، یک صورت مساله جهانی طبقه کارگر

۱٦- اعتراضات کارگری باید دندان در بیاورد، گاز بگیرد!

۱٧- طبقه کارگر با قدرت دفاع از خود در دل مخاطرات سیاسی

۱٨- تکلیف حزب طبقاتی کارگران چه میشود؟

۱۹- بروید هر غلطی میتوانید، بکنید!

 

۱ تجمع اعتراضی بی فایده، هم استراتژی هم تاکتیک!
میدان انقلاب محل شناخته شده اجتماعات اعتراضی کارگری است. آیا جای تعجب ندارد تقریبا هیچگاه اخلالی در رفت و آمدها ایجاد نمیگردد؟ کم نیستند موارد ضرب و شتم شرکت کنندگان در اعتراضات و تجمع کارگری که با حمله انواع نیروهای سرکوب رژیم، کاملا با نقشه قبلی به اجرا در میاید. آیا جای تعجب ندارد تقریبا در هیچ موردی کارگران نه اشتها، نه آمادگی، نه نقشه قبلی و نه اقدامی برای دفاع از خود را نشان نمیدهند؟ در نگاه اول پر بیراه نیست اگر بیش از دو دهه اعتراضات کارگری در ایران را بدینگونه خلاصه کرد: تجمع اعتراضی بی فایده، هم استراتژی هم تاکتیک! . یک اعتراض کارگری هر چند گسترده و هر چند آگاه که در هر ابراز وجود تلفات خود را در اطلاعیه های هرچند پر شور به آگاهی عموم میرساند بنا به تعریف بازنده است. رهبران هر حرکتی که "قاطعانه" صفوف خود را به مصاف گارد ضد شورش میبرد تا در اطلاعیه های "محکوم است" نطفه حرکت های بعدی ببندد را جز فرسودگی و ناامیدی چه نتیجه دیگری را میتواند انتظار داشته باشد؟
اگر تعداد کارگران و تعداد کارگران در حال اعتراض را مبنا بگیریم، باضافه پوشش خبری این اجتماعات در انواع گوناگون رسانه ها، بدون شک ایران بزرگترین جنبش کارگری در سراسر جهان را در خود جای داده است.
اگر پیشروی، هدف، گامهای سنجیده و دستاوردها را مبنا قرار بگیریم ، در فقدان هر یک از فاکتورهای ذکر شده، بدون تردید طبقه کارگر ایران را باید در سماجت در برپایی اعتراضات بی فایده در سراسر جهان صاحب رکورد بحساب آورد.
اگر بخاطر بیاوریم هیچ اعتراض کارگری بدون رهبر و بدون سخنگو قابل تصور نیست، آنوقت تازه قادر خواهیم بود به پیکره عظیم رهبران کارگری رادیکال در ایران نزدیک شویم. طبقه کارگر در ایران در یک مصاف دائمی و فشرده با بزرگترین، مدرن و مخوف ترین دستگاه سرکوب دولتی راه به جلو باز میکند. هر اعتراض کارگری بر غلبه بر هزار و یک مانع فنی و مالی و تدارکاتی استوار است، به ازاء هر تجمع باید کوهی از انرژی برای متحد کردن صف کارگران، چه قبل و چه بعد از تجمع مربوطه را فرض گرفت. با احتساب این گامها و پیش شرط ها قادر میشویم دینامیسم درونی حرکات کارگری را بشناسیم. اعتراضات کارگری زیر بار وعده های بازسازی اقتصادی نرفته است، تن به وعده های پس از برجام نداده است، سرکوب ضد کارگری را به هماورد طلبیده است ، اعتصاب را به نرم غالب اعتراضات تبدیل ساخته است، با این وجود این اعتراضات راه به جلو باز نمیکند. مجموعه بزرگی از اعتصابات که خود دلیلی بر نفی خود تبدیل شده چرا که "به جایی نمیرسد"؛ دارد به غولی تبدیل میگردد که رهبران کارگری، خالق خود، را ببلعد.
موقعیت فعلی که شاید بتوان آنرا "در جا زدن" نامید نه برای طبقه کارگر ایران و نه برای طبقه کارگر جهانی تازگی ندارد. شریک شدن در مشغله های رهبران کارگری و چاره جویی در مقابل موقعیت کنونی هدف از این نوشته است. ابتدا بر چند جنبه از مشخصات مبارزات کارگری و پاسخ های کلاسیک در این زمینه باید مکث کرد.

