مقدمه: حزب حکمتیست، سیاست ها و اقداماتش مورد سوال قرار میگیرد و تعدادی در این موارد اظهار نظر میکنند و یا انتقاداتی مطرح میکنند.

تحت عنوان "از حزب حکمتیست میپرسند"، نشریه کمونیست در هر شماره یک یا چند مورد از این سوالها را انتخاب میکند و با توجه به مضمون و محتوا، آنها را با مسئولین و کادرهای حزب در تشکیلات های مختلف درمیان میگذارد و پاسخ های آنها را منتشر میکند. در این شماره یکی از این سوالها را با ثریا شهابی، دبیر کمیته مرکزی حزب، در میان گذاشته ایم. این سوال و جواب را میخوانید.

١٠ اوت ٢٠١٣

------------------------

سوال: حزب شما به محض شروع پروپاگانداهای جنگی دول بریتانیا و آمریکا، عکس العمل نشان داد. آن را محکوم کرد و تظاهرات های وسیعی در کشورهای اروپایی براه انداخت و یا در آنها شرکت کرد. اینجا سوال ما بر سر این تحرکات نیست. این شماره کمونیست اطلاعیه های حزب و گزارش آکسیونهای حزب را منعکس میکند.

از شما خرده میگیرند که برخورد یک جانبه ای به حمله نیروهای آمریکایی به سوریه دارید. میگویند که مگر کار دیگری میشود کرد؟ مگر در مقابل کشتار بیرحمانه و قتل عامی که بر اثر حمله شیمایی به مردم بیگناه شد، جهان می بایست ساکت بماند؟ باید کاری کرد؟ شما چه کار دیگری در مقابل حمله آمریکا، که گفته میشود محدود است، میگذارید؟

ثریا شهابی: در مورد نگرش حزب ما به مسئله سوریه و جنگ مخربی که در آن در جریان است، اطلاعیه حزب به روشنی صحبت کرده است. ما برای تخفیف ابعاد جنایات در سوریه از راه حل دیپلماتیک، مذاکره، استقبال کردیم. طبعا آتش بس اولین پیش شرط هرنوع مذاکره ای است. و مهم نیست که این آتش بس بین کدام نیروهای مرتجع و جنایتکار صورت میگیرد. خود آتس بس بی قید و شرط،  موجب قطع سیر رو به گسترش تراژدی عظیم انسانی میشود که فی الحال در جریان است. جلوی گسترش فجایعی چون یک روز قتل عام کردها و روز دیگر بمب شیمایی، یک روز حمله هوایی، روز دیگر مفقودالاثر شدن هزاران هزار اسیر در دست دولت یا اپوزیسیون، و جلوی فرار و آواره گی میلیونی بیشتر را میگیرد. مذاکره، سیری بود که تا پیش از به حرکت درآمدن تهدیدات ماشین جنگی آمریکا، میتوانست آغاز شود، و عملا آغاز شده بود. این سیر با تهدیدات میلیتاریستی ابتدا آمریکا و بریتانیا، و پس از رد شدن تصمیم دولت انگلیس در پارلمان، تهدیدات اساسا دولت آمریکا، قطع شد. فضا کاملا به سمت فاجعه عظیم تری از آنچه که در جریان است، چرخید. طبعا اولین مسئله این مذاکرات، باید آتش بس و رسیدگی فوری به اسکان، سلامت و زندگی آوارگان و  بازماندگان قربانیان حمله شیمایی و بازماندگان قتل عام های دو سال گذشته است. ختم جنگ باید اولین نتیجه اش رسیدگی فوری به حال مردم محروم سوریه باشد، نه هیچ معامله گری سیاسی.

میپرسند  مگر میشود و میشد، کاری کرد. معلوم است که می شد و میشود. بسته به اینک کار و چاره را چه بدانیم. ساختن جهنمی به مراتب عظیم تر از آنچه که در سوریه در جریان است، برای دولت آمریکا، وسیله حفظ موقعیت قدرقدرتی خود در میان رقبایی چون چین و روسیه است، و بعلاوه برای به خط نگاه داشتن اروپا پشت سر آمریکا،  و تثبیت برتری ماشین جنگی آمریکا بر جهان است.

