آذر مدرسی: انتخابات رئیس جمهوری در راه است و جمهوری اسلامی با همه عمله و اکره هایش در پی برگزاری هرچه "پرشکوه تر" این برنامه اند. کمپین های ورود به انتخابات و مقدمه سازی های این نمایش مدتی است شروع شده است. کمپین "آشتی ملی" خاتمی برای گرم کردن تنور از نفس افتاده اصلاح طلبان با یک فوت آقا باد شد و هوا رفت. کمپین حقوق شهروندی روحانی با بی آبرویی طراح و قهرمان آن فقط مایه تمسخر مردم قرار گرفت و به نقل مجالس خنده و برنامه های کمدی مملکت تبدیل شد."جبهه مردمی نیروهای انقلابی" که قرار بود شمشیر ذولفقار اصولگرایان سرکش و خط امامی باشد، نه فقط با بی مهری آقا روبرو شد، بلکه امروز ظاهرا وبال گردن شان و مایه کشمکش بیشتر در صفوف اصولگرایان شده است. کمپینهایی که از همان روز اول مرده متولد شدند و تنور تبلیغات "انتخابات" را، که انتخابی حداقل بین دو گزینه واقعی و"انتخابی" حتی بین بد و بدتر باشد را، سرد و سردتر کردند. گزینه مقابلی، برای خودشان، روی میز نیست!

دو قطبی ساختگی و نمایشی و همیشگی، جناح خواهان" بهبود "معیشت و جناح طرفدار "آزادیهای سیاسی " رنگ باخته تر از آن است که توجه کسی را به خود جلب کند. مردم در ایران هم شاهد تلاشهای جناح طرفدار"بهبود" در تحمیل فقر و فلاکت و بیکاری و تعرض به معیشت میلیونها انسان کارکن در جامعه بوده اند و هم شاهد سرکوب، دستگیری و اعدامها در دوره ریاست سردار اصلاح طلبان و گل سرسبد معتدلیون.

جمهوری اسلامی و جناح های آن در مخمصه انتخاباتی بی رونق گیر کرده اند. راه حل اعتدال، به معنی چرخش در سیاستهای خارجی جمهوری اسلامی که از ارکان حفظ حاکمیت نظام بود، چرخشی که بازتاب نیاز نظام برای خروج از بن بست سیاسی-اقتصادی بود که تمام هستی شان را میتوانست برباد دهد، امتحان شد.

چرخشی که بر متن قبول شکست ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، در انتخابات دوره پیش صورت گرفت و مهر تائید آقا را هم برخود داشت. آخرین راه حل، که روحانی "آس" آن بود، کسی که هم به اندازه کافی اصولگرا بود و هم شکست رهبران جنبش سبز اصلاح طلبان شکست خورده را پشت او به تسلیم کشانده بود، امتحان شد.

روحانی بعنوان تنها "آس" نظام و محلل امر مقام معظم برای اجرای این چرخش تاریخی، نه فقط برای جبهه اعتدال و اصلاح طلبان، بلکه برای بخش اعظم بورژوازی ایران در قدرت یا اپوزیسیون، راه حل نجات و بقا نظام بود.

جمهوری اسلامی و بورژوازی ایران راه حل دیگری جز کنار آمدن با غرب، دست کشیدن از دشمنی آشکار با "شیطان بزرگ"، عقب نشینی جدی ایدئولوژیک در مقابل جامعه ای که رسما و علنا به ایدئولوژی و قوانین حاکم نه میگفت، نداشت. روحانی سردار این چرخش به رهبری خامنه ای بود و امروز راه بازگشتی موجود نیست.

معضل امروز جناح های جمهوری اسلامی و بالماسکه انتخاباتی آن نه معضل بی چهره بودن یا سوختن اصولگرایان است، نه بحران آنان در معرفی "نامزد مقبول" و وجود لشکر "اسبهای بازنده" و صف متشتت و درهم وبرهم شان است و نه بحران هویتی اصلاح طلبان و حل شدن آنها در جبهه اعتدال و کنار گذاشتن پرچم اصلاح طلبی شان است.