۲ "خون بر شمشیر پیروز است"
این حرف پوچ است. سراپا تسلیم است. پیروزی که هیچ، استقبال از شکست از آن میبارد. سایه نکبت بار تمام روحیه و اخلاقیاتی که زاده این جمله است کمر اعتراض کارگری در ایران را شکسته است. معلوم نیست کی و کجا "آه جگرسوز" به بند ناف کارگر بسته شد، که پس از آن دیگر بجای مبارزه کافی است کارفرما را لعنت کند!
اعتراض کارگری نه نمایشی در مسیر "حق بر باطل پیروز است"، نه نمایشی برای جلب نظر مسئولان (به اصطلاح رسانه ای کردن خواست کارگران) است. اینها مزخرفاتی است که بخصوص در جمهوری اسلامی به رگهای اعتراض کارگری تزریق شد. کسی که در برکات مستقیم سینه زنی در راه استثمار کارگر تردید دارد به نقش خانه کارگر در شام غریبان های "اعتراضی" کارگری نظری بیاندازند!
معلوم هست تقدس دستهای پینه بسته چه وقت میخواهد دست از سر کارگر بردارد؟ بیش از هفتاد درصد از طبقه کارگر درگیر کاری هستند که بمراتب بیشتر از دستان نیروی فکری آنها را بکار گرفته و فرسوده میسازد. بالاخره یک روز باید تار و پود آن فرهنگی که کارگر را با فقر و لباسهای مندرس، انسانهای مفلوک و مظلوم و قابل ترحم تداعی میکند را دگرگون ساخت و بر بستر آن جلوه های طبقه ای بشدت آگاه و پر توقع را نشاند. کی قرار است چهره استاندارد یک کارگر به صورت یک آقا و خانم شسته رفته، درست مثل قیافه رئیس بانک مرکزی جلوه گر بشود؟ عزت کذایی دستهای پینه بسته پیشکش علما و وزرا و فرماندهان ارتش! کی قرار است یک اکسیون کارگری نه نمایش ظلم دیدگان، بلکه اجتماع قطب مدعیانی باشد که با سخنران پس از سخنران، مستدل همه کاسه کوزه محاسبه مجلس و دوایر دولتی را در هم ریخته، در میان کف زدن حضار، و با اعلام بی کفایتی دولت به کار خود پایان دهد؟
اعتراض کارگری باید پیروز شود و این جز با یک مبارزه متحد سراسری که بورژوازی را به زانو در بیاورد ممکن نیست. هر چقدر اجحاف بورژوازی آشکارتر و غیر انسانی تر باشد، الزاما به تقویت صفوف اعتراضی منجر نمیگردد، عصیان و شورش را دامن نمیزند و حقانیت و سمپاتی را بدنبال ندارد.

۳ تظاهرات، تظاهرات تا پیروزی!
بدلایل منطقی اجتماعات کارگری شکل اصلی مبارزات طبقه کارگر به حساب آمده است اما به دلایل بدیهی تر "تظاهرات ، تظاهرات تا پیروزی" نمی تواند راه حل مبارزه توده کارگر باشد. چرا که شرایط واقعی او، وابستگی خود و خانواده اش به گردش کارخانه و مزد اجازه نمیدهد، تظاهرات و اکسیون خیابانی را کش داد. کارگر در خیابان تاریخا بخودی خود به معنای "قرق" شهر، به معنای اتمام حجت، به معنای تغییر توازن قوا، به معنای کشیده شدن کار به جای باریک بوده است. اما در تاریخ معاصر ایران "صدای مظلومانه خود را به گوش مسئولان رساندن" تحفه نطنز شوراهای اسلامی است.
شگفت آور اینجاست کارگران در موارد متعددی از اعتصابات با شکوه و موفقی مثل اعتصاب چهل روزه معادن بافق سر از صف سردرگم در پیگیری مطالبات خود در آورده اند. کل آگاهی جنبش کارگری ایران را به جرات میتوان در یک تک شعار، "تظاهرات، تظاهرات تا پیروزی" خلاصه کرد. این شعار اگر در همان ابعاد دردناکی که به حقیقت گره خورده حتی یک طنز و یا شوخی هم بنظر میرسد در عین حال عواقب مخرب و جدی به همراه داشته است. بحث بر سر اینست که یکی بعد از دیگری اعتراضات کارگری چه در مقابل دولت برای اشتغال و حقوق معوقه و چه از طرف کارگران شاغل برای مطالبه دستمزد و خواستهای رفاهی تا حد زیادی ناکام مانده است؛ به ناامیدی دامن زده و زیر پای اعتراض را خالی کرده و سترون بودن را به فضای طبقاتی کارگری در ایران تزریق کرده است.

