خالد حاج محمدی

٢٥ اکتبر ٢٠١٤

 تحولات خاورمیانه که با انقلاب مصر و تونس شروع شد مایه امید بشریت در سراسر جهان بود. در آن روزها صدها میلیون انسان  چشم امید به تحولی در زندگی مردم خاورمیانه و شمال افریقا بستند. بازگشت امید به انقلاب و تحولات انقلابی بار دیگر وارد خون میلیونها انسان شد. بشریت متمدن به مردم حق طلب در مصر و تونس چشم امید دوخت و آن تحولات را بهار عربی نام گذاشت.  

در دل آن تحولات دولتهای غربی تلاش کردند با اتکا به نیروهای ضد انقلاب آن تحولات را مهار کنند. تلاش کردند با دخالت مستقیم و غیر مستقیم هر نوع تحول و تغییر متکی به نیروی توده مردم ناراضی و طبقه کارگری که یک پای اصلی تحولات مصر بود را سد کنند و مسیر بهار عربی را در راستای منافع خود تغییر دهند. آنها در لباس "دفاع" از انقلاب و مردم معترض با دخالت مستقیم خود و با مسلح کردن دارودسته های جنایتکار٬ آدم کش و عقب مانده در لیبی و سرانجام در سوریه٬ این دو کشور را به میدان تاخت و تاز و جنگ قبایل و عشایر و انواع باندهای مسلح و تروریست تبدیل کردند. در این پروسه قذافی سقوط کرد و متحدین غرب به قدرت رسیدند، اما زندگی میلیونها کارگر و مردم محروم لیبی هزار بار سیاهتر و محنت و مرارت و قصاوت در حاکمیت آنها هزار بار بیشتر از دوره قذافی شد. امروز اما کمپ "دمکراتهای" غرب و میدیای دستگاهی آنها همراه مدافعان ریز و درشت شان در مورد زندگی امروز مردم لیبی و جنایات متحدینشان سکوت پیشه کرده اند. پروژه ناتو و متحدین آن در سوریه عملا به بن بست رسید و دولت بشار اسد به کمک متحدین خود روی کار ماند٬ اما بخشی از متحدین مسلح و صاحب امکانات شده ناتو از جمله داعش افسار گسیخته در این منطقه رها شد و کنترل آن از دست اربابان و خالقینش نیز خارج شد.  

"جنگجویان آزادی" از جمله داعش در سوریه تراژدی های انسانی بزرگی در مناطق تحت اشغال خود خلق کردند که هیچوقت ابعاد آن به یمن سانسور میدیای دست راستی "جهان متمدن" و دنبالچه های آنها به گوش جهانیان نرسید. بازار فروش زنان قبل از موصل و شنگال٬ در شهرهای سوریه و توسط مراکز اسلامی که متحدین غرب از جمله جبهه النصر دایر کرده بود شروع شد و هزاران دختر جوان سوریه ای در بازارهای کشورهای عربی از جمله عربستان و قطر فروخته شدند.  

اکنون چهار سالی از تحولات سوریه میگذرد و در این چهار سال سوریه به میدان تاخت و تاز گروههای آدمکش از جمله داعشها تبدیل شد. چهار سال جنگ در سوریه در دو جبهه ارتجاع بین المللی و متحدین منطقه ای آنها در جریان بود و طبقه کارگر سوریه و مردم محروم با مرگ و آوارگی و خانه خرابی و یاس و نا امیدی تاوان آن را پس دادند. در این پروسه حدود ٣ میلیون نفر از جمعیت ٢٢ میلیونی سوریه در کشورهای همجوار و حدود ٦ میلیون نفر در خود سوریه آواره و سرگردان شدند که نیمی از آن را کودکان تشکیل داده اند.  

با گذشت مدتی کوتاه از جنگ در سوریه احزاب ناسیونالیستهای کرد از "ارتش آزاد" سوریه بیرون آمدند٬ آنها و بطور مشخص حزب اتحاد دمکراتیک که هم پیمان پ ک ک است٬ در توافق با دولت بشار اسد که تحت فشار بود٬ کنترل کردستان سوریه را به عهده گرفتند. بعد از این توافق آنها اعلام کردند که در جنگ سوریه بی طرف میمانند و نه علیه  دولت بشار و نه علیه اپوزیسیون متحد غرب جنگ نخواهند کرد. اتخاذ چنین تاکتیکی در آن زمان باعث شد بخشی از سوریه و بطور مشخص مناطق کردستان سوریه از جنگ و محنتی که به مردم سوریه تحمیل شد تا حدودی در امان بماند. آن زمان ما بر خلاف بخش بزرگی از اپوزیسیون راست و چپ جمهوری اسلامی و تقریبا کل احزاب ناسیونالیست کرد در منطقه که زیر نام دفاع از "انقلاب" سوریه در کنار ناتو صف کشیده بودند٬ چنین تصمیمی را عاقلانه و به نفع مردم دانستیم. در آن زمان نه تنها اپوزیسیون راست ایران بلکه و بعلاوه بخشی از اپوزیسیون چپ نیز که امروز سنگ دفاع از کوبانی را به سینه میزند٬ برخورد ما به این سیاست را عدم دفاع از "انقلاب سوریه" نام گذاشتند٬ انقلابی که نیروی فعال و اصلی آن چیزی جز داعش،  جبهه النصر و "ارتش آزاد سوریه" و ناتو نبود.  

