خالد حاج محمدی

 

مذاکرات قدرتهای امپریالیستی با جمهوری اسلامی و جنگ و جدال بیش از یک دهه آنها که زیر نام "خطر ایران اتمی" بیان میشد٬ با توافقات لوزان به پایان رسید. جدالی که به بهانه "خطر ایران اتمی" در دل خود حل و فصل معضلات به مراتب پایه ای تر را دنبال میکرد. این توافق بیان توازنی جدید در منطقه و رسیدن طرفین به نقطه تعادلی٬ تاکتیکی٬ است که هر کدام طبق موقعیت روز  منافع خود را دنبال میکنند.   این توازن از طرفی نتیجه عقب نشینی های دولتهای غربی در خاورمیانه و شکست پروژه ها و دخالتهای نظامی آنها در عراق٬ لیبی٬ سوریه و کل منطقه و برسمیت شناختن موقعیت جمهوری اسلامی در منطقه است٬ و از طرف دیگر نشانه آمادگی جمهوری اسلامی در کوتاه آمدن از یکسری ادعاهای دیروز خود در صدور اسلام و دخالت دسته جات تروریستی به نام مبارزه با استکبار جهانی و... ٬ بر اثر نیازهای کنونی سرمایه در ایران است.  

امروز و با این توافقات دیگر جمهوری اسلامی برای دول امپریالیستی غرب٬ نه تنها مرکز شرارت و محور تروریست در منطقه نیست٬ بلکه و بعلاوه یکی از همکاران آنها در خاورمیانه جدید برای ایجاد "ث"ُ از نوعی است که کشورهای عضو ناتو طی دو دهه گذشته در جهان و در خاورمیانه ایجاد کرده اند.  

 خاورمیانه ای که با سیاستهای امپریالیستی در دوره اخیر و بعد از تحرکات انقلابی مصر و تونس٬ به میدان جدال انواع دسته جات تروریستی و دولتهای مرتجع منطقه تبدیل شد. خاورمیانه ای که برای سد کردن تحرکات انقلابی در نقشه ای هدفمند و ارتجاعی از جانب دول امپریالیستی و شرکای منطقه ای آنها٬ به میدان جنایت کانگسترهای نظامی٬ جنگهای قومی٬ مذهبی و ارتجاعی تبدیل شده است. امروز قرار است سرنوشت این منطقه در توازن میان دولتهای مرتجعی چون عربستان و قطر٬ ترکیه و ایران و دستجات طرفدارشان تعین تکلیف شود. توافقات ایران و دول امپریالیستی در حقیقت رسمیت دادن به نقش ایران و قبول آن به عنوان یکی از بازیکنان در این منطقه٬ در چهارچوب توافقات با غرب٬ است.  

بر این اساس قرار است تحریمهای اقتصادی ایران پایان یابد و سرمایه های آن آزاد شود٬ همزمان کل پروژه های آمریکا و متحدین غربی اش از آلترناتیو سازی و رژیم چنج و فشار و تهدید و گزینه های نظامی تا کمک به اپوزیسیون بورژوایی آن و کمپینهای "حقوق بشری" و "دمکراسی خواهی" دول غربی پایان یابد. به این اعتبار فصل جدیدی از مناسبات "جامعه جهانی" با جمهوری اسلامی گشوده خواهد شد که در آن از همه اجحافاتی که بر مردم ایران اعمال میشود چشم پوشی خواهد شد. سیاستی  که دول غربی سالیان سال است نسبت به عربستان و اسرائیل و امارات و متحدین خود در سراسر جهان دنبال کرده اند٬ از این پس شامل جمهوری اسلامی ایران هم خواهد شد.  

رابطه جمهوری اسلامی بعد از توافقات "هسته ای با این دولتها نیز از زاویه جمهوری اسلامی تغییر خواهد کرد. برای جمهوری اسلامی نیز دیگر دولتهای غربی و مشخصا آمریکا٬ "استکبار جهانی" دیروز نیست و محور مبارزه با "شیطان بزرگ"٬ جای خود را به تامل و منطق و رابطه ای که به سود دو طرف است٬ خواهد داد. امروز و در این شرایط معین و بر اساس توافقات امروزشان٬ دیگر ستیزه جویی و بسیج ایدئولوژیک و مبارزه ضد "استکباری" جای خود را به دیپلماسی و احترام به منافع طرفین خواهد داد. دیگر با همه عربده کشی های دسته جات متعصب و فریادهای اسلامی آنها٬ آنچه سیاست ایران را در این دوره رقم میزند٬ توافق و گفتگو و رابطه ای متقابل و احترام به "جامعه جهانی" و منافع آنها و بازی در چهارچوب قوانین٬ موازین و نرمهای رسمی توافق شده خواهد بود.  

بدون تردید این توافقات بر جامعه ایران و رابطه جمهوری اسلامی با مردم و خصوصا با طبقه کارگر تاثیر خواهد گذاشت و فصل جدیدی را در جدال طبقه کارگر و مردم آزادیخواه با دولت ایران و کل بورژوازی باز خواهد کرد. دوره ای که جمهوری اسلامی تلاش میکند با جشن و پایکوبی آنرا پیروزی خود نام بگذارد و طبقه کارگر و مردم ایران نیز آنرا دوره پایان انتظار و طرح توقعات سرکوب شده خود میدانند.