٤ کارگر چاره ای جز مبارزه ندارد
کشمکش کارگر با سرمایه یک مبارزه طبقاتی و تعطیل ناپذیر است. از یک طرف طبقه بورژوا که بنا به تعریف با سود حاصله از استثمار کارگر زنده است؛ و از طرف دیگر طبقه کارگر که بجز نیروی کارش امکان دیگری برای تامین زندگی ندارد. از یک طرف طبقه بورژوا که نه فقط سود بلکه اجبار به سود بیشتر مداوما در تلاش کاهش دستمزدها و کاهش همه هزینه های مربوط به کارگر است و از طرف دیگر کارگر که باید هم برای حفظ موقعیت فعلی و هم برای بهتر شدن زندگی خود بجنگد. مکانیسم های اصلی حکومت بورژوایی را هر کارگر جوان بسرعت به عنوان واقعیت زندگی "یاد میگیرد":
اولا، دزدی آشکار: طبقه سرمایه دار از همه ابزارهای تعیین کننده اقتصادی برای کاهش ارزش واقعی دستمزد کارگران بهره میبرد. هر بار افزایش دستمزد کارگران که حاصل یک مبارزه طولانی است با افزایش تورم و سایر فاکتورهای دیگر دود میشود و به هوا میرود.
دوم، گرانی کالاها: در دنیای سرمایه داری همه کالاها گرانتر میگردد و از دسترس کارگر دورتر و دورتر میگردد. یک مکث کوتاه در این زمینه کافی است تا همه هیبت مارکس را نه در محافل مطالعاتی بلکه در ساده ترین درد دلهای "ساده ترین" بخش های کارگران به گردش دربیاورد. بدون تردید ایران در عرصه ترجمه و فروش و در دسترسی به آثار مارکس با فاصله بسیار مقام اول را در تمام کشورهای جهان به خود اختصاص داده است. زمانی نه چندان دور کتاب "مادر" نوشته ماکسیم گورکی میتوانست از خواننده آن یک زندانی سیاسی بیافریند! در طول سه دهه اخیر و در طول پر تحول ترین دوره بزرگترین بخش طبقه کارگر در کل منطقه مارکس هست، ولی از شور مارکس و روح مارکس کمتر خبری هست. در طول این سالها بیشتر از هر زمان دیگر و بیش از هر کشور دیگر نه فقط در کل آسیا و افریقا بلکه حتی در مقایسه با اروپا، بیمارستان و خانه مسکونی و کارخانجات مواد غذایی و پوشاک و صنایع الکترونیک ساخته شد، بار آوری کار سر به آسمان کشید، سود آوری سرمایه به حد رویایی رسید، مناطق ثروتمند نشین ار تجریش تهران به صدها و صدها شهر و شهرک دیگر باز تکثیر گردید؛ اما همزمان سهم طبقه کارگر مشابه سنگ آسمانی نه فقط سقوط بلکه به اعماق زمین فرو رفت!
کسی که جرات بخرج میدهد و مقایسه درصد بیکاری در ایران و کشورهای اروپایی و حتی یونان و اسپانیا را نشانه فضل خویش در اقتصاد سیاسی به رخ میکشد (فضای روشنفکری و رسانه ای و حزبی- سیاسی ایران مملو از این فضلای "مارکس خوانده" است) در بهترین حالت یک احمق پر مدعا و مهمتر از هر چیز فاقد وجدان بیش نیست. بیکاری در ایران به معنای سقوط فوری و بلافصل در تمام شئونات زندگی است اما شغل به معنای روی دیگر همان نگون بختی است. علی القاعده میبایست بتوان زمینه سهم کارگران در تولید ثروت را در فاکتورهایی مانند بهبود مسکن و مرخصی ها و تفریحات و رفاه بررسی کرد. در ایران خوشبخت ترین کارگران در چاله قراردادهای موقت، در رقابت بر سر اضافه کاری گلیم خود را با چند برابر کردن "دستمزد حداقل" از آب بیرون میکشند. این "گلیم" و این "آب" فقط خفت می آفریند. "مشکل" طبقه کارگر ایران در مارکس است، و این واقعیت که طبقه کارگر چاره ای جز مبارزه ندارد، کارگری که به برای شش ساعت کار، برای حق مسکن، برای بیمه بیکاری، برای دستمزدی معادل یک وزیر نمیجنگد، در زمین چانه زدن برای حفظ موقعیت فعلی آب در هاون میکوبد. مشکل طبقه کارگر بطور واقعی فقط و فقط با معیار مارکس و بخصوص در جایی نمایان میسازد که از خود بپرسیم تلنباری از فریاد و نعره های اعتراض، خشم و نفرین سر از کجا در میاورد؟ از خود بپرسیم میلیونها کارگر مشت استیصال به کدام دیوار میکوبند؟ از خود بپرسیم در این وانفسا یک کارگر با چه امیدی بخواب میرود و با چه وردی کودک خردسال خود را از بیخوابی به آرامش هدایت میکند؟ بلاخره کسی باید جوابی برای این معما پیدا کند که همزمان با بی شرف ترین و فاسد ترین مظاهر دستگاههای دولتی و دهن کجی به نیازهای بر حق شهروندان، چرا تعداد هر چه بیشتر کارگران، کارگرانی که در تامین زندگی خود و خانواده خود ناکام میمانند، خود را آتش میزندد؟ چرا خود را سرزنش میکنند؟ در این میان مارکس بیگناه است آنجاییکه خوراک بحثهای فیلسوفانه و اسکولاستیک نشریات دانشجویی میشود. راستی چرا ابراز وجود اعتراضی شناخته شده ترین سندیکای کارگری ایران در محدوده چراغهای روشن در روزهای تابستانی در جا میزند؟ راستی چرا فضای کارگری ایران از هر اثری از آنارشیسم و آنارکو سندیکالیسم تهی است؟
سوم، قانون و سرکوب: کمتر جای دنیا را میشود سراغ گرفت که قانون رسمی کشور بدین گونه با سرکوب کارگر علنا و رسما عجین باشد.
چهارم، فریب و وعده و تفرقه: نفس وجود حکومت بورژوایی و ساختار مبتنی بر بیکاری و تهیدستی مداوما از کارگران میطلبد نه فقط از معاش خود بلکه از حیثیت، حرمت و حقوق اجتماعی خود دفاع کند.

۵ کارگر چاره ای جز پیروزی ندارد
کارگر چاره ای جز پیروزی ندارد کارگر نمیتواند جنگ و گریز خود را با کارفرماها و دولت نسل پس از نسل به ارث بگذارد. در نابرابری موجود طولانی شدن کشمکشها کارگران را فرسوده میکند. ناامید میسازد. هر لحظه از تداوم حیات بورژوازی از پیکر، از روحیه ، از صف مبارزاتی کارگران قربانی میگیرد. پیروزی کارگر جز با در هم شکستن کل دستگاه حکومتی بورژوازی و بنیادهای چرکین آن ممکن نیست. این کار انقلاب کارگری است. با این قطب نما است که کارگر قدم های کوچکتر و فوری خود را قدر میگذارد. با این قطب نما است که مبارزات اقتصادی، دستاوردهای کوچک، یک صندوق تعاونی "مقدس" میگردد. انقلاب کارگری مستلزم نظم آهنین در میان صفوف الیت متشکل در حزب کارگری و از آن مهمتر مستلزم یک توده عظیم بهم بافته ایست که اعتماد راسخ به پیروزی را در زندگی روزمره و در رابطه با تجربیات مبارزاتی لمس میکنند.