این  حمله محدود بودن ونبودنش را نه آمریکا و نه اپوزیسیون طرفدار ناتو در اپوزیسیون ایران، تعیین نمی کنند. سیر رویدادهای جنگی، عکس العمل اسرائیل، عکس العمل دولت بشار، دولت ترکیه، ایران، القاعده و دستجات جنایی عربستان و قطر و همه رئیسای  مرتجع شان در آمریکا  و فرانسه و روسیه و ... معلوم میکنند. مردم و طبقه کارگر و محرومین جامعه قرار است، جان و زندگی و شهر و جامعه شان وجه معامله این تخاصمات شود. اگر نیروهای "نجات بخش" در دول غربی میخواهند کاری بکنند، فی الحال میلیونها نفر آواره  و صدهزار نفر کشته شده اند. نیروی کمک رسانی به آوراگان، اسکان آنها در بالا ترین شرایط، کمک به بازماندگاه قربانیان این جهنم، و حتی کمک به تخلیه شهرهایی که در معرض حمله است، اگر در معرض حمله ای باشند. و خارج  کردن زندگی مردم بیگناه در چنگال دولت بشار و اپوزیسیون مرتجع آن! میلیارها دلار قرار است خرج کشتار بیشتر شود، با همین میلیاردها میشود زندگی فراریان، و حفظ زندگی بازماندگان و زندگی و سلامت بقیه بیست میلیون جمعیت سوریه را تامین کرد.  کسی نمی پذیرد که نمی شود! میتوانند هواپیمای بدون سرنشین و ناوهای جنگی شان را به حرکت درآورند،  میتوانند هر دار و دسته مرتج جنایتکاری را مسلح کنند و مسلح نگاه دارند، اما نمی توانند راه مثلا فرار و اسکان در بهترین شرایط زندگی را برای کودکان و خانواده ها و مردم مصیبت دیده سوریه را فراهم کنند. این ها دروغ است. هیچ کس به فکر قربانیان نگون بخت حمله شیمیایی نیست. مرگ دلخراش آنها قرار است وسیله تسویه حساب های قدرت های بزرگ اقتصادی – نظامی جهان شود. و مهتر از  همه می شد مذاکره و موقتا آتش بس داد.

لازم است یادآوری کنم که قرار نیست جنگ در سوریه گسترش یابد، قرار است به سوریه حمله شود. این جنگ نیست. گذاشتن نام جنگ بر این حمله نظامی، که بزرگترین قدرت نظامی جهان با پیشرفته ترین تکنولوژی تخریب از ورای اقیانوسها، یک طرفه جایی را قرار است بکوبد، دروغ بزرگی است. حمله شیمایی جنایتی فجیع و قتل عامی غیرقابل توصیف است. اما استفاده از این حمله شیمایی، که هنور معلوم نیست که چرا دولت بشار اسد باید دست به چنین حمله ای در منطقه تحت حاکمیت خودش درست روز مذاکره بزند، برای دولت آمریکا مثل استفاده از فاجعه یازده سپتامبر، و اشغال کویت و جنایات حلبچه علیه مردم کردستان عراق است! دروغ است. همه میدانند دروغ است.

واقعیت این است که از روزهایی که دولت آمریکا برای تعرض میلیتاریستی می بایست افکار عمومی را به اصطلاح جلب کند و بهانه مردم پسند و بشردوستانه ای بیابد، بیش از بیست سال است گذشته است. آن افکار عمومی و بهانه ها مال وقتی بود که در مقابل شوروی مدعی سوسیالیسم، ناچار بود برای تعرض داعیه مثبت و " انسانی" بیابد. امروز به این نیازی ندارند. جهان بدون داعیه سوسیالیستی در سطح دول حاکم، منجلاب موجود، نیازی به دلیل "مردم پسندانه" ندارد.  با گردن برافراشته میگویند که ما گفتم که فلان رئیس دولت در فلان گوشه جهان کنار برود، کنار نرفت، ما هواپیماهای بی سرنشین مان را، برای تنبیه، به حرکت در میآوریم! در چشمان مردم جهان نگاه میکنند و اعلام میکنند که درست است در عراق کودکان قتل عام شدند و میلیونها نفر قربانی ماشین جنگی شان شد، اما امروز مفتخرند که به جهانیان اعلام کنند که از این پس در هیچکدام از این جنگ ها، منظور بمباران های هوایی و موشک های دوربر است، حتی یک سرباز آمریکایی کشته نخواهد شد! مفتخرند که در لیبی، طوری عمل کردند که هیچ سرباز آمریکایی کشته نشد! حقوق بشر امروز بیش از همیشه حرف مفت است! خودشان میگویند حرف مفت است! رسما میخواهند جهان، و مهتر از همه رقبای جدید و سهم خواه از تقسیم جهان، و شرکا حرف نشنو، در مقابل تکنولژی جنگی برتر، سرتعظیم فرود آورند. برای این کار، زندگی، غذا، سلامت، شهر و  جامعه و .. صدها میلیون نفر از مردم در عراق و  سوریه و ایران و  فردا هرکجای دیگر،  تنها وسیله احیا موقعیت برتر نظامی آمریکا است. تا موقعیت تضعیف شده اقتصادی و سیاسی امروز خود در جهان، را جبران کند.