 

جشن "پیروزی" 

با اعلام توافق کل دستگاه تبلیغاتی دولت ایران٬ از بیت رهبری و حوزه علمیه قم تا روحانی و دستگاه دولت و سران ریز و درشت جمهوری اسلامی با همه رسانه ها و میدیای خود٬ همراه خیل روشنفکران قدیم پاسدار و تازه لیبرال شده٬ خیل دگراندایش و تحصیلکردگان بورژوا٬ طیف توده ای و اکثریتی که تاریخا زیر عبای "امام امت ضد امپریالیست شان" زیسته اند٬ در یک سمفونی یکنواخت بر طبل "پیروزی"  کوفتند. پیام های تبریک به همدیگر و به تیم مذاکره کننده و تشبیه ظریف به مصدق و امیر کبیر و ستایش از کاردانی آنها و جشن و سرور ناسیونالیسم ایرانی چه در حاکمیت و چه در بیرون آن٬ پرده دودی را بر جامعه ایران کشانده است. پرده دودی که قرار است به نام "پیروزی" ایران کل اجحافات٬ کل مطالبات تلنبار شده طبقه کارگر و محرومان این جامعه را حاشیه ای کند و همه این صف را در توهم و فریب در دفاع از طبقه حاکم به خودفریبی بکشناد. 

تلاش کردند شادی و رقص و پایکوبی خود را پیروزی کل جامعه قلمداد کنند٬ تلاش کردن کل بشریت در این جامعه را با سهیم کردن در این ارکستر مشمئز کننده فریب دهند. تلاش کردند با فضای ناسیونالیستی و ایران پرستی٬ و "پیروزی ایران"٬ ایران "قدرتمند"٬ ایران "عزیز" و پیوستن آن به "کلوب جامعه جهانی"٬ طبقه کارگر و محرومان جامعه را فریب دهند و جشن و "پیروزی" خود را به نام پیروزی کل جامعه به آنها قالب کنند. تا با دمیدن در عرق ملی و وطن پرستی٬ با خاک پاشیدن به چشم مردم٬ طبقه کارگر و زن و جوان حق طلب و متنفر از جمهوری اسلامی را  با جمهوری اسلامی آشتی دهند. تبلیغات وسیع و کر کننده ناسیونالیستی و عظمت طلبی ایرانی قرار است٬ چشم بصیرت طبقه کارگر و بشریت متمدن را بر حقایق پشت این توافق و بر راه رفاه و سعادت آنها در مبارزه ای رودررو با جمهوری اسلامی برای تامین ابتدائی ترین حقوق خود از رفاه تا آزادی و امنیت را کور کند. تلاش کردند شادی و احساس خوشبختی طبقه سرمایه دار ایران را از آشتی با غرب و برسمیت شناختن جمهوری اسلامی به عنوان یکی از بازیکنان منطقه٬ آزادی سرمایه های ایران و رفع تحریمها و برداشتن محدودیت بر سرمایه و تولیدات ایرانی را به عنوان منافع و خوشبختی کارگر و بورژوا٬ حاکم و محکوم٬ جانی و قربانی٬ برده دار و برده٬ زنان و زن ستیزان حاکم٬ و در یک کلام طبقه کارگر و کل مردم ایران بیان کنند. تلاش میکنند با پخش سموم ناسیونالیستی و ایران پرستی٬  دوره ای دیگر از سکوت و انتظار را به طبقه کارگر و صف آزادیخواهی در آن جامعه تحمیل کنند. تا زنان متنفر از بی حقوقی٬ جوان حق طلب و متنفر از استبداد و مذهب و قوانین ضد تمدن٬ را همراه با طبقه کارگر ایران٬ به عنوان خطر اصلی در مقابل بربریت سرمایه و حاکمیت ٣٦ ساله آنها٬ با مطالبات تلمبار شده و نفرت و اعتراض آنرا تا اطلاع ثانوی بایگانی کنند. تلاش میکنند به نام پیروزی ایران و "افتخارات" خود٬ با وعده های بهبود اقتصادی و رفاه و آسایش و گشایش سیاسی٬ با فریب و نیرنگ طبقه کارگر را قانع کنند که فعلا باید منتظر بماند. فعلا طبقه کارگر باید در فکر راه اندازی سرمایه به قیمت تباهی بیشتر٬ فداکاری و جان کندن بیشتر باشد.

 

تاثیرات این توافق بر جامعه ایران 

توافق ایران با دولتهای امپریالیستی٬ کوتاه آمدن ایران از تبلیغات ضد امریکایی و ضد "استکبار جهانی" به عنوان یک رکن پایه ای و یکی از بنیادهای ایدئولوژیک و تاریخی دولت ایران بر دو پایه اساسی استوار است. یکی نیاز سرمایه در جامعه ایران و ضرورت رفع موانع کارکرد آن٬ رفع تحریمهای اقتصادی و بازکردن درهای دنیا به روی روابط اقتصادی و تجاری با جامعه ایران. چیزی که امروز دولت جمهوری اسلامی از آن به عنوان روی آوری سرمایه به ایران و بستن قراردادهای مختلف با این کشور از آن اسم میبرد و تلاش میکند به جامعه نشان دهد که در آینده بهبود حاصل خواهد شد. 