کردستان سوریه و نقشه  ترکیه و بارزانی  

افتادن کنترل کردستان سوریه بدست حزب اتحاد دمکراتیک و... و اعلام بی طرفی آنها در جنگ سوریه٬ دولت ترکیه و حکومت اقلیم کردستان عراق که متحد دولت اردوغان است را نگران کرد. در این دوره همزمان پروسه آشتی پ ک ک و دولت ترکیه در جریان بود. ترکیه علاوه بر فشار به پ ک ک برای باز کردن جبهه جنگ علیه دولت بشار و پیوستن کردستان سوریه به جبهه ناتو٬ تلاش کرد با کمک به جبهه النصر و سایر جریانات جنایتکار در سوریه و با تحریک و تشویق آنها دامنه جنگ را به کردستان سوریه بکشاند. نتیجه این تلاشها چندین حمله جبهه النصر به روستاهایی در کردستان سوریه و کشتار مردم بود که با مقاومت حزب اتحاد دمکراتیک و مردم مسلح پس زده شد. در آن زمان بارزانی که تحت فشار بود و مردم از دولتش میخواستند کاری کند به نام کنگره ملی در فکر ارسال هیئتی برای "تحقیق" به کردستان سوریه بود. بارزانی حاضر بود این منطقه ویران شود و اما حزب خواهر در سوریه و پ ک ک تبدیل به قدرتی و رقیبی در منطقه برایش نشود. بعلاوه ترکیه در تبانی با بارزانی تلاش کردند در کردستان سوریه نیروی حزب دمکرات سوریه را که متحد بارزانی بود تقویت کنند و آنرا به آلترناتیو حزب متحد پ ک ک ( حزب اتحاد دمکراتیک) تبدیل کنند. بارزانی تلاش فراوانی کرد که با ارسال نیرو به کردستان سوریه موقعیت خود را تقویت و حزب متحد حریف خود که پ ک ک باشد را تضعیف کند و کردستان سوریه را نیز وارد جنگ کند و به جبهه ناتو ملحق کند. تلاش بارزانی و اربابانش به نتیجه نرسید و تا دوره اخیر این منطقه از جنگ در امان ماند. 

کنگره ملی کرد نیز که بارزانی و ترکیه مبتکر اصلی آن بودند٬ ابتکار دیگر و همزمان اهرم فشار بعدی و از جمله در همین جهت و با اهداف معینی بود که ما قبلا در مورد آن مفصل نوشته و گفته ایم. مبتکرین کنگره و احزاب اصلی ناسیونالیست کرد امیدوار بودند کنگره ملی کرد بعنوان ظرف اتحاد ناسیونالیسم کرد و متحد امریکا و در راستای سیاست امریکا در منطقه نقش ایفا کند. آن کنگره هدف اصلی خود را آشتی با دولتهای منطقه اعلام کرد بود و بر همین اساس رسما از دولتهای ایران و ترکیه و آمریکا و... برای شرکت در آن کنگره دعوت کرده بودند. بارزانی در همین دوره تلاش کرد با توجه به موقعیتی که به عنوان رئیس حکومت اقلیم کردستان دارد و امکانات وسیع مالی و... از کنگره ملی که بخش وسیعی از احزاب ناسیونالیست کرد از ایران٬ عراق٬ ترکیه و سوریه در آن حضور به هم رسانده بودند٬ به عنوان اهرمی در خدمت سیاستهای خود و دولتهای غربی و ترکیه در منطقه استفاده کند. دو نیروی اصلی در این کنگره پ ک ک و بارزانی بودند که هر کدام تلاش میکردند کنگره ملی را در جهت منافع خود سوق دهند و هر کدام متحدین خود را در میان دولتهای مرتجع منطقه داشتند. اتحاد بارزانی و دولت ترکیه و تلاش مشترک آنها برای کشاندن دامنه جنگ به کردستان سوریه باعث شده بود که در آن دوره به کنایه بگویند٬ "وقتی در آنکارا باران میبارد در اربیل و در هوای آفتابی چتر برمیدارند". کنگره ملی به جایی نرسید و در میان تناقضات خود٬ اختلافات بارزانی و پ ک ک به عنوان دو حریف و شرایطی که در منطقه ایجاد شد و با تغییر در استراتژی غرب در سوریه این کنگره عملا منحل شد. در کل این پروسه بارزانی در کنار ترکیه و در راستای جبهه غرب در سوریه ایستاد٬ حتی زمانی که قتل عام مردم کردستان سوریه توسط داعش و النصر و... که متحد آمریکا بودند شروع شد و همه دنیا مطلع و نگران شد٬ بارزانی درست مثل ترکیه و امریکا به نام اینکه باید تحقیق کرد٬ بر آن جنایات چشم پوشید. این سیاست تا هم اکنون هم و از جمله در حمله داعش به کوبانی و شنگال از جانب دولت اقلیم ادامه داشته است. 

کوبانی نقطه امیدی در فضای سیاه خاورمیانه 

اهمیت جایگاه کوبانی در منطقه زمانی عیان میشود که به آن در پرتو کل این تحولات در خاورمیانه و دسیسه ها٬ توطئه ها٬ استراتژهای ناتو برای خاورمیانه جدید٬ متحدین و مخالفین آن و کل فجایعی که به بشریت تحمیل کردند نگاه شود. 