امروز صحبت از حقوق بشر و دمکراسی، یا توجیهاتی چون "خطر جامعه ما را تهدید میکند"، و یا مثلا "میخواهیم از خود دفاع کنیم" و یا ...  در میان نیست. مستقیما میگویند که تصمیم داریم این یا آن دولت را تنبیه کنیم. آنهم از نوع دولت هایی که در  محسبات سیاسی و نظامی، دوست و متحد شان محسوب نمی شود. و گرنه انواع دولت هایی دیکتاتوری که "ارباب" باید آنها را تنبه کند، در جهان کم نیست.  با دول متحجری چون عربستان سعودی و انواع و اقسام امارات عربی که رایحه تحجر و فساد و بی حقوقی  شهروندانش فضا را مسموم کرده است، کاری ندارند. با هند که در آن فقر و زن ستیزی و سرکوب بیداد میکند، کاری ندارند!

منظور از یک جانبه نگری این است که مثلا بر کار آقای اوباما و بوش و بلر و کامرون برای تنبه بشار اسد، یا احمدی نژاد، صحه نگذاشته ایم. همه جانبه نگری، کلمه کلیدی آسمان ریسمان بافی است، برای صحه گذاشتن بر بمباران امروز سوریه و فردا هر جامعه دیگری، که در هر مقطعی دولت آمریکا بخواهد دلتمرادانش را تنبه کند. از نوع تنبیه ای که امروز تحت نام تحریم اقتصادی ایران، شامل دولت ایران کرده اند! راه دارو و وسائل زندگی را به هفتاد میلیون نفر در ایران بسته اند و رسیدن آن را با مشکل مواجه کرده اند، تا حکومتی مرتجع را مجبور کنند که با آنها راه بیاید! جهانیان از این قلدری و سرگردنه بگیری علنی و متمدنانه، به خشم میآیند. اما بخشی از اپوزیسیون های حکومت هایی که قرار است تنبه شوند، در مصر و لیبی و عراق و تونس و سوریه و ایران، بدنبال ارابه جنگی دولتهای آمریکا و اروپایی دوان دوان، بدنبال رسیدن به مشروطه شان اند. اپوزیسیون هایی که افق تغییر برایشان کور شده است و با سر به قمار شکل دادن به سناریوهای سیاه برای جوامع چندصدمیلیونی، روان اند. این ها هستند که با فرمول های چند جانبه نگری و "واقع بینی" بر تن ماشین قلدری نظامی دولت آمریکا، میخواهند لباس مقبولیت بپوشانند.

 

سوال: میگویند کمونیسم کارگری در چنین مواردی مواضع متناقض داشته است. مثلا به مورد افغانستان اشاره میکنند و ادعا میشود که شما، حمله آمریکا را محکوم نکردید.

ثریا شهابی: کمونیسم کارگری از زمان حکمت تا امروز و حزب حکمتیست، مواضع متناقضی نداشته است. ممکن است درک های متناقض از مواضع جنبش ما وجود داشته باشد که وجود دارد، اما مواضع ما هرگز متناقض و به اصلاح با استاندارد دوگانه بنوده است. حساب امروز حککا با حمید تقوایی را، از آن تاریخا باید اساسا جدا کرد. 