آنچه مسلم است این توافق موانعی را از پیش پای سرمایه در ایران برخواهد داشت و محدودیتهایی را از بین میبرد. اما جلب سرمایه به ایران و تبدیل ایران به کشوری که در عرصه تولیدات صنعتی به کره جنوبی و کشورهای تازه صنعتی شده برسد٬ به دلایل مختلفی به این سادگی قابل وصول نیست. از جمله این دلایل ناامنی کل خاورمیانه به عنوان یک فاکتور جدی است. به علاوه جلب سرمایه بزرگ به جامعه ایران در گرو عقب راندن طبقه کارگر به سطح کارگر چینی و ارزان کردن نیروی کار آن به میزانی است که سرمایه های بزرگ احساس کنند به سودشان است در این جامعه سرمایه گزاری کنند. تامین این امر در جامعه ایران با یک طبقه کارگر بزرگ و صنعتی و انقلاب دیده کار ساده ای نیست. تلاش دولت ایران و کل بورژوازی برای تامین چنین شرایطی با موانع اعتراض کارگری و خطر جدی میتواند روبرو شود که کل بنیادهای جمهوری اسلامی را به خطر اندازد. دست به عصا بودن جمهوری اسلامی در برخورد به تحرکات کارگری٬ بیان نگرانی بورژوازی ایران از پا پیش گذاشتن این طبقه علیه کل سرمایه و دولت حاکم آن است. 

دولت ایران به دلایل مختلف و بر اساس نیازهای واقعی جامعه تلاش کرده است دست دستگاه مذهبی را از قدرت بدرجه ای کوتاه کند. دخالت دستگاه مذهبی در این جامعه و نارضایتی سرمایه از عدم قانونیت در این جامعه و خواست دخالت آنها در قدرت سیاسی٬ یکی از قدیمی ترین جدالهای جمهوری اسلامی بوده است. امنیت سرمایه در این جامعه و نه تنها جلب سرمایه خارجی بلکه حفظ سرمایه های داخلی نیز در گرو احساس امنیت برای سرمایه داران در خود جامعه ایران است. جمهوری اسلامی در این راستا تغییراتی جدی کرده است. دامنه این تغییرات امروز تا جایی رفته است که مبارزه با "استکبار جهانی" به عنوان یک رکن اصلی ایدئولوژی و بسیج نیرو و جلب دسته جات اسلامی در کل منطقه٬ با هر غرولندی که دسته جات اسلامی و حزب اللهی در ایران داشته باشند٬ با این توافقات رسما از دستور خارج میشود. 

فاکتور دیگر این است که٬ جمهوری اسلامی در جدالی روزانه با مردم ایران٬ با همه جنایت و اسید پاشی ها و رها کردن دسته جات حزب الله در خیابانها و وضع قوانین اسلامی و ضد زن٬ بعد از ٣٦ سال از اسلامی کردن جامعه ایران ناتوان ماند. امروز و با این توافقات عدم موفقیت جمهوری اسلامی و تحمیل اسلام و تبدیل آن به باور مردم و اعمال عملی قوانین آن٬ رسمیت می یابد. این در دنیای واقعی شکست ایدئولوژیک جمهوری اسلامی است. دلایل این شکست بخشا تن ندادن مردم و مقاومت و جدال هر روزه آنها در مقابل جمهوری اسلامی و بخشا نیازهای سرمایه در جامعه ایران و ضرورت کوتاه آمدن جمهوری اسلامی از ادعاهای دیروز خود در مقابل "استکبار جهانی" و ... است. 

انعکاس این مسئله در جامعه ایران٬ شل شدن قوانین اسلامی در زندگی مردم ایران٬ بالا رفتن توقع مردم از زندگی خود و این انتظار است که دستگاه مذهبی حق دخالت در زندگی خصوصی و ... آنها را ندارد. اینکه جمهوری اسلامی کماکان مذهب را به عنوان یک پایه حاکمیت در خدمت خواهد گرفت٬ چیزی از این حقیقت که قوانین مذهبی در جامعه و در ذهن مردم ایران بی ارزش تر میشوند را نمیدهد. تاثیرات این تحولات در روانشناسی جامعه این است که مردم احساس میکنند میتوانند٬ بیش از هر زمانی قوانین متحجر اسلامی را زیر پا بگذراند٬ از دستورات اسلامی سرپیچی کنند و عملا کل اسلامیت دولت ایران را در زندگی خود٬ در مراودات و فرهنگ جامعه به چالش بکشند  و برای مراجع تقلید و دستگاه تحمیق مذهب و قوانین شان تره خرد نکنند.

 

وعده گشایش سیاسی 

یکی از توقعاتی که بدنبال این توافقات٬ میدیای غربی و بخشی از رسانه های بورژوایی و صفی از روشنفکران طرفدار دولت روحانی دامن میزنند٬ وعده گشایش سیاسی است. وعده گشایش سیاسی بعد توافقات "لوزان" را جمهوری اسلامی نداده است. ادعای گشایش سیاسی را بیش از خود سران جمهوری اسلامی پادوها و مبلغین دولت "اعتدال"٬ روشنفکران بورژوا و رسانه های امثال بی بی سی و طیف اکثریت و توده ای در بوق کرده اند تا جامعه را در دفاع از جمهوری اسلامی و دولت مورد پسند خود ترغیب کنند. لاف زنیهای توخالی روحانی در مورد ورود زنان به ورزشگاهها٬ صادر نشده پس گرفته شد. دولت روحانی برای زهر چشم گرفتن از جامعه٬ از طبقه کارگر و مخالفین خود بیش از دولتهای قبلی اعدام کرده است. آنچه در این چند دهه عملا به جمهوری اسلامی تحمیل شده است٬ از جمله عدم رعایت قوانین و مقررات رسمی آنها از جانب مردم و خصوصا زنان و جوانان٬ از پوشیدن لباس تا عدم رعایت حجاب٬ روابط دختر و پسر و نوع زندگی و موسیقی و هنر و... را نمیتوان به پای دولت اعتدال نوشت. این را باید به پای شکست ایدئولوژیک شان گذاشت.  