حمله داعش به عراق و متعاقبا حمله به کوبانی زمانی صورت گرفت که استراتژی غرب و متحدین آن در سوریه شکست خورد. داعش با نقشه از قبلی به کمک دولتهای عربستان و قطر و همزمان ترکیه و در تبانی و توافق با بارزانی به شهرهای عراق حمله کرد. داعش با ١٠ هزار نیرو در زمانی کوتاه مناطق بزرگی از عراق را بدون مقابله ارتش عراق و نیروهای مسلح حکومت اقلیم اشغال کرد. جریانی که در دامن غرب پرورده شده بود و نام "جنگجویان آزادی" بر آن نهاده بودند٬ افسارش رها شد و این بار به جان مردم عراق افتاد. فرار و آوارگی از ترس آدمکشان داعش٬ رعب و وحشت و استیصال بزرگی را بر کل منطقه گستراند. شهرت داعش در آدم کشی٬ در زن ستیزی و فروش و تجاوز به آنان چنان وسیع بود که با شایعه حمله به هر شهری مردم از ترس پا به فرار میگذاشتند. حمله داعش و اشغال بخشی از این کشور از جمله فلوجه٬ تکریت٬ موصل و... و سرانجام تحویل گرفتن شنگال در توافق با بارزانی بدون هیچ دخالتی از جانب غرب و متحدین آن صورت گرفت.

غرب و ترکیه و بارزانی همه به داعش نیاز داشتند. در استراتژی آمریکا قرار است با به میدان آوردن عربستان و قطر و ترکیه به عنوان متحدین غرب و حضور آنها در سوریه٬ نقش ژاندارمی آمریکا حفظ شود. و برای توجیه چنین امری چه بهتر از خطر داعش و توجیه "مبارزه" با آن. لذا دادن تصویر "بزرگ و قدرتمند" از داعش و مخاطرات آن با این هدف و برای جبران شکست آمریکا در سوریه و حتی در اوکراین و در مقابل روسیه و از کانال تشکیل "ائتلاف علیه داعش" است. آمریکا به همین دلیل تلاش کرد تصویری بزرگ از داعش و توان و امکانات آن به جهانیان بفروشد. بر همین اساس ناتویی که در کمتر از یک ماه دولت تا دندان مسلح و پر امکانات صدام را در سال ٢٠٠٣ نابود کرد٬ در مقابله با داعش (مقابله ای که در کل این مدت صورت نگرفته است) برای خود و داعشهای متحد و قدرتمند و صاحب امکانات خود٬ ٣ سال وقت گذشته است. 

بارزانی و بخش زیادی از ناسیونالیستهای کرد٬ حمله داعش را فرصتی برای بهبود موقعیت خود و حکومت اقلیم کردستان جهت کسب امتیاز از همپالگی های آنها در دولت مرکزی عراق میدانستند. همه آنها این "فرصت" را غنیمت شمرده و هر کس به زبانی دولت اقلیم را برای استفاده از آن ترغیب میکرد. الحاق کرکوک به اقلیم کردستان و در مقابل عقب نشینی نیروهای مسلح احزاب ناسیونالیست کرد از شهرهای مختلف مورد ادعای حکمرانی از جانب داعش و تحویل دادن رسمی شنگال به داعش توسط بارزانی بخشی از این معامله کثیف بود. بلند کردن کارت استقلال کردستان توسط بارزانی به عنوان ابزار تهدید دولت مرکزی و بسیج ناسیونالیسم کرد در منطقه در دفاع از خود٬ در چنین موقعیتی و به عنوان فرصتی برای کسب امتیاز از دولت عراق بود.  

برای ترکیه به عنوان یکی از مدافعان اصلی داعش٬ حضور داعش را به عنوان ابزاری در خدمت بهبود موقعیت خود در عراق و تلاش برای سه تکه شدن آن کشور و کاستن از دامنه نفوذ ایران٬ و همزمان رفع احساس خطر حاکمیت متحدین پ ک ک بر کردستان سوریه میدانست. لذا کل این مثلث شوم تصویری بزرگ و غیر واقعی از قدرت داعش ارائه میدادند تا بتوانند با کارت خطر داعش "قدرتمند" اهداف پلید خود را در منطقه دنبال کنند.  

مقاومت دلیرانه زنان و مردان کوبانی پاشنه آشیل کل این صف ارتجاع شد. مقاومت قهرمانانه مردم کوبانی در مقابل داعش٬ پرده از ریاکاری همه متحدین دیروزی داعش و "مخالفان" امروزی آن برداشت. همزمان تصویری که میدیای رسمی از داعش به عنوان نیروی غیر قابل شکست ارائه میداد را نقش بر آب کرد.  

مردم کوبانی زن و مردم٬ پیر و جوان در دفاع از امنیت و آسایش و حق حیات خود اسلحه برداشتند و در مقابل "جنگجویان آزادی" دیروز ناتو و داعش امروز دست به مقابله زدند و تهاجمات پی در پی داعش را که مجهز به اسلحه و امکانات زیادی بود٬ با اراده قابل ستایش٬ با اتحاد و تصمیم شرافتمندانه خود٬ با امکانات بسیار کم و اسلحه های سبک خود پس زدند و از خود و کرامت انسانی و زندگی خود دفاع کردند.  

مردم کوبانی سرنوشت مردم مناطق مختلف سوریه تحت حاکمیت ارتش آزاد سوریه و جنایات داعش و جبهه النصر و بقیه متحدین غرب را دیده بودند. آنها علاوه بر خانه خرابی و آوارگی وسیع و میلیونی مردم٬ کشتار مردم سوریه در طول چهار سال گذشته و خرید و فروش دختران محروم سوریه در بازار کشورهای عربی از جمله عربستان و قطر (کشورهای عضو "ائتلاف علیه داعش") را تجربه کرده بودند. علاوه بر این سرنوشت مردم عراق از جمله شنگال و موج وسیع آوارگی و گردن زدن و تاراج اموال و بازارهای خرید و فروش زنان و دختران این شهر را در مقابل خود داشتند. مردم کوبانی دروغ و ریاکاری و توطئه و دسیسه های کل جبهه آمریکا و همپیمانان محلی آنها و از جمله جریان بارزانی را هم تجربه کرده بودند. با توجه به این حقایق زنان و مردان کوبانی دو راه بیشتر در مقابل خود نداشتن٬ یا تسلیم شدن و قبول جنایات داعش و تکرار تراژدی شنگال و قربانی شدن٬ و یا مقاومت و جنگ برای دفاع از زندگی خود که خوشبختانه دومی را انتخاب کردند.  