٦ انقلاب کارگری همین امروز!
کمتر کسی را میتوان یافت که بتوائد با یک انقلاب کارگری و استنتاجات طبقاتی کارگری از عدالت و برابری و ارزشهای انسانی به مخالفت برخیزد. اما بطرز اعجاب آوری بورژوازی نسل پس از نسل حتی (به خصوص) خود کارگران را "قانع" کرده است که اولا چنین انقلابی یک مدینه فاضله و موکول به یک آینده نامعلوم است؛ و ثانیا طبقه کارگر موجود از شعور لازم برای چنین امر خطیری برخوردار نیست.
بدون کم و کاست حق با بورژوازی است. همه شور و فلسفه و حکمت تک تک انقلابیون و تک تک انقلابات در شدنی بودن تحولات عظیم در سالهای نزدیک از زندگی نسل حاضر نهفته است. فرق میان عصیان و شورش با یک انقلاب نه در سرعت برق آسای خیزش توده ها، نه در آتش دوایر دولتی توام با اهتزاز پرچمهای سرخ؛ بلکه اساسا در اینست که انقلاب و انقلابیون کارگری قبل و بعد از عصیانها چگونه مهر خود را بر زندگی روزمره کوبیده اند. انقلاب و انقلابیون کارگری باید یک پدیده آشکار و غیر قابل انکار در هیبت انسانها و نهادها، روشها، سنت ها، ترانه ها از فرسنگها فاصله جار بزند. انقلاب کارگری برای توده کارگر نه به معنای سلسله فعالیت مخفی بلکه اساسا باید پیوستن به یک روش زندگی و پیوستن به یک رگه از آدمهای معین است که در همراهی با آنها زندگی آسانتر، آسوده تر، بهتر، و عجالتا تا مطابق نقشه زور صفوف خود را باندازه کافی افزایش میدهیم، زندگی امروز دست کم مملو از غرور و اراده است. انقلاب اکتبر و انقلاب فرانسه سالها قبل از وقوع، نوید و بارقه های خود را در محلات و کارخانه ها به نمایش گذاشته بودند.

٧ کارگر و آرزوهای باطل حقوق سیاسی و عدالت و رفاه
طبقه کارگر و بالطبع فعالین کارگری همواره مملو از و بستر کشمکشهای سیاسی هستند. این کشمکشها حاصل عقاید و آراء و تحقق آرمانهای منتسب به این عقاید نیست. هر کارگری بنا به حکم شرایط مادی زندگی خود در مییابد که زندگی بمثابه کارگر برای او جز پرت کردن آرزو و شایستگی های او را بهمراه ندارد. استثمار و سرکوب سیستماتیک توده هر چه بیشتری را به سربازان ایده های بورژوایی تقدیم میکند. ناسیونالیسم و مذهب نه نشانه انتخاب آگاهانه بلکه ناشی از استیصال کارگر در انتخاب راه طبقاتی رهایی خود اوست. در دنیای واقعی هر روز احزاب تازه ای پا به عرصه وجود میگذارند که اکسیر تازه ای از ناسیونالیسم و مذهب را کشف کرده و در مقابل طبقه کارگر قرار میدهند. برعکس آنچه ادعا میشود نفوذ این عقاید در میان کارگران حاصل متقاعد شدن کارگران نیست. "نفوذ" این احزاب و جریانات نه حاصل کتابخوانی و تعمقات فکری در میان کارگران بلکه حاصل تصویری است که از خود و قابلیتهایشان در زد و بندهای سیاسی بدست میدهند.
انقلابیگری کمونیستی مستلزم این است که هم طبقه ای های خود را تنها نگذاشت و این توهّمات را در تجربه سیاسی روزمره طرد نمود.

٨ کارگر چاره ای جز مسلح شدن ندارد
کارگر در انتخاب راه و روش مبارزه مخیر نیست. آیا کارگر میتواند از دست بانک مرکزی برای سیاستهای تورم زا شکایت کند؟ آیا کارگر میتواند وزیر کاررا برای دستمزدههای زیر خط فقر محاکمه و عزل کند؟ آیا کارگر میتواند با زور رای و انتخابات و پارلمان مالکیت خصوصی را لغو کند؟
قیام مسلحانه همواره در طول تاریخ پیچیده ترین موضوع انقلابات بوده است. قیام مسلحانه مانند زایمان فصل دردناک ولی اجتناب ناپذیر تولد یک موجود تازه است. این موجود مستقل است، وجود خارجی دارد، نفس میکشد ولی بطرز محسوسی از پروسه زایمان تاثیر میپذیرد. همانقدر که پروسه زایمان بخودی خود مستلزم تدارک و آمادگی است بطریق اولی یک قیام مسلحانه نیاز به تدارک و برنامه ریزی دارد. مساله محوری در این میان اینست که هیچ زایمانی شبیه دیگری نیست و همیشه شگفتی های تازه ای مهر خود را بر نوزاد تازه وارد میزند.
لنین بر کار در میان سربازان و پادگانها تاکید داشت، کمون پاریس بر جنگ خیابانی، چگوارا بر محاصره شهرها از روستاها. در مورد قیام بعدی در ایران هر چه گفته شود هنوز باید جا برای شگفتی باز گذاشته شود. اما مهمتر از هر چیز، چه برای لنین و چه برای چگوارا قیام قبل از هر چیز یک پدیده مادی بود که از همین امروز باید آنرا شکل داد. قیام کارگری هر فرمی داشته باشد بر تسلیم ناپذیری و تبحر، بر درس انضباط، بر ستایش از غرور، بر آمادگی عقب نشینی صف مبارزه کارگری از همین امروز و در نبردهای همین امروز استوار است.