دولت روحانی و هیچ دولت بورژوایی از اسلامی٬ تا "دمکرات"٬ از سیاه و سبز تا نارجی٬ از بدخیم ترین تا خوشخیم ترین نمیتواند در ایران گشایش سیاسی ایجاد کند. اینکه در جامعه ایران بورژوای دمکرات نداریم نه یک ادعا بلکه یک حقیقت انکار ناپذیر است. مسئله نه در بد طینتی این و آن عنصر٬ این و آن بورژوا و این و آن دولت بلکه نیاز کارکرد سرمایه در این جامعه ایجاب میکند که استبداد سیاسی حاکم باشد.  

تحولات این دوره این جامعه و توافقات دوره کنونی حکم میکند که باید فضایی برای بخشهای بالایی جامعه برای کسانی که صاحب سرمایه هستند٬ برای شرکای خود در قدرت باز شود. اما در این زمینه هم هر از گاهی پا روی دم همدیگر میگذارند. چند ماه گذشته احمدی نژاد حزب جدیدی اعلام کرد و فوری مانع آن شدند.  هر روز جناحی با اتکا به قدرت خود روزنامه جناح دیگری را با هزار بهانه میبندد و حتی همدیگر را تحمل نمیکنند. گشایش سیاسی و آزادی احزاب سیاسی حتی برای خودیها با محدودیت جدی روبرو است. نگرانی از اینکه چنین کاری توقع طبقه کارگر و صف میلیونی مردم ناراضی را بالا ببرد و بورژوازی ایران در مقابل خواست آزادی احزاب٬ با خواست آزادی تشکل و آزادیهای سیاسی و آزادی همه احزاب و... روبرو شود٬ از جمله یکی از این موانع است. طبقه بورژوا و دولتی که تصمیم دارد و تلاش میکند موانع رشد سرمایه و روی آوری آن به ایران را بردارد٬ ناگزیر است علیه کارگر و محرومان جامعه مستبد باشد. شرط ادامه حیات سرمایه در این جامعه و شرط نگهداری بردگی کامل٬ استبداد سیاسی علیه اکثریت آن جامعه و در راس آن علیه طبقه کارگر است. امری که به نیروی کار به عنوان منبع سود سرمایه چوب حاج میزند٬ و کارگر خاموش و ارزان و بی توقع و سر بزیر رکن اصلی آن است٬ امری که تنها با اتکا به استبداد سیاسی ممکن است. 

برای درک این حقیقت تعمق عجیبی لازم نیست٬ کافی است به سخنان وزیر اطلاعات در خصوص امنیت کشور و کار ارگانهای جاسوسی آنها و خط و نشان کشیدن این دستگاه نگاه کرد. کافی است به رفتار دولت اعتدال علیه طبقه کارگر و حق طلبی و مبارزات روزانه این طبقه برای دریافت حقوق معوقه نگاه کرد٬ به بسیج پلیس و نیروهای ویژه٬ به باز گذاشتن دست کارفرما در صادر کردن حکم دستگیری رهبران کارگری و کسانی که منشاه اتحادی در طبقه کارگرند٬ به بهانه "اخلال در تولید" و "تحریک" کارگران نگاه کرد. کافی است برخورد دولت اعتدال به اعتراض و تجمع معلمان در مقابل مجلس و بسیج نیروی نظامی و امنیتی علیه آنها و دستگیری وسیع آنها در همین یک هفته گذشته نگاه کرد. کافی است به تغییرات هر روز در قانون کار کذایی خود در خدمت بازتر گذاشتن دست سرمایه دار علیه طبقه کارگر در همین دوره و در دولت روحانی نگاه کرد. کافی است سخنان خامنه ای در جمع دانشجویان خودی و خط و نشان کشیدن برای مارکسیست ها و وصل کردن آنها به "پول امریکایی" و... را نگاه کرد. جریانات و کسانی این حقایق را میبینند و بدون شرم در چشم این مردم٬ در چشم کارگران٬ پرستاران٬ معلمان و دهها هزار خانواده اعدامی٬ صدها کارگر آزادیخواه زندانی نگاه میکنند و آنها را به صبر و سکوت و شکیبایی دعوت میکنند و وعده گشایس سیاسی را میدهند٬ اگر مدافع رسمی جمهوری اسلامی نباشند٬ اگر بخشی از دستگاه تحمیق و فریب علیه طبقه کارگر نباشند٬ شیاد سیاسی اند. این تبلیغات در دوره کنونی و بعد از توافقات با غرب ابزاری در خدمت دولت ایران برای فرصت خریدن و سیاستی علیه کل طبقه کارگر و زنان و جوانان آن جامعه است.

 

پایان یک دوره٬ جمهوری اسلامی و چالش اصلی

 کنار رفتن تحریمها٬ کنار رفتن تبلیغات و فضای جنگی٬ کنار رفتن "خطر حمله خارجی" به ایران هر سیری طی کرده باشد٬ برای طبقه کارگر ایران و بخش محروم جامعه پایان یک دوره است. پایان دوره ای که به بهانه خطر حمله به ایران٬ به بهانه مبارزه با "استکبار جهانی" و به بهانه تحریمها٬ بزرگترین تعرض به معیشت طبقه کارگر را پیش بردند و اعتراض و مبارزه این طبقه را با توجیهات رایج همیشگی و به بهانه های فوق به حاشیه راندند. تحریمهای اقتصادی که توسط دول امپریالیستی به بهانه خطر ایران اتمی اعمال شد٬ نه تنها فشار کمر شکنی را بر طبقه کارگر ایران وارد آورد٬ که سلاحی برا در دست دولت ایران و هر سرمایه داری قرار داد تا با توجیه "تحریم اقتصادی" از جواب به هر مطالبه بر حق کارگری٬ حتی پرداخت دستمزد کار روزانه آنها سر باز بزند. بیکاری هر روزه کارگران٬ پایین نگاه داشتن دستمزدها٬ کار چند شیفته٬ قراردادهای سفید امضا٬ کار کودکان٬ بستن کارخانه ها به بهانه نداشتن مواد اولیه و عدم سوددهی و بیکاری کارگران و عدم پرداخت بیمه بیکاری٬ گرانی مواد پایه٬ شانه خالی کردن دولت از تامین ابتدایی ترین خدمات اجتماعی و دهها معضل دیگر زیر عنوان خطر جنگ و تحریم اقتصادی توجیه میشد.  