در چنین شرایطی حزب اتحاد دمکراتیک که متحد پ ک ک است٬ در موقعیتی افتاد که یا میبایست همه دستاوردهای تاکنونی خود را از دست میداد و عملا تسلیم میشد و یا در مقابل حمله به کوبانی می ایستاد و از هستی خود دفاع میکرد. جنگ دم در آنها خوابیده بود و داعش در تبانی با ترکیه را به دروازه آنها شلیک کرده بود. آنها راه اول را انتخاب کردند و در یک سناریوی سیاه برخلاف بارزانی و اتحادیه میهنی و... نقشی سفید بازی کردند. نقش آنها در این دوره و در سازمان دان مقاومت کوبانی غیر قابل چشم پوشی و قابل ستودنی است. 

مقاومت مردم کوبانی در مقابل داعش در منطقه ای که امید بهار عربی با دخالت ناتو و متحدین آنها در لیبی٬ سوریه و عراق و کل منطقه به ناامیدی  و یاس و استیصال تبدیل شد٬ به مردمی که به آنها حقنه کرده بودند که امید به نیروی خود و عدم اتکا به دولتهای غربی و دولتهای مرتجع منطقه راه به جایی نمیبرد٬ روزنه ای روشن را بر روی کل مردم محروم در مقابل انواع داعشها باز کرد. تجربه کوبانی و ایستادگی آنها تا کنون به دنیا ثابت کرد که راه نجات بشریت از چنگال داعشهای مختلف در خاورمیانه و دنیا تنها و تنها در گروه اتکا به نیروی متحدانه خود است. زنان و مردان مسلح کوبانی تصمیم گرفتند از شرافت و کرامت و زندگی خود دفاع کنند. اما در بطن این دفاع کل بشریت راه دیگری از دفاع از خود را در دل این ماجرا تجربه کرد و به آن دل بست. کوبانی نشان داد که فرار و آوراگی٬ امید بستن به اربابان داعش و دولتهای جنایتکار منطقه٬ امید بستن به دولت اقلیم و سرنوشت خود را به آنها سپردن راه نیست و به جای آن باید و میتوان از خود و زندگی و امنیت خود دفاع کرد. 

در کوبانی دختران و زنان مسلح شدند و نقشی قهرمانانه و قابل ستایشی در کل این پروسه ایفا کردند. آنها با جسارت در همه پستها و موقعیتها برای اداره زندگی خود فعالانه شرکت کردند و در مقابل بازار برده فروشی زنان و سرنوشتی که برایشان مهندسی شده بود٬ ایستادند و به همه نشان دادند که این سرنوشت محتوم زنان در آن منطقه نیست. زنان کوبانی در مقابل تصویری که دول ومیدیای غربی از زنان در خاورمیانه میدادند ایستادند. در مقابل تصویر زنانی که یا قربانی توحش اند یا داوطلبانه ارتجاعی ترین و عقب مانده ترین قوانین مردسالارانه و اسلامی را به جان میخرند، در مقابل تصویر کنیزهای قرن بیست، زنان کوبانی تصویر دیگری را در مقابل جهانیان قرار دادند. زنانی که در مقابل ارتجاعی ترین نیروی دست ساز غرب از امروز و آینده جامعه اش دفاع میکند.  

تجربه زنان مسلح در خاورمیانه قدیمی تر از کوبانی است. زنان مسلح در سنت چپ ایران به سالهای اوایل حاکمیت جمهوری اسلامی در سنت کمونیسم ما بر میگردد. آن زمان زن مسلح در سنت عقب مانده در کردستان ایران خاری در چشم ارتجاع از اسلامی تا ناسیونالیستی بود. آن زمان مساجد شهرها و روستاهای کردستان جای زنان کمونیست مسلحی شد  که طبقه کارگر و محرومین جامعه را٬ که زنان را به قیام علیه حاکمان جنایتکار دعوت میکردند و از  رهایی و برابری و سوسیالیسم به عنوان تنها راه نجات انسان از بردگی سخن میگفتند. آن زمان اراده کمونیستها در دفاع از برابری زن و مردم و حضور زنان کمونیست در همه سنگرهای مبارزه طبقاتی و از جمله مسلح شدن آنان٬ سنت زن ستیز و فرهنگ مرد سالار در آن جامعه را که جمهوری اسلامی و کل احزاب ملی و ناسیونالیستی از جمله ناسیونالیسم کرد در راس آن بود را در ابعاد اجتماعی چلنج کرد و عقب راند. و امروز مقابله دختران و زنان کوبانی در دفاع از زندگی خود در مقابل یک جریان جنایتکار و زن ستیز به نام داعش باز هم در ابعاد اجتماعی و در کل خاورمیانه کوبیدن میخی بر پیکره ارتجاع ملی و مذهبی و فرهنگ ضد زن و مرد سالار در این منطقه است. این دو تجربه به هر دلیل و در هر شرایطی اتفاق افتاده باشد با هم خویشاوندی دارند و باید به آن افتخار کرد. این سنت خاری در چشم کل ارتجاع بود و موقعیت و جایگاه زن و حق برابر زن را در اذهان عمومی به هر خانه ای برده است. امروز و بعد از کوبانی حق طلبی زن و سنت زن مسلح در دفاع از حرمت و کرامت بشریت به الگویی در تجربه همین امروزی مردم منطقه تبدیل میشود و این دستاورد به راحتی قابل پس گیری نیست. 