۹ بهانه دست دولت ندهیم
در هر اعتراض کارگری، هر چند بر سر یک خواست اقتصادی ساده، موضوع کشمکش بر سر انقلاب است. در متون کلاسیک مبارزه کارگری رهبران کارگری از هشدار در مقابل آوانتاریسم یک زنگ خطر آشنا است. لنین جمهوری اسلامی را در مقابل خود نداشت که اعتصاب را مقابله با نظام خود اعلام نموده، همه قوانین رسمی آن رسما پوچ و بی اعتبار هستند و عملا هزاران کارگر را رسما نه در پی کشف یک قبضه تفنگ، نه در پی کشف نقشه پنهانی برای ترور رئیس اداره پلیس، بلکه رسما بخاطر یک برگه اطلاعیه به جوجه اعدام سپرده است. برای کارگر ایرانی تجمع اعتراضی امروز نتیجه در افتادن و خنثی سازی شوراهای اسلامی بعنوان گسترده ترین و مخوف ترین دستگاه رسمی ضد کارگری دنیای معاصر است. در تجربه امروز کارگران صدها اجتماع ثبت هستند که کارگران با عکس رهبران نظام و سوگند وفاداری به نظام بجای طلب حق خود، التماس کرده؛ ولی با اینحال سرکوب و چه بسا به خاک و خون کشیده شده اند. برای جمهوری اسلامی هر تجمع کارگری یک خطر برای نظام است، هر تجمع نطفه تعداد بیشتری از اعتراض و حق خواهی را در پی دارد. اگر نمیزنند از بیم گسترش این اعتراضات است. نمیزنند چون زورشان نمیرسد. و هر جا که جای پای خود را مطمئن حس کنند از سخت ترین سرکوب ممکن ابایی بخرج نداده اند.

۱۰ مبارزات صنفی را سیاسی نکنید!
این جمله دلسوزی برای به نتیجه رساندن یک مبارزه معین کارگری نیست. این جمله راه حل یک کارگر دنیا دیده و سرد و گرم چشیده برای جان سالم بدر بردن یک اعتصاب از دست "تند روی" کارگران کله خر جوان و ناپخته نیست. این جمله جوهر فشرده یک دنیا تحقیر و توهین به طبقه کارگر، نسخه شکست هر تک اعتراض کارگری، و جواز دست سرکوب کارگران است.
جا دارد پرسید چرا مبارزه صنفی؟ آیا مبارزه کارگری بر سر دستمزد یک مبارزه صنفی است؟ کی قرار است حضرات زبان فارسی یاد بگیرند، کتاب بخوانند و بفهمند که با زبان عهد "نعلین" با کارگر و در مورد کارگر نباید حرف زد؟ آیا صنایع خودرو سازی، صنایع نفت و معادن چغارت صنف به حساب میایند؟ مگر چقدر میتوان تهمت ناروا به لوله سازی اهواز بست که گویا افزایش دستمزد را فقط برای "صنف خود" می طلبند؟ آیا درایت زیادی میطلبد که دید و تشخیص داد تجمع کارگری پاسخی است به رئیس بانک مرکزی و سیاستها اقتصادی دولت و توجیهات سلطه لیبراالیسم و مکانیسم سلطه بازار بر زندگی یک کارگر در دنیای مدرن را جار میزند؟ آیا انگلس در مورد ابتدایی ترین مبارزات کارگری در مانوفاکتورهای دباغی در دهات یورکشایر اجاره اینقدر شلختگی را بخود داد؟
جا دارد پرسید چرا مبارزه اقتصادی کارگری بار سیاسی ندارد؟ آیا دخالت کارگران در امر تعیین دستمزدها، دهن کجی به مصوبه دولت و شورای عالی دستمزد آن، لغو قانون تجمع باندازه کافی سیاسی نیست؟ از همه اینها به کنار، جا دارد پرسید چه کسی مسئول "سیاسی کردن" اجتماع کارگران است، دولت یا اجتماع اعتراضی کارگران؟ اینهمه قانون و قاضی و زندانبان برای بستن دهان کارگری که دستمزدش را روز روشن نمیدهند، حضرات قانون گرای صنفی کار را نمی آزارد و صدای اعتراضشان را در نمی آورد؟