در مقابل در همین دوره ١٣ ساله تحریمها٬ مردم ایران و طبقه کارگر با همه فلاکتی که کشیدند٬ شاهد رشد سرمایه و بالا رفتن دارائیهای سرمایه داران در سطحی نجومی و باور نکردنی بودند. دوره ای که دولت ایران با اتکا به توازن قوای نابرابری که به طبقه کارگر تحمیل کرد٬ جسارت این را یافت که سوبسیدهای دولتی بر کالاهای اساسی را بردارد و در مقابل جواب به نیازهای معیشتی طبقه کارگر و مردم زحمتکش از خود سلب مسئولیت کند. دوره ای که فاصله طبقاتی در این جامعه در ابعاد باور نکردنی افزایش یافت. دوره رشد بالا شهریها٬ رشد آقا زاده ها و افزایش وسیع ثروت طبقه سرمایه دار. 

با توافق اتمی این دوره پایان یافت. شادی امروز بخشی از مردم ایران از این توافق٬ نه پیروزی ایران٬ بلکه امید و توقع آغاز دوره ای است که بهانه ای برای عدم پرداخت حقوقها٬ عدم پرداخت بیمه های اجتماعی و اخراج هر روزه هزاران کارگر و گرانی و بی حقوقی آنها٬ و سرکوب زنان٬  باقی نمانده است. این دوره دوره طلبکاری طبقه کارگر ایران و توقع و انتظار بهبود زندگی آنها است.  

امروز بحث از آزاد کردن بیش از صد هزار میلیارد دلار ایران است. سران و مسئولین جمهوری اسلامی هر کدام رقمی را در این مورد بیان میکنند٬ از ١٨٠ هزار میلیار دلار تا ١٢٠ هزار و تا ٢٩ هزار میلیاردی که رئیس بانک مرکزی با شعبده بازی و برشمردن مصارف مختلف مدعی است این رقم برای دولت باقی میماند. فراموش کرده است که میلیونها کارگر ایرانی حقوق ماهها کار خود را نگرفته اند و آنها مدعی اند و این شعبده بازی را نخواهند پذیرفت. آنها با علم به توقع طبقه کارگر برای پرداخت حقوق معوقه خود و افزایش دستمزد و تامین مطالبات اساسی خود٬ از جمله بیمه بیکاری٬ با علم به توقع جامعه برای افزایش خدمات اجتماعی و بهبودی در زندگی مردم٬ مزورانه جمعی اقتصاددان و متخصصین کرایه ای را جلو انداخته اند تا با شمردن نیازهای"اساسی" دولت و قروض مختلف آن٬ به این اکثریت بگویند فعلا نوبت شما نیست. اما طلبکاران اصلی دولت کارگران ایرانند٬ آنان که ١٣ سال گذشته با توجیهات مختلف و از جمله تحریم٬ به سفره خالی آنها رحم نشد و بیشترین فشار تحریمها را بر دوش آنها گذاشتند.  

اعتصابات کارگری که سالانه بالای چند هزار مورد اتفاق می افتد٬ به بهانه نداشتن پول و تحریم و با وعده های توخالی و توجیهات رایج همراه با تهدید و فشار پلیس بدون جواب گرفتن پایان یافته است. جواب به این کارگران که کل تولید اجتماعی آن جامعه و از جمله امکانات مالی وسیع سران دولت ایران و مجلس نشینان و همه حقوق بگیرانشان را بر دوش میکشند٬ امروز دیگر به سادگی قابل کنترل و قابل فریب دادن و به خانه فرستادن نیست. این اساسی ترین چالشی است که در مقابل دولت روحانی و صف مدافعان مختلف آن قرار داد. 

این دوره آغاز حق طلبی کارگر با پرچم مطالبات معیشتی آن است. انتظار گشایش و رشد اقتصاد و جان کندن برای "اقتصاد مقاومتی" برای کارگری که در ٣٦ سال گذشته با هزار بهانه مشابه منشأ تامین سرمایه های نجومی سران دولت و سرمایه داران محترم وطنی بوده است٬ برای کارگری که در ١٣ سال تحریم و فضای جنگی در کنار بی حقوقی و فشار اقتصادی بر خود٬ شاهد بزرگ شدن سرمایه های اقلیتی مفت خور بوده است٬ دیگر رنگ باخته تر از آن است که فریبش بخورد.  

امروز زمان بیان حق طلبی طبقه کارگر و دختران و پسران جوانی است که هیچ آینده روشنی برای آنها در برنامه های دولت روحانی قابل تصور نیست. جنبش اعتراضی طبقه کارگر٬ دهها میلیون کارگر شاغل و بیکار٬ صدها هزار جوان تحصیل کرده و بی شغل و درآمد٬ لازم است به عنوان یک صف واحد و متحد با برافراشتن پرچم مطالباتی خود خواهان رفاه٬ آزادی و امنیت شوند. این صف بیش از این نمیتواند با جیبهای خالی٬ با بدهکاری به هر کس و ناکسی٬ به خانواده و کودکان خود وعده سر خرمن بدهد و وعده سر خرمن دولت "اعتدال" برایش آب و نان و کرایه خانه و خرج مدرسه و دکتر و درمان نمیشود. این صف نمیتواند بیش از این نظاره گر استیصال٬ ناامیدی٬ فقر٬ فحشا٬ کلیه فروشی و روی آوری به اعتیاد و سرخوردگی صف خود باشد.  