مقاومت مردم یک شهر به اسم کوبانی در مقابل تعرض یک جریان جنایتکار به نام داعش که اکنون حدود ٤٠ روز است بدون کمک هیچ دولتی در جریان است٬ حتی کوبانی سقوط کند٬ حتی اگر کوبانی بدست داعش بیفتد٬ تجربه ای پیروز و بزرگ است که در ذهن بشریت و خصوصا در خاورمیانه امیدی کاشته و الگویی بدست داده است که به راحتی قابل چشم پوشی نیست. اولین تاثیرات این مقاومت ایجاد امیدواری بزرگی در میان مردم در کردستان عراق است که خطر حمله داعش را بالای سر خود دارند و میدانند که دولت اقلیم و دولتهای غربی سرسوزنی قابل اعتماد نیستند. الگوی کوبانی تجربه ای قابل اتکا در مقابل آنها قرار داده است. و امروز در کرکوک٬ خانقین و شنگال نطفه های اولیه و عملی این تاثیر را میتوان دید. امروز مردم به جای فرار در فکر چگونه سازماندان خود و دفاع از خود در مقابل داعش اند. امروز مردم آواره شنگال دولت اقلیم را تحت فشار میگذارند تا به آنها اسلحه بدهد تا مثل مردم کوبانی با داعش بجگند و شنگال را از دست داعش رها کنند. کوبانی نقطه امیدی قابل اتکا در خاورمیانه و الگویی قابل تکثیراست.  

اگر امروز کوبانی در میان تمام قدرتهای بزرگ و کوچک جهان متحدی ندارد به دلیل جایگاه آن در برگرداندن اراده به انسان در دنیای وحوشی است که برای بشریت مهندسی کرده اند. در مقابل کوبانی قلب صدها میلیون انسان آزادیخواه و حق طلب را در سراسر جهان تسخیر کرده است. و به این اعتبار کوبانی تنها نیست و سرنوشت کوبانی در گوشه ای از خاورمیانه٬ شهری که تا کنون کسی نمیدانست موجود است٬ به مشغله بشریت آزادیخواه در سراسر جهان تبدیل شده است. در این مدت در کل جهان مردم از کوبانی حمایت کردند و دشمنان مردم کوبانی زیر فشار با پرچم دفاع از کوبانی ظاهر میشوند. همبستگی مردم جهان با مردم کوبانی نشانه تشنگی بشریت متمدن برای آزادی و رفاه و آسایش و گواه عمق نفرت آنها از نظامی است که روزانه علیه آنها داعش و داعشها را از روی نقشه آگاهانه مهندسی و تولید میکند.

 کوبانی و جواب به دو سوال 

میگویند آیا مقاومتی توده ای و هرچند قابل دفاع در کوبانی، با توجه به اینکه یک جریان ناسیونالیستی در راس آن است، به کمونیسم و تقویت انقلاب کارگری مربوط است. من به تاثیرات مقاومت کوبانی در خاورمیانه امروز  و به اهمیت آن پرداختم و در پرتو آن باید این سوال هم جواب گرفته باشد. اما از نظر من کوبانی و چنین وقایعی قبل و بیش از هر کس و جریانی به کمونیستها مربوط است. شما تصور کنید در شرایطی که ویروس ابولا جان کرور کرور مردم افریقا را میگیرد٬ تصور کنید اپیدمی وبا و طاعون جان میلیونها انسان را تهدید میکند و روزانه قربانی میگیرد٬ تصور کنید سیل و زلزله در حال ویران کردن شهری و گرفتن جان شهروندان آن است٬ و در این میان عده ای سوال دارند و میپرسند که آیا تلاش برای نجات قربانیان این بلایا رابطه ای با انقلاب کارگری دارد؟!!! چنین کسانی هرچه باشند کمونیست نیستند و از کمونیسم بویی نبرده اند. کمونیستی که در همه این وقایع و از جمله در مقابله با اپیدمی و طاعون داعش برای خود وظیفه ای قائل نیست و چرتکه می اندازد که مقابله با این بلایا به او و به انقلاب کارگری چقدر مربوط است٬ همه چیز دنیا میتواند باشد٬ اما نه کمونیست. 