مقدمتا لازم است به چند نکته مهم اشاره کنم. یکی اینکه ما مخالف جنگ و هر جنگی نیستیم. ما یک عضو خوب و مسالمت جوی جنبش پاسیو صلح نیستیم که در مقابل واقعیاتی که دنیای بیرون به شما تحمیل میکند، در هر شرایطی خواهان صلح باشیم. طبعا کمونیسم بیش از هر جنبشی خواهان یک جامعه صلح آمیز و "هارمونیک" است که در آن انسانها با تمام تفاوت ها ی فیزیکی، روانی، عقیدتی، جنسی، نژادی، سنی، و با تمایلات متفاوت در همه زمینه ها، در کنار هم با صلح و آرامش و در هارمونی و رفاه، زندگی کنند.  اما این تمایل به طور واقعی در جهان واقعی که جهان جنگ و جنگ های سرد و گرم و پنهانی و عیان است، برای تحقق،  به سد هزار  و یک مانع و از جمله و مهمتر از همه به سد منافع مستقیم یک طبقه معین میخورد.

طبقه ای و نیروی مادی مانع برآورده شدن این تمایلات است. تمایلات ما، تمایلات جنبش کمونیستی به سد و موانع منافع طبقه حاکمی میخورد، که منفعت زمینی و مادی آن با هر جلوه ای از آن جامعه هارمونیک، برابر و مرفه و آزاد، در تناقض است. دنیای سرمایه داری، بیش از هر دنیای طبقاتی دیگری، بیش از برده داری و فئودالی و نظام های پیشین قرون وسطایی خود، خشن، جنگ طلب و خشونت زا است. ابعاد کشتارهایی که در نظام های سرمایه، در دوجنگ جهانی و صدها و صدها جنگ و قتل عام منطقه ای صورت گرفته است، با هیچکدام از تراژدی های قرون وسطایی و برده داری، قابل قیاس نیست. ابعاد سودجویی به قیمت تباهی کامل شبانه روزی میلیاردها نفر از طبقه کارگر، ابعاد سودجویی به قیمت نابود کردن زندگی کودکان از همان اوان بسیار کودکی و کشاندن آنها به بردگی مزدی، ابعاد سواستفاده جنسی از زنان و دختران و کالا شدن و قابل خرید و فروش شدن تمام روابط انسانی و از جمله کالا شدن اعضا بدن آدم زنده، و .... همه و همه خشونت و جنگ های پنهانی است که کسی آنها را به حساب جنگ نمی گذارد. چرا که برای تنظیم مقررات آن، خودشان قانون وضع کرده اند و به اصطلاح استثمار و بهرکشی لجام گسیخته، قانونی است. اکثریت محروم جوامع انسانی امروز در چنگال بنیادی ترین جنگ نظام سرمایه اند. در چنگال جنگ سرمایه  با فراغت، رشد، زندگی، آسایش، غذا، مسکن، و بهداشت میلیاردها میلیارد مردم تولید کننده ثروت اند. این هم جنگی است! گاه پنهان و گاه در برخی جوامع مثل ایران، که کار مفت و برده وار از کارگر کشیدن را به زور زندان و حبس سرپا نگاه میدارند، علنی است.

این ها جنگ های سیستماتیک، قانونی، ظاهرا غیرنظامی، ظاهرا غیرسیاسی، و به اصطلاح متمدنانه است. به این میدان، آنوقت حمله بمب افکن های دول متروپل که یک شبه هزاران هزار خانه و دهها شهر را با خاک یک سان میکند تا در میدان رقابت های فی مابین خودشان تعادل و توازن معینی بین خود برقرار کنند، را باید افزود. اینجا است که صلح طلب بودن، و با هر جنگی به صرف اینکه جنگ است، مخالفت کردن، نسخه های دالایی لامایی رستگاری است!

ما، کمونیست ها، همیشه در صف مقدم جنگ علیه طبقه حاکم، علیه نظام و طبقه ای هستیم که تنها به این جنگ های سیستماتیک و قانونی، جنگ هرروز و هرلحظه طبقه حاکم علیه طبقه کارگر، زنده است! جنبش ما در جنگ هرروزه است علیه استثمار وحشیانه کار، بی حقوقی کودک و زن، بی حقوقی کارگر خارجی، بی حقوقی کارکنان نژاد "پست تر" و کارگران خانگی و علیه بی حقوقی گارگر شاغل و فقر و محرومیت کارگر بیکار، علیه  روزکار ١٦ ساعته و هفت روز در هفته کارگر در بهشت سرمایه، علیه بیکاری میلیونها کارگر هنگام بحران و تن فروشی میلیونی و فقدان بهداشت عمومی و آموزش و  مسکن برای همگان، علیه دستگاه مذهب و تولید خرافه و  ... در این میدان، به محض مقاومت در مقابل جنگ هروزه طبقه حاکم علیه اکثریت محروم جامعه، به شما تعرض پلیسی و نظامی و روانی و  .. هم تحمیل میکنند.