۱۱ کارگر و قانون
اعتصاب حق سلبی طبقه کارگر است. نفس قانون علیه اعتصاب جرم بی چون و چرای یک مشت گانگستر است. اعتصاب کارگری بنا به تعریف به معنای نفی قانون، نفی توافقات قبلی، "ناگهانی" است. جمع کارگران بنا به تعریف همواره در صدد جمع آوری نیرو برای اعتصاب بعدی است، معلوم است که اساس اعتصاب بر نفی استوار است، حقانیت خود را نه از قانون بلکه از شرکت کنندگان در اعتصاب استنتاج کند. اعتصاب برای کارگز ابزار دفاع از نفس زندگی است. بنا به داده عقل بدیهی انسان معاصر هیچ کس حق ندارد انسان دیگر را از حق حیات محروم کند، انسانها نباید گرسنه بمانند، از سرما بلرزند. آیا توحشی بالاتر از این سراغ میشود گرفت، در ایران دولتی سر کار است که در روز روشن و رسما دهها میلیون نفر از آحاد جامعه را به گرسنگی محکوم کرده است. محرومیت این جمعیت میلیونی تجلی رسمی اراده و نقشه آگاهانه حکومتی است که امکانات جامعه را صرف رفاه هر چه بیشتر یک اقلیت ممتاز ساخته است. آیا توحّش بالاتر از این را میتوان سراغ گرفت که پایه ای ترین نیازهای انسانهای جویای کار به سودآوری درندشت و دلبخواه یک اقلیت سود جوی استثمارگر حواله داده میشود؟ در چنین مناسباتی اعتصاب بمثابه دفاع از خود در مقابل زورگوی گردنه بگیر، همانقدر که نفس کشیدن و زنده ماندن، حق طبیعی انسانهاست.
بغایت مسخره است که در ترجمه ایرانی حقوق کارگری صرف گنجاندن حق اعتصاب برای کارگر یک فرصت استثنایی رفرمیستی قلمداد شده است. در مقابل سرکوب افسار گسیخته باید اجازه رسمی برای اعتصاب و یا تعهد به اعتصاب مسالمت آمیز و قانونی دیگر نوبر است. آیا واقعاً حضرات انتظار دارند کارگران برای اجرای قانونی قراردادهای موقت اعتصاب کرده به خیابان بیایند؟! این حضرات خود را به کوچه علی چپ میزنند که نفس اعتصاب به معنای اخلال در چرخ تولید است و بس. در مقابل این شرایط جهنمی توهم یک گناه، دعوت به آرامش شراکت در جرم است. در این جهنم که بر پا ساخته اند نه فقط اعتصاب بلکه شورش و طغیان حق طبیعی کارگر است.

۱۲ مشخصات رهبران و اعتراضات جاری کارگران در ایران
در یک مشاهده ساده از خصوصیات اعتراضات کارگری در ایران بر چند مورد میتوان تاکید گذاشت.
اول، اعتراضات به سرعت حالت رادیکال به خود گرفته، به اعتصاب و حتی گروگانگیری کارفرما میکشد، و کارگران دست به گریبان با دولت و نیروهای سرکوب میگردند. این حالت طغیانی که نه به آمادگی قبلی و نه به ساده ترین فرم تشکل متکی است به همان سرعت عقب مینشیند. رهبری این اعتراضات به صورت هیئت نمایندگی به پیش میرود که بنا به ناگزیر شکننده است. کارفرما و دولت بسیار آگاهانه و با زیرکی با هدف برنامه ریزی شده برای در هم شکستن هرگونه اثرات مثبت در روحیه مبارزاتی و اتحاد در میان کارگران، سیاست چند روز مذاکره، رو در رو قرار دادن گروههای مختلف کارگران، خالی کردن زیر پای رهبران و دست آخر مارش نیروهای سرکوب و موارد دستگیری ها را در پیش گرفته اند.
دوم، در فاصله دو اعتصاب که به هیچ منطقی جز یک جرقه اتفاقی مناسب در شرایط مناسب و با ابتکار (یا به عبارت درست تر با عصیان) کارگران با اتوریته گره نخورده است؛ نیروی کارگران صرف هضم شکست قبلی بر اساس ارزیابی از خصوصیات فردی کارگران "بی غیرتی یا ساده لوح" در طول اعتراض میگردد. اشتهایی برای تشکل تقریبا در میان نیست و تمام نیروی کارگران صرف دفاع فردی در مقابل انتقام جویی کارفرما میگردد.
اعتراضات سه دهه اخیر ایران آلیاژ بسیار بالایی از رادیکالیسم (یا به عبارت بهتر آش در هم جوشی از عصیان و عدم توهم) در خود را از خود نشان داده است. این اعتراضات بدلیل عمق ناکافی در تشکل و آگاهی طبقاتی دردی از دردهای کارگران را درمان نمی کند و هر چه بیشتر ادامه مییابد جز پر کردن بشکه های باروت قیامی دیگر و برای سرکار آوردن بخش دیگری از بورژوازی نتیجه دیگری ببار نمی آورد. اعتصابات ناکام امروز سربازان شجاع قیام بورژوایی آتی را آماده میسازد. اعتراضات جاری کارگری امروز با اختگی آشکار خود در سازمان دادن یک صف رادیکال کارگری، میلتانیسم و جوشش و سرکشی را در کارگران ممنوع کرده و آنرا به مجاری دیگر هدایت میکند.
اعتراض کارگری در ایران فاقد شهامت، فاقد خون است، یک اعتراض کارگری بمانند جمع کوران بجای دیدن واقعیت با چشمان بسته شیر و تیر ترسیم میکند، با کمال میل از نقاشی موهوم و مسخره خود هراس بدل راه میدهد، و در میدان نبرد چیزی برای بردن ندارد. رادیکالیسم این اعتراضات در میان عریضه ها و شکواییه ها روح میلیانتیسم را فراری میدهد، خود را گوشت بی دفاع گردان سرکوب میسازد که از فرط خمیازه نای حمل باتوم های خود را هم ندارد. در فاصله دو سال اخیر گردان ویژه ضد شورش دولت حتی یکبار نیاز به استفاده از ماشینهای آب پاش را احساس نکرده است. حکمت استفاده از این ماشینها پراکنده کردن جمعیت قبل از حمله سربازان توصیف شده است.