علاوه بر این هیچ انقلاب کارگری در خاورمیانه سر راست و بدون عبور از مراحل مختلف و تحرکات توده های مردم برای بهبود زندگی٬ حق زنان٬ آزادیهای سیاسی٬ علیه اعدام٬ علیه گرانی و فقر و بیکاری و بی تامینی که هیچکدام مستقیما سوسیالیستی نیست نمیگذرد. اما و علاوه بر این نگاه به مردمی که از ترس داعش و در دفاع از ابتدایی ترین حقوق خود به عنوان انسان٬ سنگر بسته اند از دریچه تنگ "سوسیالیستی" نوع فرقه ای چپ امروز به کمونیسم مربوط نیست. کمونیستها در صف اول هر مبارزه ای برای کوچکترین بهبود در زندگی کل بشریت اعم از کارگر و غیر کارگرند. دفاع از جنبش سیاهان علیه آپارتاید نژادی٬ مقابله با نژادپرستی و راسیسم٬ دفاع از جنبش زنان برای حق برابر با مردان٬ دفاع از ویتنام در جنگ ویتنام و علیه دولت آمریکا٬ دفاع از رفع ستمگری ملی و دهها تجربه و مسئله دمکراتیک و اولیه بخشی از تاریخ تلاش کمونیستها برای برسمیت شناختن حقوق اولیه انسان است که همگی مطالباتی هستند که در جامعه ای بورژوایی قابل وصولند. اگر کمونیستی٬ گروهی٬ جمعی و حزبی کمونیستی در کوبانی بود اولین و خطیر ترین وظیفه اش٬ نه تنها شرکت در مقاومت مردم کوبانی بلکه ایستادن در صف اول آن مقاومت است. کمونیسم آیه ها و فرمولهای دگم نامربوط به زندگی بشر و بی مسئولیتی در قبال تلاش انسان برای امنیت و آسایش خود نیست. مقابله با جمهوری اسلامی در حمله به شهرهای کردستان٬ جنگ ٢٤ روزه سنندج و دفاع از آن شهر در مقابل جمهوری اسلامی٬ جنگ سنگر به سنگر ما در سالهای طولانی در آن منطقه٬ مقابله با قلدری ها و جنگ طلبی حزب دمکرات علیه کارگر و کمونیستها٬ دفاع بی چون و چرا از برابری زن، دفاع از آزادیهای سیاسی بی قید و شرط، کمونیستی ترین وظیفه و ارزشمندترین کاری بود که ما کردیم. امروز در دل سناریوی سیاهی که در پشت در کوبانی خوابیده است دفاع از زندگی و آسایش و امنیت مردم به ابتکار هر نیرویی باشد قابل دفاع است. "کمونیستهای" منزه ما عدم حضور یک جریان کمونیستی قوی در کوبانی را توجیهی برای طرح چنین سوالات پرتی میکنند.   

قطعا کمونیستها با همه اهمیت چنین تلاشهایی و در دل این مبارزه پرچم رهایی کامل و افق کمونیستی خود را گم نخواهند کرد و وظایف خطیر سازمان دادن طبقه کارگر٬ بالا بردن خودآگاهی این طبقه٬ اتحاد رهبران و فعالین آن و جمع کردن نیروی برای انقلاب کارگری را از یاد نخواهند برد. اما روشن است کمونیستی که در هر تحول انسانی بیش از همه تلاش میکند و بیش از همه برای بهبود زندگی مردم میکوشد٬ کمونیستی که خود را در قبال کل جامعه و کل بشریت و امنیت و رفاه و آسایش و سلامتی آن مسئول میداند٬ کمونیستی که در همه عرصه های مورد اشاره بیش از همه پیگیر است و تلاش میکند ناپیگیری طبقات غیر کارگری را به چالش بکشد٬ بهترین شرایط را در دل همین تلاشها برای انقلاب کارگری نیز آماده میکند. 

بعلاوه  دخالت هوشیارانه کمونیستها در هر تحولی از جمله در واقعه ای مثل کوبانی٬ مثل شنگال و سد بستن در مقابل توحش داعش و اربابان آن و به خاک مالیدن پوزه آنها٬ میتواند موقعیت و توازنی را به نفع بشریت ایجاد کند که اگر حتی انقلابی کارگری صورت نگیرد٬ قدمها و سالها چنین انقلابی را جلو بیندازد. انقلاب اکتبر از دل اعتراض علیه جنگ و گرسنگی با دخالت جدی و رهبری کمونیستها بوقوع پیوست.  

مسئله دیگر مقایسه کوبانی با کمون پاریس و ... است. این نگاه رویه دیگر همان نگاه اول در بی وظیفه کردن کمونیستها در مقابل کوبانی و یا بی وظیفه کردن کمونیستها در مبارزات حق طلبانه روزانه مردم برای بهبود زندگی خود در چهارچوب جامعه سرمایه داری است. استراتژی مردم کوبانی انقلاب کارگری نیست و استراتژی مردم سنندج و شهرهای کردستان هم باز انقلاب کارگری نبود. مردم کوبانی برای دفاع از حرمت انسانی خود٬ دفاع از حق حیات و زندگی خود قهرمانانه علیه داعش میجنگند و همین قابل بیشترین حمایتها و ستودنی است. کوبانی نه کمون پاریس است و نه انقلاب اکتبر و نمیتوان وظایف یک انقلاب خالص کارگری را بر دوش یک جنبش انسانی گذاشت. این هم توهم است و هم درک نازل از انقلاب کارگری و کاهش عظمت و ارزش آن تا حد دفاع از حق حیات و آزادیهای اولیه انسان و حتی برابری زن و مرد. اما در دل همین وقایع٬ در رهبری کردن توده مردم به ستوه آمده توسط کمونیستها و با شراکت طبقه کارگر علیه داعش٬ برای آزادیهای سیاسی٬ علیه استبداد٬ علیه گرانی و... که هیچکدام سوسیالیستی نیستند٬ میتوان انقلاب کارگری را نزدیک کرد و بیشترین امکانات و مناسبترین شرایط را برای تحقق چنین انقلابی فراهم کرد.  