معضل امروز همگی شان، نداشتن آلترناتیوی در مقابل راه حل و سیاست تعیین شده در انتخابات پیش است.

نه برگرداندن عقربه ها به عقب ممکن است و نه راهی به جلو باز است. نه اصولگرا، نه اصلاح طلب و نه معتدلیون، که ظاهرا برنده این بازی اند و در مهمترین و کلیدی ترین مسائل از جمله رابطه با غرب هم دست دارند، هیچکدام راه حلی، حتی تبلیغاتی، ندارند! نه در راه حل برون رفت از بن بست اقتصادی، چگونگی"مدیریت" رابطه با مردم! نه در معلوم کردن "خط قرمز های" عقب نشینی های ایدئولوژیکی پی در پی فرهنگی و نه در چگونگی تحمیل استبداد و حفقان به مردم، هیچکدام جوابی متفاوت از دیگری ندارند.

بخش اعظم جناح های موجود بر سر این مسائل اختلافی با هم ندارند. اختلاف بر سر ادامه حضور در سوریه و عراق و یمن هم نمیتواند دستمایه مناسبی برای گرم کردن تنور انتخابات باشد.

انتخاب روحانی نقطه سازش بخش اصلی سران جناح ها، بر سر جوابها و راه حلشان برای حل معضلات سیاسی-اقتصادی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی است. سازشی که نقش"هاردکورهای" هر دو جناح را حاشیه ای تر از همیشه کرده است. "هاردکورهایی" که خاصیت بخشی از آنها، بخصوص اصولگرایان، فقط در این است که تضمین کنند سایه سیاه شان را، بعنوان" خطر" تشدید توحش اسلامی، خطر گسترش سرکوب، تشدید کشمکش با غرب و نا امن کردن جامعه، بالای سر جامعه زنده نگاه داشته میشود! هیاهوی کیهان شریعتمداری در مورد "همسویی امریکا با روند اعتدال و معتدلیون" در ایران، را باید فقط و فقط به حساب "عروتیز های" این حاشیه ها گذاشت. اینها رقیب جدی انتخاباتی نیستند. اینها تنها "خطر" و در واقع "لولو خرخره هایی" هستند که قرار است مردم را به تمکین به وضعیت موجود، به قبول انتخاب بین بدتر وبدترین ها بکشانند. نگرانی دائمی از سوت و کور بودن بازی انتخابات امروز نگرانی واقعی جمهوری اسلامی و پادوهای شان در سازمان "اکثریت" است.

انتخابات جمهوری اسلامی، سنتا محمل تغییر آرایش بالا به نام "انتخاب آزاد مردم" بوده است. انتخاباتی است که زیر سایه خفقان و سرکوب، زیر سایه نبود آزادی بیان و فعالیت احزاب سیاسی، فقط به مشتی مرتجع قسم خورده خودی امکان کاندید شدن میدهد. انتخاباتی که بیشتر از هر چیزی به سخره گرفتن "حق انتخاب" مردم است. تمکین به بدتر در مقابل بد هیچوقت انتخاب مردم ایران نبوده است.

برای مردمی که دوره ای برای تضعیف جمهوری اسلامی با شرکت در انتخابات بدنبال تشدید کشمکشهای درونی جمهوری اسلامی و تضعیف آن بودند، امروز این انتخابات حتی چنین معنایی هم ندارد. امروز باید با عدم شرکت در این بالماسکه شنیع با صدای رسا اعلام کرد که هر درجه از تغییر و بهبود، هر درجه آزادی و رفاه، هر درجه از سعادت و شادی و عدالت اجتماعی با سدی به نام جمهوری اسلامی روبرو است. باید اعلام کرد این انتخابات ما نیست و از فضای تبلیغات انتخابات، فقط برای تقویت جنبش مستقل و انقلابی خود علیه نظام و سیستم، در مقابل شارلاتان های سیاسی و شامورتی بازی هایشان، استفاده کرد. مردم ایران شایسته دسترسی به انتخاب های واقعی خود، آزادی و برابری اند.