کمونیست ها در میدان جنگ طبقاتی، گوسفندان ساکت اما خوش فکر نیستند. طبقه کارگر برای رسیدن به تمام  حق اش، حتما دولت طبقه حاکم را، به  زور و اگر لازم باشد که عموما ناچار میشود به زور اسلحه، پائین میکشد. این میدان جنگ هایی است که ما کمونیست ها در آن بدنبال صلح نیستیم، نمی توانیم باشیم.  طبقه ای که برای به قدرت رساندنش میجنگیم، قادر نیست با طبقه ای که با استثمار و سرکوب روتین او ارتزاق میکند، صلح کند. صلح دو طبقه ماهیتا و خصلتا متضاد المنافع، دو طبقه ای که بدون جدال دائم میان آنها، جدالی که برای بهره کشی و بهردهی در جریان است، هیچکدام وجود نخواهند داشت، اتوپی است. ما چنین توهماتی نداریم.

اما با تمام ناسازگاری با طبقه حاکم، با تمام خصلت متضاد با نظام اقتصادی – سیاسی موجود، با تمام دشمنی با هر جلوه ای از تبعیض و سرکوب و بی حقوقی هر کس در هر کجای جهان، کمونیست ها در مقابل همه تحرکات ارتجاعی هستند که به بهانه های مختلف، مردم را  قربانی میکند و راه پیشروی آنها و جنبش شان را مسدود میکند. حمله نظامی آمریکا به سوریه از این جنس است. من در سوال اول به دلایل این جنگ بطور مختصر اشاره کردم. کیس سوریه شبیه کیس عراق و لیبی است، در شرایط دیگر و با ابعاد تخریبی دیگری. در این  کیس همه شرکا مرتجع  محلی و بین المللی، قرار است با سرمایه گذاری بر  تخریب جامعه بیست  میلیونی سوریه، بیش از آنجه که شده است، بین خودشان توازن و تعادلی برقرار کنند.

در مورد کیس افعانستان، مقدمتا لازم است بگویم که مخالفت ما با تعرض نظامی آمریکا و دول غربی اصولا به خاطر "خارجی" بودن این تعرض نیست. این حرف کسانی است که میخواهند اکثریت محروم جوامع را همچنان در چنگال امکانات و محدودیت های مبارزه داخلی نگاه دارند تا دولت و ناسیونالیسم خودی بیش از پیش تسمه از گرده شان بکشد. هر نیرویی، داخلی یا خارجی، که بتواند در هر گوشه ای از جهان موانع پیشروی جنبش های مترقی را از پیش بردارد، بتواند به روند نجات جامعه ای کمک کند و اگر در این راه ناچار باشد از نیروی نظامی هم استفاده کند، هیچ عقل سلیمی نمی تواند مخالفت کند. اگر یک نیروی پارتیزانی و انقلابی، یا هر دولت خیرخواه فرضی،  یا دولتی مرتجع به هردلیل دیگری میتوانست با نیروی نظامی، نه حمله نظامی و عملیات تروریستی، مانع فاجعه نسل کشی از توتسی ها در  رواندا میشد، باید دخالت میکردند.

 لازم است بگویم که ما جنگ آمریکا با طالبان را محکوم نکردیم، اما ترور و بمباران افغانستان را محکوم کردیم. دولت افغانستان، طالبان، این باند جنایی مواد مخدر که در جدال با شوروی توسط خود دول غربی سرکارآمده بود، باید برچیده میشد.  چرا برچیده شدن بساط اش توسط حامیان اش، باید مورد مخالف قرار میگرفت؟ برکناری طالبان توسط آمریکا در منطقه ای که خود قبلا در رقابت با شوروی کسب کرده بود،  و با به قدرت رساندن طالبان خاک مرگ و جنایت قرون وسطایی بر کابل و سرتاسرافغانستان پاشنده بود،  و باند  مواد مخدری را به زور پول و اسلحه بنام دولت بالای سر زندگی مردم محروم افغانستان قرار داده بود، چرا باید مورد مخالفت قرار میگرفت؟ 

کسانی که عدم مخالفت ما با برکناری طالبان را به معنی صحه گذاشتن بر بمباران افغانستان میدانند، یا منتقدین صادقی و صمیمی نیستند یا با این تحریف  میخواهند راه حمایت امروزشان از حمله به سوریه و فردا به ایران را، هموار کنند. میخواهند با قریبه سازی های خودساخته و نامربوط از کیس عراق و سوریه و افغانستان، امر سیاسی خودشان را پیش ببرند.  