کوبانی و بی آبرویی ناسیونالیسم کرد 

بیش از دو دهه است که ناسیونالیسهای کرد بر کردستان عراق حاکمند. در این دو دهه بورژوازی کرد به آرزوی دیرینه خود رسید. پول و امکانات نجومی اقلیتی مفت خور در این منطقه که در دو دهه با استثمار وسیع طبقه کارگر و لفت و لیس کردن درآمد نفت و... ٬ زبانزد خاص و عام است. آنها با کارت کرد و سرمایه گذاری کردن بر محنتی که بر مردم کرد زبان این منطقه زیر حکومتهای مطلقه و جنایت کار حاکم رفت٬ امروز نمایندگان خودگمارده ای هستند که موی دماغ همان مردم کرد زبان و بویژه طبقه کارگر کردستان شده اند. سر بلند کردن سرمایه داران و پولدار شدن حاکمین و روسای دو حزب اتحادیه میهنی و بارزانی٬ در نتیجه استثمار وحشیانه طبقه کارگر و تحمیل بردگی و فقر و محرومیت به اکثریت عظیم شهروندان٬ به عنوان قبله گاه همه ناسیونالیستهای کرد در ایران و ترکیه و سوریه نگاه میشد. آنها در کل این دو دهه و علیرغم حل ستم گری ملی تلاش کردند با باد زدن نفاق و دشمنی کور ملی٬ با خاک پاشیدن بر چشم طبقه کارگر و زحمتکشان این منطقه٬ موقعیت خود را به عنوان حاکمان سرکوبگر در این منطقه بهبود بخشند.  

عروج داعش قرار بود برگ برنده دیگر و فرصتی دیگر برای بهبود موقعیت و کسب امتیازات دیگری از دولت مرکزی عراق باشد. حمله داعش به شهرهای عراق همراه شد با تبلیغات وسیع نژاد پرستانه ضد "عرب" توسط ناسیونالیستهای کرد و دولت اقلیم و معرفی کردن داعش به عنوان "عرب". این تبلیغات  در کنار وحشت از داعش و جنایاتش٬ جایگاه نیروهای مسلح حکومت اقلیم را در ذهن مردم متوهم به عنوان مدافع آنها و تضمین کننده امنیت مردم کردستان بسیار بالا برد. زنان ناسیونالیست کرد برای پیشمرگه شعر میگفتند. نفرت از دولت اقلیم جای خود را به دفاع از حاکمان کردستان و امید بستن به آنها به عنوان نیروی مدافع و نجات دهنده از دست داعش در میان مردم متوهم داد. اما این پرده دود و تاریکی که بر این منطقه سایه افکنده بود با عیان شدن واقعیات تکان دهنده موصل و شنگال و... ریخت. مقاومت مردم کوبانی و تنها ماندن آن و عدم هر گونه کمکی از حکومت اقلیم به آنها٬ بستن مرز بر روی آوارگان سوریه ای از جانب دولت بارزانی٬ تحویل دادن عملی و رسمی شنگال و فاجعه انسانی که مهندسی شد و بیرون کشیدن حدود ٢٠ هزار نیروی مسلح دولت اقلیم از شنگال٬ قتل عام و جنایت بعدی داعش در آنجا٬ آبرویی برای این قبله گاه ناسیونالیسم کرد باقی نگذاشت. معلوم شد "دفاع از مردم کرد" پرچمی سیاسی برای کسب قدرت و سهم بیشتر برای بورژوازی کرد و ابزاری برای فریب دادن همان مردم کرد زبان و راهی برای توجیه حاکمیت بورژوازی کرد علیه خود آن مردم است. معلوم شد توجیهات بارزانی و سایر روسای حاکم بر کردستان عراق مبنی بر اینکه "اسلحه لازم و مدرن برای مقابله با داعش" را ندارند٬ جز دروغ و ریاکاری چیزی نیست. معلوم شد که داعش در تبانی رسمی با بارزانی و زیر کمک های بی شائبه دولت اردوغان گردن میزند و خانه و کاشانه مردم را ویران و دختران را از جمله در شنگال برای فروش روانه بازارهای منطقه میکند.  

علیرغم اینها دولت اقلیم تراژدی شنگال را ابزاری برای گرفتن کمک و اسلحه و امکانات از دولتهای غربی کرد٬ کمکهای وسیعی که هیچوقت در دفاع از مردم شنگال و کوبانی مورد استفاده قرار نگرفت و امروز پرده از همه این حقایق برداشته شده است. و همین حقایق نفرت از آنها و در راس آن نفرت از جریان بارزانی را افزایش داده است. 

 در واقعه کوبانی بارزانی و دولتش بی آبروتر از همه دشمنان مردم شنگال و کوبانی از آب درآمدند. کوبانی دولت اقلیم را در خود کردستان عراق بی آبرو کرد.این بی آبرویی همزمان دامن کل متحدین تاریخی آنها٬ کل احزاب ریز و درشت ناسیونالیستی را خواهد گرفت که همه این حقایق را میبینند و نه تنها سکوت میکنند٬ بلکه و بعلاوه هنوز هم پشت دولت اقلیم را گرفته اند. در این میان سکوت کل متحدین و مدافعان چپ و راست ناسیونالیسم کرد که همه این حقایق را میدانند و لب "رازدارشان" بدلیل منافع حقیرانه خود نمیجنبد ٬ غیر قابل بخشش است.  