۱۳ صورت مساله: کدام اسلحه ، کدام تسلیح و کدام سازماندهی؟
"اسلحه" قبل از آنکه یک وسیله، یک ابزار باشد یک تفکر و یک نقطه عزیمت است. تا آنجا که به دنیای واقعی و صحنه عملی کشمکش با پلیس مربوط باشد یک پاره سنگ، یا یک عصا اگر بر فرق سر یک پلیس فرو بیاید، فرقی در پرونده پیگیری قضایی پلیس ایجاد نمیکند. با اشراف بر فرق یک رولور روسی و یک چوب الک دولک؛ آیا اساسا میتوان یک مرز خاص و یا قید و شرطی را برای مسلح شدن اعتراض کارگری برای دفاع از خود قائل شد؟ مادام که کارگران خود تصمیم بگیرند، مصلحت بدانند و خود فکر اجرا و عقب نشینی لازم را کرده باشند، در دنیای واقعی شرط دیگری را نمیتوان منظور داشت.

۱٤ آوانتوریسم از سر گشاد شیپور
در تاریخ کشمکش طبقاتی همواره جریاناتی بوده اند که در پس یک اعتصاب کارگری ناکام جلوی صحنه ظاهر شده و کارگران را در "زیاده روی" در خواستهای خود محکوم کرده و مورد سرزنش قرار داده اند. اینها با " نگفتیم، نگفتیم" های خود نه در کاهش لطمات احتمالی صفوف کارگر، بلکه در خالی کردن زیر پای اعتراض کارگری و بی اعتباری خواستهای طبقه کارگر نقش ایفا میکنند. "آوانتوریسم" موضع مشترک همه اینهاست. آوانتوریسم برای این جماعت از سر دلسوزی برای طبقه کارگر نیست، بلکه برگه توجیه سرکوب طبقات بالا دست است که گویا از "سر اتفاق" بر اثر زیاده خواهی غیر قابل انتظار و خارج از توافق اعتراض کارگری اختیار از کف میدهد گلوله ها را به آدرس عوضی در سینه کارگران خالی میکند!
موعظه برای این جماعت بیهوده است که آورانتوریسم هشداری برای رهبران کارگری است که نباید با قیام بازی کرد و تاکیدی بر حفظ اتحاد کارگری بوده است. آوانتوریسم در دستگاه فکری مارکسیستی هشدار به طبقه ای است که عزم جزم کرده و در مسیر راه کسب قدرت سیاسی گام برمیدارد. چنین حزبی بنا به تعریف قیام و فتح قصر زمستانی را در دستور دارد. هشدار برای پرهیز از آوانتوریسم هیچ ربطی به صف اکونومیست و سندیکالیست برای دفاع از پرچم "مبارزه ابدی اقتصادی" نداد.
واقعیت اینستکه ضد آوانتوریست ایرانی از دماغ فیل افتاده و هیچ اصراری در پنهان کردن دم خروس خود ندارند. اینرا باید به حساب بد شانسی طبقه کارگر در ایران گذاشت که فضای سیاسی ایران به اسم منافع کارگر و در تقابل با کارگر مملو از جریاناتی است که راه رشد صنایع داخلی را میطلبند، مناسبات صلح آمیز با امریکا را شرط عقل میدانند، حق زبان مادری را برای کارگر مقدم میشمارند و همزمان جزوه لنین علیه آوانتاریسم را باز چاپ میکنند! قد و نیم قدهای بورژوازی ایران دستشان بجایی نرسیده در روز روشن و در جرایدشان خواب پنبه دانه استثمار کارگر خودی را میبینند، و برای اینکه دستشان به جایی بند شود تیربار جلوی کارحانه به رخ آقا بالاسر خویش میکشند. کارگر باید بتواند گوش حضرات را به موقع بپیچاند.