موضع ما در مورد افغانستان را، بهتر است از خود منصور حکمت بخوانید که در "دنيا پس از ١١ سپتامبر، بخش چهارم: پس از افغانستان" میگوید:

افغانستان: جنگ يا تروريسم هوايى؟

در افغانستان جنگى در جريان نيست. منطقا جنگ حداقل به دو طرف نياز دارد. آنچه فعلا در جريان است، بمباران افغانستان توسط آمريکاست. در اين تاکتيک نويافته تک ابر قدرت جهان و کلانتر خود گمارده بين المللى، ترور و ارعاب در يک مقياس ميليونى رسما جاى جنگ نشسته است. پس از ويتنام، ديگر قرار شده است جامعه آمريکا شاهد بازگشت کيسه هاى حاوى جنازه سربازان اعزامى به جبهه هاى دوردست نباشد. و بهاى اين را اکنون بايد غير نظاميان در آن کشورى بپردازند که از بخت بد در تزهاى دکتر استرنج لاو هاى شوراى امنيت ملى و وزارت خارجه آمريکا عجالتا پايگاه و مامن دشمن شرير آمريکا و رهبر جديد "امپراطورى شر" تعريف شده است. تلفاتى که ارتش آمريکا نميدهد را صد باره از مردم غير نظامى بيخبرى ميگيرند که در يک کشور معمولا فقير و حاشيه اى جهان دارند بزور نانشان را در مياورند. يک روز قرعه بنام مردم عراق ميخورد، يک روز يوگسلاوى، يک روز ليبى و يک روز افغانستان. در تاريکى شب از ارتفاعات چند ده هزار مترى و از کشتى ها و زيردريايى ها در پس امواج اقيانوسهاى دور، دهها هزار تن بمب و موشک بر شهرهاى مردم ميريزند. با افتخار اعلام ميکنند که کشور مقابل را "با بمب به عصر حجر برميگردانيم"، با اينحال مصرند که بمبهاى "تيزهوش" آمريکايى فقط به گناهکاران اصابت ميکند. هدف ارعاب است. ارعاب کل جامعه. حاکم کردن ترس، ترس از مرگ، از آوارگى، از انهدام هر نشانى از مدنيت، تا جايى که جامعه فلج شود. مقاومت غير ممکن شود. ارتش زمينى آمريکا، اکنون فقط يک سگ شکارى است که بايد پس از ختم تيراندازى ها و فروکش کردن گرد و خاک ها و همهمه ها برود و شکار بيجان را بياورد. 

اعلام جنگ هيچکس، حتى آمريکا و غرب، به طالبان را نميتوان محکوم کرد. طالبان بايد برود و نهايتا بايد با قهر و با عمل نظامى برود. دشمنى غرب با طالبان به دوستى تاکنونى شان ترجيح دارد. کسى جلوى برچيده شدن بساط آدمکشهايى که خود غرب سر کار آورده است را نميگيرد. اما ميان جنگ و ترور تفاوت هست. اعمال آمريکا و انگلستان در افغانستان تروريستى است. بمباران شهرها و مناطق مسکونى افغانستان بايد محکوم و متوقف بشود. اساطير بى سر و ته پيرامون توان نظامى طالبان و تاريخ به زانو درآمدن ابرقدرتها در افغانستان به تداوم اين شيوه تروريستى خدمت ميکند. مجاهدين افغان در جنگ با شوروى نيروى جلوى صحنه آمريکا و غرب بودند. طالبان يک باند گانگسترى جنايت و توليد و توزيع مواد مخدر است که خود غرب به کمک پاکستان و عربستان ساخته است. ميتوانند کليدش را خاموش کنند و چند هفته اى برچنندش. اما تروريسم هوايى امن تر است، چشمگير تر است، براى مردم ناخوشنود جهان عبرت آموز تر است، ابرقدرتانه تر است. جلوى اين شيوه ضد انسانى بايد ايستاد."