تامین زندگی شرافتمندانه٬ دستمزد بالای خط فقر و به اندازه نمایندگان مجلس٬ بیمه بیکاری مکفی و آزادی و امنیت حق مسلم این طبقه است. حزب حکمتیست به همین دلیل در جواب به نیاز این دوره مبارزه طبقاتی٬ منشور "رفاه٬ آزادی و امنیت"(٭) را به عنوان پرچم مطالباتی این دوره که حاوی اصلی ترین خواستهای طبقه کارگر ایران٬ زنان و جوانان و کودکان٬ و به عنوان پرچم حق طلبی طبقه کارگر برای همین امروز را اعلام کرده است. 

 تامین مطالبات این منشور ابتدایی ترین حقوق همین امروز مردم ایران است. مطالبات این منشور از افزایش دستمزد و بیمه بیکاری مکفی تا ممنوعیت کار کودکان٬ برابری زن و مرد٬ آزادی های سیاسی و حق برخورداری از زندگی امن و...ابتدایی ترین حق مسلم هر انسانی در این جامعه است که باید به دولت سرمایه داران تحمیلش کرد. صبر و انتظار بیشتری را نباید از دولت روحانی و کل طبقه سرمایه دار و پادوهای مختلف آنها در حاکمیت و در "اپوزیسیون" پذیرفت.  

نگرانی و چالش اصلی برای جمهوری اسلامی چگونگی برخورد با اعتراض کارگری و توقعات این طبقه بعد از توافقات "هسته ای" است. این جدالی جدی و اساسی خصوصا در این دوره معین و بعد از توافقات هسته ای است. به همین اعتبار برای ما کارگران٬ برای ما زنان و جوانان و برای ما آزادیخواهان و کمونیستها نیز این جدال و این دوره تاریخی است.

 

کمونیستها و این دوره 

اگر امروز وارد دوره ای جدید میشویم٬ آمادگی کمونیستها در این دوره و سازمان دادن جنبش اعتراضی و مطالباتی طبقه کارگر و تلاش برای موفقیت آن یک وظیفه خطیر است. مبارزات جاری کارگری برای رفاه و بهبودی در زندگی مهمترین میدان جدال ما و طبقه کارگر ایران با بورژوازی و کل حاکمیت است. ایجاد هر درجه از همبستگی و اتحاد میان طبقه کارگر در دل همین مبارزات و کسب هر درجه از پیروزی در مبارزات موجود٬ به طبقه کارگر ایران امکانی میدهد که موقعیت خود را بهبود بخشد و انشقاق مختلف در صفوف خود را کاهش دهد٬ اتحاد و خودآگاهی صفوف خود را بالا ببرد و اعتماد و عزت نفس صفوف خود و خوشبینی آن را بالا ببرد  و طبقه کارگر را برای پیروزی های بیشتر و تغییر در توازن قوای نابرابر کنونی به نفع کل طبقه کارگر و مردم آزادیخواه٬ آماده کند. 

این دوره برای همه کمونیستهای این طبقه٬ برای رهبران و فعالین کمونیست این طبقه نیز دوره ای جدید است. پایان دوره انتظار و فریب طبقه کارگر دریچه ای را بر روی کمونیستهای این طبقه برای تبدیل شدن به لولای اتحاد رهبران و فعالین طبقه کارگر و وصل کردن و متحد کردن کل طبقه کارگر حول مهمترین مطالبات سراسری آن باز خواهد کرد. این هزاران اعتراض کارگری اگر با هوشیاری کمونیستها و رهبران دلسوز کارگری به هم وصل شوند٬ اگر قدرت و توان این نیرو با اتکا به رهبران آگاه و سوسیالیست خود یک کاسه شود٬ جنبش کارگری ایران تحول عظیمی را در کل جامعه به نفع انسانیت٬ به نفع رهایی کامل و سوسیالیستی ایجاد میکند. این حقایق و درک خصوصیات و نیازهای این دوره خواه ناخواه سوالات اساسی تری را در مقابل این کمونیسم قرار خواهد داد. طبقه کارگر و حزب کمونیستی آن و نیاز حیاتی این مبارزه به چنین حزبی به امر هر رهبر کارگری که نیازهای این دوره و ایجاد آمادگی در صفوف طبقاتی خود را امر اصلی خود میداند٬ تبدیل میشود. 