۱۵ ضرورت دفاع از خود، یک صورت مساله جهانی طبقه کارگر
صورت مساله جهانی است، چرا نباید طبقه کارگر در ایران از هم طبقه ای های خود بیاموزد؟ مساله محوری در چگونگی اعتراض موثر و کنترل اوضاع و تحمیل اراده توسط کارگران در پنجاه سال اخیر به یک مساله بغرنج در مبارزه طبقه کارگر تبدیل شده است. رئوس اصلی این پروبلماتیک به شرح زیر است.
اول، جمعیت بیکار بدون سلاح اعتصاب: با غلبه تکنیک مدرن و جمعیت عظیم بیکار در حقیقت بخش اعظم طبقه بدون هیچ اهرمی برای پیشبرد مطالبات بر حق و پایه ای خویش وا مانده اند. این در حالی است که شریانهای زندگی این جمعیت عظیم از کانال دستمزدها و بیمه ها و شرایط کار با بخش شاغل طبقه به هم گره خورده است. برای بورژوازی علاوه بر بهره جویی از بیکاری در ایجاد رقابت میان صفوف کارگران، دور کارخانه ها دیوار چین از قانون هایی را به اجرا درآورد که کارگران بیکار از هر گونه ابزار فشار به کارفرما و دولت محروم گردند. کارگری که سی سال از عمر خویش را دستمایه چرخش کار یک کارخانه کرده است باید گور خود را گم کرده و بعنوان یک فرد در دفتر کاریابی در ازای بخش ناچیزی از دستمزد قبلی خود مطیع و سربراه باشد.
دوم، طبقه کارگر در پاسخ به این شرایط نوین بجای کارخانه اینبار تمام شهر و تمام فونکسیونهای شهری و دولتی را به میدان کشمکش خود با دولت و نه فقط کارفرما اعلام نمود. تجارب بسیار هیجان انگیزی را از اعتصابات کارگری شهری و کمیته های اقدام کارگری میتوان برشمارد که به همت مشترک شاغلین و بیکاران به اجرا درآمده است:
· اشغال کارخانه های شیر برای تامین شیر کودکان و بعلاوه جلوگیری از بیرون کردن مستاجران تا تامین بیکاری توسط جنبش کارگری امریکا در دهه ۱۹۳۰

· رژه های بین شهری توسط کارگران انگلیسی به منظور اخلال در سیستم حمل نقل عمومی در دهه ۱۹۳۰

· جنبش اعتراضی بستن اتوبانها در آرژانتین در دهه ۱۹٧۰ بمنظور تحمیل بیمه بیکاری به دولت

· تجربیات مبارزات اتحادیه های کارگری اروپا و در راس آنها فرانسه در مختل کردن فونکسیونهای مهم شهری برق و غیره در دهه معاصر.

 

۱٦ اعتراضات کارگری باید دندان در بیاورد و گاز بگیرد!
این نوشته طبعا نمیتواند به جزئیات و استنتاجات عملی که اساسا امر فعالین محلی است بپردازد. اما پرداختن به رئوس اقدامات مستقیم کارگری برای دفاع از خود و تحمیل اراده خود میتواند شامل مفاد زیر گردد:
در یک مقایسه ساده چرا نباید اجتماعات کارگری در ایران دست بدست هم داده ترافیک شهر و رفت و امد نمایندگان مجلس و یا خروج رئیس دولت از ساختمان مربوطه را مختل نمایند؟
دوم، حق اخلال کارگران اخراجی در امور واحد تولیدی علیرغم مخالفت بخش هنوز شاغل همان واحد.
سوم، کشمکش و دست یقه شدن با پلیس برای رفع مزاحمت
چهارم، طلب همراهی فعال و آگاهانه مابقی شهروندان

۱٧ طبقه کارگر با قدرت دفاع از خود در دل مخاطرات سیاسی
در طی ده سال قبل فضای ضد رژیمی تحت تاثیر کشمکش با امریکا و امید به حمله امریکا؛ و پس از آن جریان سبز ضربات مهلکی بر پیکر طبقه کارگر وارد آورد. بخش مهم آنچه که خود را کمونیست مینامید به بزک موسوی و شرکا پرداختند. نیروهای دست راستی ناسیونالیستی و گروههای مذهبی هر یک بنوبه خود میتوانند مانعی بر سر راه اهداف و صفوف طبقه کارگر باشند. تنها راه سد کردن سودای دستجات بورژوایی که فردا دور هر چاه نفت یک "کشور" تشکیل داده و یک کاهدان ثروت از قبل استثمار کارگران را برپا دارند، ظرفیت های قوی کارگری برای دفاع از خود است.

۱٨ تکلیف حزب طبقاتی کارگری چه میشود؟
طبقه کارگر برای پیروزی قطعی به حزب سیاسی خود نیاز دارد. اما بدون نیاز به بحث در مورد تجربه تاکنونی احزاب کمونیستی کارگری، و با فرض فقدان یک حزب با یک حداقل نفوذ و پایه طبقاتی – مبارزاتی در میان کارگران توپ در زمین فعالین و رهبران محلی کارگری قرار میگیرد. خیلی خلاصه اگر بحث بر سر یک حزب واقعی سیاسی طبقه کارگر است اساسا در گرو وجود رهبران عملی، آگاهی آنها به نقش خود، مرزبندی و ائتلافها بر زمینه پیشروی در سازماندهی مبارزاتی کارگران در میان این رهبران است.

۱۹ بروید هر غلطی میتوانید، بکنید!
این جمله نقل قول مستقیمی از کارفرمای کارخانه ذوب آهن اردبیل خطاب به هفتاد نفر (تمامی) کارگران است. روزی از روزها کارگران کارخانه در را بر روی خود بسته دیدند. پنج ساعت بعد پیام کارفرما به کارگرانی رسید که هر یک کیسه نایلونی حاوی نهار را در دست داشتند: بروید هر غلطی میخواهید بکنید!
پاسخ کارگران هر چه بود، میتوان حدس زد، اما این نبود:
- شکر زیادی میل فرموده اید! انقلاب میکنیم و به زیرتان میکشیم. اما از امروز عجالتاٌ روزگارتان سیاه است. دنبال سوراخ موش بگردید!

مصطفی اسد پور


* این مطلب در نشریه شماره ٢٣ علیه بیکاری قبلا منتشر شده است. ما جهت اطلاع خوانندگان کمونیست آنرا در این شماره کمونیست منتشر میکنیم.
http://www.a-bikari.com/