در خاتمه: کسانی که امروز بنام چپ، از حمله به سوریه و تحرکات دول اروپایی و آمریکا در لیبی و تحرکات نظامی و تحریم اقتصادی علیه ایران حمایت میکنند و تنها راه نجات همگان از فقر و محرومیت و خفقان را، قدم گذاشتن در مسیر منجلاب ها و باطلاق هایی چون لیبی و عراق و سوریه، میدانند و اعلام میکنند که جز این سناریوها متعفن و ارتجاعی راه دیگری برای رهایی نیست، یا نادان اند، یا کلاهبردار. سوسیالیسم، جنبش طبقه کارگر و کمونیسم، جنبشی است که مستقیما علیرغم این نسخه های سوپرارتجاعی، به پیش میرود. دروغ میگویند نه سوسیالیسم و نه هیچ حنبش مترقی، راه پیشرویش نه تنها از این مسیرهای خونین و مخرب نمی گذرد، که با این سناریو ها، هرچه بیشتر مسدود میشود. 

در مورد ایران، امروز حمله به سوریه و کلا کیس سوریه در دامان بورژوا ناسیونالیسم ایرانی، در حکومت و در اپوزیسیون، برکاتی گذاشته است. و این دو جریان، هر کدام به نوعی،  به مسئله سوریه دخیل بسته اند. 

جمهوری اسلامی ایران، بعنوان یک حکومت بورژوا ناسیونالیست، از هر تخاصمی با دول غربی و "خارجی" از جنگ با دشمن بیگانه، از شکاف با غرب، تاریخا بیشترین استفاده را برده است! و هنور میبرد. یک مورد آن جنگ با عراق بود. کمترین استفاده، خاموش و ساکت کردن طبقه کارگر، محرومین جامعه، و جنبش های اعتراضی جامعه است.

جمهوری اسلامی یک طرف بحران سوریه است، که از آن استفاده خود را در دیپلماسی بین المللی و در توازن قوای ارتجاع منطقه ای در خاورمیانه میبرد. این وضع پوزیسیون است. و اما وضع اپوزیسیون!  

اپوزیسیون راست و چپ بورژوا ناسیونالیست حکومت ایران، هم به امید اینکه از تخریب سوریه، نانی در سفره او گذاشته شود، چشم انتظار نشسته است. از نوع چشم انتظار جریانات ناسیونالیستی در کردستان عراق، برای چیدن میوه خونین بمباران عراق! از مجاهد و آقای پهلوی و احزاب قومی و ملی، تا رهبری حککا، چشم انتظار برکات حمله به سوریه و در انتظار تخریب کامل این کشور، و چیدن میوه های این سناریو سیاه، نشسته اند. این صف برای توجیه حمله نظامی به سوریه، از وزیر دفاع دولت آقای اوباما، جلو زده اند.  ناسیونالیسم کور، بی افق و مستاصلی که هیچ چیز و مطلقا هیچ چیز، جز تسویه حساب ملی، داخلی، با دولت خودی، قطب نمایش را معلوم نمی کند. مهم نیست اگر عراق با خاک یکسان شود و هنوز پس از دو دهه برای ساکنین آن به جهنم و قتل گاه، تبیدل شود! مهم نیست اگر میلیونها کودک عراقی بر اثر کمبود آب آشامیدنی سالم و به خاطر تحریم اقتصادی و ... ده سال قتل عام شوند، مهم نیست اگر هفتاد نفر در ایران زیر فشار جنگ اقتصادی دول غربی له شوند، اگر ناسیونالیسم کرد و فارس و ترک و ... به "مشروطه" شان برسند و سهمی از قدرت در دامان شان بیفتد، هر جنایت جنگی، قابل توجیه و قابل دفاع میشود. 

جهان متمدن، در خود کشورهای غربی، با اعتراض به ماشین کشتار جمعی تروریسم دولتی دول غربی، و در راس آن میلیتاریسم دولت آمریکا، بی ربطی این اپوزیسیون، به سعادت، آزادی و برابری را هزار بار نشان داده است. 

وضع مجاهد و احزاب ناسیونالیست قومی و آقای پهلوی، روشن است. تا آنجایی که به جناح چپ این اپوزیسیون ناسیونالیست بر میگردد، یعنی حمید تقوایی،  کمونیسم و سوسیالیسم و منافع طبقه کارگر، پیش کش! این صف رسما به حامی خجول، نفر آخر، و آتش بیار هر معرکه سناریو سیاهی تبدیل شده است.