این دوره برای حزب حکمتیست و برای کمونیستهایی که در تمام طول تاریخ جمهوری اسلامی و در همه تندپیچهای مبارزه طبقاتی افق انقلاب کارگری را گم نکردند و در اوضاع مختلف همواره پرچم استقلال طبقاتی طبقه کارگر را برافراشته نگهداشتند٬ میتواند دوره ای باشد که با دخالتگری هوشمندانه٬ مبارزه این طبقه را وارد فاز دیگری کند. این دوره دوره تاثیر گزاری و پیشروی نوع معینی از کمونیسم میتواند باشد. کمونیسمی که عاشق "گفتگوی تمدنهای" خاتمی نشد و به نام "اصلاحات" طبقه کارگر ایران را برای کشیدن ارابه دولت ضد کارگری دوم خرداد دعوت نکرد. کمونیستهایی که با ریختن دیوار برلین و شکست سرمایه داری دولتی روسیه در مقابل بازار آزاد٬ افق خود را گم نکرد٬ پرچم تسلیم در مقابل یورش به انقلاب کمونیستی برنداشت و همواره از انقلاب کارگری در مقابل کل هیاهوی پایان کمونیسم٬ محکم ایستاد و دفاع کرد. کمونیستهایی که طبقه کارگر را به نام انقلاب به دفاع از جنبش سبز بورژوازی لیبرال ایران دعوت نکرد و همواره تلاش کرد در مقابل جبهه وسیع این جنبش از سران جمهوری اسلامی تا چپهای فصلی و جعلی اپوزیسیون ایستاد و از استقلال طبقاتی این طبقه دفاع کرد. کمونیسمی که  کارگران را فراخوان داد که تنها و تنها برای مطالبات خود و برای انقلاب خود٬ با صف مستقل خود و برای انقلاب کارگری نیروی خود را متحد کنند و بارکش جنبش سبز نشوند و فریب مجیز گویان این جنبش را نخورد. کمونیسمی که در مقابل کل پروژه های ناتو٬ انقلابات مخملی و ورسیون های مختلف رژیم چنج و دولت سازی در تبعید و تحریم اقتصادی٬ جنگ علیه ایران٬ ورسیون های ناتویی "انقلاب سوریه و لیبی" به عنوان طرحهای ارتجاعی و نسخه های ویرانی جامعه ایران و نابودی مدنیت و تحمیل جنگهای قومی و مذهبی٬ ایستاد و ضدیت همه اینها را با تمدن بشری افشا کرد. کمونیسمی که به ناسیونالیسم رنگارنگ از ایرانی تا ناسیونالیسم کرد و ترک و .... بدهکاری ندارد و نداشت و در مقابل همه مدافعان راست و چپ ناسیونالیسم که طبقه کارگر را به آشتی با این و آن بخش از بورژوازی به نام مبارزه با جمهوری اسلامی دعوت میکرد٬ همواره از همسرنوشتی و منافع کل طبقه کارگر دفاع کرد و در تمام این مراحل بر سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی تاکید داشت. اینها و دهها مسئله و تندپیچ سیاسی را کمونیستهای طبقه کارگر با سربلندی پشت سرگذاشتند و در همه این مراحل نامربوطی کمونیسم بورژوایی و احزاب و شخصیتهای آنرا و ضدیت آنها با اتحاد طبقاتی و انقلاب کارگری را برملا کرد و تلاش کردند طبقه کارگر فریب پرچمهای رنگارنگ و کارگر دوستی  خاله خرسه این صف قرار نگیرد.  

امروز این کمونیسم است که میتواند با سر بلند و قامت ایستاده برگردد و از کل تاریخ جنبش خود٬ جنبش کمونیستی طبقه کارگر دفاع کند و بگوید رفقا راه ما اینجا است و بیائید با هم و در اتحادی سراسری قدمهای بعدی خود را با اتکا به کل تاریخمان برداریم. امروز این رگه از کمونیسم است که میتواند بگوید درست گفتیم و درست تشخیص دادیم و با هر کم و کاستی که داشتیم افق خود٬ افق انقلاب کارگری را گم نکردیم٬ پس گل همینجا است همینجا برقص! حزب حکمتیست (خط رسمی) در کنار صفی وسیع از رهبران کارگری٬ از زنان و جوانان کمونیست با هر فراز و نشیبی که در این تاریخ داشته ایم٬ با هر خط فاصله ای که با هم داشته ایم٬ در یک صف٬ در صف دفاع از انقلاب کارگری ایستادیم. امروز این حزب با سر بلند رو به کل جامعه٬ رو به کل طبقه کارگر و خصوصا رو به همه کمونیستها٬ خطیر بودن این دوره را گوشزد میکند٬ و بر اهمیت اتحاد این کمونیستها٬ اهمیت تحزب و سازمانیافتگی این صف٬ اهمیت تشکیل کمیته های کمونیستی و رشد محافل کمونیستی طبقه کارگر٬ اهمیت کمونیست کردن هر کارگر مبارزی که منافع کل طبقه کارگر برایش ارزش دارد٬ هر کارگری که منشاه اثر و اتحاد کارگران محل کار و زندگی خود است را گوشزد میکند. حزب حکمتیست هر چه است٬ با هر اندازه و قد قواره ای٬ با هر حال و گذشته ای٬ متاسفانه تنها حزبی است که در تمام مراحل تاریخی که برشمردیم٬ راه خود را گم نکرد و همواره پرچم کمونیسم طبقه کارگر و انقلاب کارگری راهنمای سیاست و تاکتیک و پراتیکش بود. این حزب حزب کل این صف٬ کل این کمونیستها و کل کسانی است که در این جهت آماده ایفای نقشی برای بهبود زندگی و تحولی رادیکال در زندگی نسل ما هستند. لذا و به این اعتبار متحد شدن در این حزب به عنوان ابزار مهم مبارزه کمونیستی٬ در دست گرفتن این حزب به عنوان ظرف مبارزه کمونیستی برای پایان بردگی مزدی٬ یک نیاز حیاتی کمونیسم ایران است و این حزب حزب همه این صف است. 