"ائتلاف علیه داعش" و وظایف آن 

امروز دولت آمریکا و متحدین آن دست به ساختن جبهه"ائتلاف علیه داعش" زده اند. قرار است امنیت خاورمیانه به کمک دولتهای "محترم" غربی در همراهی عربستان٬ قطر و ترکیه و... با پرچم "مبارزه با داعش" نقش ژاندارمی آمریکا را محفوظ نگهدارد. بر کسی پوشیده نیست که داعشهای بزرگ جهان و خالقین باندهای آدم کش و تروریست همینها هستند. اتحاد اینها سر سوزنی به دفاع از کوبانی و مبارزه با داعش مربوط نیست. کل این جبهه در کنار ناسیونالیستهای "محترم" حکومت اقلیم علیه مردم کوبانی است. آنها در جنگ داعش و کوبانی عملا در کنار داعش ایستاده اند. آنها بیش از ٤٠ روز است نظاره گر جنگ در کوبانی و حملات پی درپی داعش به این شهر و محاصره کامل آن هستند و کوچکترین کمکی به مردم کوبانی نکرده اند. چهل روز مردم کوبانی در مقابل یکی از سیاه ترین باندهای قرن حاضر و تا دندان مسلح، مقاومت کردند و در این چهل روز "ائتلاف علیه داعش"  مشغول ناخن جویدن و روز شماری برای سقوط کوبانی بود. در این چهل روز امریکا و متحدینش در منطقه مشغول چرتکه اندختن و حساب و کتاب تعیین استراتژی امریکا در خاورمیانه بودند. در این چهل روز دولت ترکیه همراه با مانور تانکهای خود در مرز کوبانی مشغول خرید نفت از داعش و چک و چانه زدن با امریکا بر سر سهم خود از آینده خاورمیانه بود. بعد از چهل روز زیر فشار مقاومت توده ای مردم کوبانی و زیر فشار افکار عمومی مدعی کمک به کوبانی هستند. تلاش میکنند به نام کمک به کوبانی مردم آن شهر را با اربابان داعش و متحدین دیروز آن در "ائتلاف علیه داعش" و "ارتش آزاد سوریه" آشتی دهند. تلاش میکنند جبهه ارتجاع را بر شانه های مردم شرافتمند کوبانی و قهرمانی و فداکاری آنها صاحب دستاوردهای آنها کنند و شیادانه برای این امر سفره پهن کرده اند. قرار است با ریاکاری و کلاه برداری و با اتکا به رسانه های بزرگ و دستگاهی خود بشریت را کور کنند و خود را شریک مردم کوبانی و قهرمان جنگ با داعش کنند. اینها "قهرمانان" دنیای کر و کور ها هستند!  

درحالیکه بخشی از آوارگان شنگال در کوههای این منطقه در محاصره اند و برای نجات جان خود با داعش میجنگند٬ بارزانی و همراهانش به عنوان عاملین تراژدی شنگال بر محنت آنها سرمایه گذاری کردند و هنوز هم مردم شنگال را تنها گذاشته اند. امروز بدستور اربابان خود در ناتو بالاخره دولت اقلیم بعد از یکماه استخاره و حساب و کتاب موقعیت خود در مقابل رقیب خود پ ک ک، اعلام کردند برای کمک به مردم کوبانی ٢٠٠ نفر از ارتش خود "پیشمرگ" را راهی کوبانی میکنند. همان ارتشی که تا دیروز میگفتند برای دفاع از مردم شنگال به اندازه کافی آزموده نیست!  

اگر امروز علاوه بر داعش چیزی کوبانی را تهدید میکند٬ لاشخورهایی است که در لباس دوست و به نام دفاع از کوبانی کمر به شکست آن بسته اند. آنها تلاش میکنند با حاشیه ای کردن مردم کوبانی و جایگزینی نیروهای "ائتلاف علیه داعش" مقاومت انسانی و دلیرانه مردم کوبانی را به اهداف شوم خود وصل کنند. آینده کوبانی به هر جا برسد٬ بشریت قهرمانی مردم کوبانی و جایگاه ارزشمند مقاومت آنها و ریاکاری نیروهای "ائتلاف" علیه داعش و نقش مخرب دولت بارزانی را فراموش نخواهد کرد.

ضرورت تاریخی نیروی دفاع از خود

دنیا تغییر کرده است٬ اگر روزی گروهی حاشیه ای با ترورهای فردی تهدیدی برای انقلابیون بود٬ امروز دولتهای بزرگ جهان و در راس آن دولتهای غربی و صاحبان "جهان متمدن" اصلی ترین سازماندهندگان ترور و تروریسم در جهانند. امروز صفی از دولتهای حاکم در جهان مستقیما واحدهای ترور و باندهای آدم کش را با امکانات مالی و تسلیحاتی خود سازمان میدهند. امروز گروههای جانی و آدمکش از داعش و النصر و القاعده و... مستقیم به غرب و متحدین آنها در منطقه وصلند. تاریخ تحولات ٢٠ سال گذشته عیان کرده است که سازمان دادن نیروی دفاع از خود در اشکال مختلف یک ضرورت مبرم دنیای ما است. کوبانی ثابت کرد که این نیاز حیاتی است و چنین نیرویی باید بخشی از استراتژی هر جریان مسئول و دخیلی باشد. مقاومت قهرمانانه مردم شهر کوبانی علاوه بر حقانیت آنها در دفاع از زندگی خود٬ مقدور بودن و مقدور شدن آن را هم ثابت کرد. گارد آزادی در جایگاه نیروی دفاع از خود و در هم تنیده با کنترل محلات توسط مردم و جوانان انقلابی برای حفاظت از امنیت خود٬ امروز و بعد از تجربه کوبانی حقانیت خود را در زندگی بشریت به هر خانه و جمعی برده است. و امروز ضرورت نیروی دفاع از خود٬ ضرورت گارد آزادی و جایگاه و ارزش آن برای هر جریانی که دنیای امروز و مکانیزمهای اجتماعی تغییر آنرا درک میکند و حداقل به آن می اندیشد٬ از همیشه عیان تر است.