با این همه٬ بر ما پوشیده نیست که در جاده ای یک طرفه قدم بر نمیداریم. همه تهدیدها٬ همه نقشه ها و همه آینده نگری ها توسط دولت ایران٬ توسط اتاقهای فکری آنها٬ توسط دستگاه طویل امنیتی و اطلاعاتی آنها و توسط دستگاه وسیع و پرخرج تبلیغاتی آنها علیه این کمونیسم و علیه افق انقلاب کارگری٬ علیه کارگر متحد و آگاه و هر کسی که منشا اتحادی در صفوف طبقه کارگر باشد٬ در حال فعالیتند. در این زمینه متاخرترین سخنان خامنه ای در میان طیفی از دانشجویان خودی آنها و خط و نشان کشیدن برای مارکسیستها قابل تامل است. آنها ٣٦ سال است علیه کمونیسم و علیه کارگر و خودآگاهی طبقاتی آن٬ علیه اتحاد کارگری و علیه نفوذ کمونیسم در جامعه ایران٬ در میان زن و جوان و در دانشگاه و همه مراکز کارگری میجنگند و صدها هزار کمونیست آن جامعه را کشته و زندانی کرده اند و هنوز هم از شبح این کمونیسم که هر روز پایان آن را اعلام میکنند٬ رها نشده اند. مسئله این است که این کمونیسم برای آنها هم یک واقعیت انکار ناپذیر است و میدانند که همه روزه٬  بروزات خود را در  صف عدالتخواهی آن جامعه  و در فضای سیاسی و مبارزاتی٬ در فضای فکری و در اتحاد و همبستگی طبقه کارگر و صف آزادیخواهی نشان میدهد. دیروز وجودش را منکر میشند و امروز و در این دوره روزنامه و رسانه های آنها تا شخص اول مملکت هر کدام به زبانی علیه اش میگویند و خط و نشان میکشند و میجنگند. برای جنگ با شبح ما٬ شبح کمونیسم٬ دست در کیسه هالوکاست سی سال قبل و قربانی کردن شخصیت های حزب توده و اعترافات زندانیان میکنند٬ و به حساب خود به وسیله آن٬ میخواهند نشان دهند که علیه کمونیسم٬  به اندازه همان سال ها ضد کمونیست٬ تروریست و آدم کش و جانی هستند. اما این ارعاب بیش از همه قرار است به صف خود آقایان ولی فقیه و وزارت اطلاعات و دفتر رئیس جمهوری٬ اعتماد به نفس و قوت قلب دهد. نه امروز خرداد  و دهه شصت است و نه در ایران کسی کمونیسم را با حزب توده یکی میگیرد.  

با این وجود نباید تمایلات و تمهیدات این دشمن با تجربه و گنیجنه عظیمی از داعش گری٬ ترور و سرکوب و کشتار  و تمایلات کل صف بورژوازی ایران را دست کم گرفت.  ما و همه کمونیستهایی که سازماندادن انقلاب کارگری امرمان است٬ باید در جدال این دوره خود با هوشیاری٬ با نگاهی زمینی و واقعی٬ با شناختن توان دشن و ضعفهای آن٬ و توان خودمان و نقطه قدرت و ضعفهایمان٬ نقشه ای را دنبال کنیم که قدم به قدم در دل جدال این دوره٬ طبقه کارگر را قدم به قدم با کسب پیروزی های کوچک و بزرگ برای بزیر کشیدن جمهوری اسلامی و برای کسب قدرت و انقلاب کارگری آماده کنیم. 

مبارزات موجود طبقه کارگر٬ بدون وصل شدن رهبران و فعالین کمونیست آن و بدون دخالت کمونیستی و حاکم کردن افق انقلاب کارگری بر پراتیک و سیاست و تاکتیک رهبران اصلی آن٬ نهایتا و در خوشبینانه ترین حالت اگر موفقیتی هم کسب کند٬ و با همه ارزش این موفقیت٬ از اصلاحاتی کوچک در چهارچوب همین نظام فراتر نمیرود. اصلاحاتی که در پیچ بعدی میتواند پس گرفته شود.  

ما کمونیستها هم اصلاحات میخواهیم و برای کوچکترین بهبودی در زندگی طبقه کارگر تلاش میکنیم٬ اما کسب هر بهبودی را به عنوان یک پیشروی کوچک و سکویی برای بهبودهای بیشتر و برای پیروزی های بزرگتر در راه کسب قدرت و برقرار حکومت کارگری نگاه میکنیم. 

موفقیت طبقه کارگر در این دوره و در دل مبارزات وسیع و جاری خود برای تامین مطالبات خود٬ در گرو دخالتگری کمونیسها این طبقه در دل همین مبارزات و به عنوان صفی متحد و هوشیار و دخالتگر است. تامین چنین امری٬ تامین اتحادی آگاهانه در میان طیفی از رهبران هوشیار طبقه کارگر٬ همفکری و همکاری و نقشه مشترک و تلاش برای جلب بیشترین رهبران این طبقه به پیشبرد نقشه ای توافق شده برای موفقیت همین مبارزات٬ مهمترین و حیاتی ترین کار و وظیفه این دوره است. کمونیستهایی که با اتکا به اتحاد خود و بر شانه شبکه ای از محافل کارگران و رهبران عملی کارگری٬ کمیته های کمونیستی کارخانه و محله و... با متحد کردن کارگران مبارز در دل همین مبارزات پیروزی آنرا ممکن میکنند. این دوره میتواند دوره کسب موفقیتهای طبقه کارگر٬ دوره رشد کمونیسم این طبقه و دوره ساختن و سازماندادن محافل کمونیستی٬ کمیته های کمونیستی٬ جمع های کمونیستی در دل طبقه کارگر و در دل مبارزه روزانه آن باشد. 

 

٣٠ ژوئیه ٢٠١٥

٭٭٭

  

|٭منشور رفاه، آزادی و امنیت مردم ایران