نیما پژوهش: در ١٩ بهمن امسال خاتمی رئیس جمهور پیشین ایران، در میان جمعی از جانبازان و ایثار گران ضمن دعوت از مردم به شرکت در مراسم ٢٢ بهمن طرح آشتی ملی را مطرح کرد و به قول خودش نظام و مردم را به آشتی ملی فراخوان داد. بعد از اظهار نظر خاتمی پوزیسون داخل کشور و خارج کشور هر کدام براساس منافع خودشان به اشکال گوناگون واکنش نشان دادند . اما در روز ٢٧ بهمن خامنه ای در تبریز نسبت به طرح آشتی ملی از خود واکنش نشان داد و آشتی ملی را بی معنا خواند و در ادامه به سال ٨٨ اشاره کرد که عده ای در آن روز به عاشورا اهانت کردند و گفت ما با آنها آشتی ملی نداریم و آشتی ملی معنایی ندارد.
حقيقت اينست که در یک ماه گذشته با سر کار آمدن ترامپ درامریکا واظهار نظرش در مورد توافق هسته ای و تهدید ایران به حمله نظامی و تحریم های بیشتر، بدون شک می توان گفت که طرح آشتی ملی خاتمی به عنوان یک خوراک تبلیغاتی و یک افق سیاسی برای شرکت در اهرم قدرت است. به همین دلیل است که مفسران اصلاح طلب چه در داخل کشور و چه خارج کشور به اظهار نظر خامنه ای واکنش نشان دادند و طرح آشتی ملی که به نام های دیگر (وحدت ملی – همبستگی ملی – انسجام ملی و...) نیز مطرح شده است را تنها راه مقابله با تهدید خارجی جلوه می دهند.
در شرایط کنونی موقعیت اصلاح طلبان به عنوان یکی از جناح های درون رژیمی، نسبت به گذشته تضعیف شده است. ردپای تاریخی زوال اصلاح طلبان از دوران خاتمی شروع شد و با اتفاقات سال ٨٨ و حصر خانگی تشدید و با مرگ رفسنجانی به اوج خود رسید. از این روی اصلاح طلبان و روحانی به عنوان نوک پیکان این جناح هر روز با یک طرح ( باد کردن حباب توافق هسته ای - حقوق شهروندی – آشتی ملی و ...) به دنبال راه حلی برای خروج از این وضعیت بحرانی هستند. مشاهدات نشان میدهد که پایگاه اجتماعی اصلاح طلبان که به عنوان یک برگ برنده به آن اتکا می کردند تضعیف شده است. شواهد عینی و اجتماعی نشان میدهد که نه هشت سال ریاست جمهوری خاتمی و نه چهار سال ریاست جمهوری روحانی و نه برجام و ... هیچ کدام نتوانست گره ای از مشکلات جامعه بگشاید و امروز برای جامعه روشن است که اختلاف اصلاح طلبان با اصول گرایان در رابطه با آزادی بیان یا دمکراسی و یا رفاه اجتماعی نیست بلکه فقط اختلافشان در این رابطه است که با چه استراتژی می توان ضد انقلاب جمهوری اسلامی را از طوفان مطالبات رفاهي جامعه در پايين مصون بدارند و بستر را برای حاکمیت بلامنازع خود فراهم کنند.
جمهوری اسلامی در چهار دهه حاکمیت خود بر جامعه ایران به جز فقر، گرسنگی، سرکوب، اعدام و غیره چیزی برای جامعه ایران به ارمغان نیاورده است. در چند روز گذشته از بحران خوزستان گرفته تا اعتراضات کارگران برای حقوق معوقه، بیکاری وسیع، اجحاف در حقوق زنان همه و همه شاهدی برآن است که جمهوری اسلامی با یک بحران عمیق اجتماعی دست و پنجه نرم میکند و ولایت فقیه به عنوان ناخدای کشتی پوسيده جمهوري اسلامي به واسطه سازمان دادن گاردهای ویژه سرکوب، زندان و شکنجه درصدد آن است که بتواند این بحران را مهار کند و ظاهرا دستي روي اوضاع وخيم نظام بکشد. از طرف دیگر قرار بود با توافق هسته ای، سرمایه به ایران سرازیر شود و سرمایه گذاری های "عظیمی" در ایران انجام گیرد ولی واقعیت نشان داد که سرمایه های خارجی هیچ تمایلی ندارند در کشوری که در دل بحران خاورمیانه قرار دارد چنين ريسک بزرگي بکنند. به همین دلیل پروژه برجام نیز هنوز جوهر توافقش خشک نشده، معلق مانده است. دولت اعتدال قبل از آنکه بتواند از حباب برجام، توازن قوایی کسب کند با شکست مفتضحانه ای در مقابل محرومين جامعه روبرو شده و به همین دلیل است که روحانی در سخنرانی خود برای استادان علوم انسانی شعار این دوره از انتخابات ریاست جمهوری را نجات اقتصاد ایران معرفی می کند و می خواهد این بار با این شعار مردم را پای صندوق های رای بکشاند. از سوی دیگر خامنه ای هم راه برون رفت از این بحران را "اقتصاد مقاومتي" و ارزان سازی نیروی کار و محروم کردن هرچه بیشتر طبقه کارگر از حقوق خود میداند و معتقد است که برای این امر نیاز به دولتی یک دست و متمرکز دارد. بنابراين، معناي واقعي آشتي ملي را بايد نه از زبان خاتمي که از زبان خامنه اي شنيد.
براستی آشتی ملی چیزی جز سیقل دادن اختلافات جناحی برای سرکوب و استثمار هرچه بیشتر محرومين در جامعه نیست. در طول چهار دهه گذشته تمام جناح های جمهوری اسلامی فارغ از القابی که برای خود دست و پا کرده اند کارنامه ای سیاه دارند و همین دولت اعتدالیون رکورد دار اعدام در دهه اخیر می باشد. حتی خاتمی که این طرح را پیشنهاد داده است در دوران ریاست جمهوری که هیت اجرایی دولت را در دست داشت نتوانست گلی بر روی جامعه ایران بزند و هنوز داغ سرکوب کوی دانشگاه از حافظه تاریخی جامعه پاک نشده است. براستی که این ها همه سروته یک کرباس اند و نه آشتی ملی، نه حباب برجام، نه حقوق شهروندی، نه گفتگوی تمدنها و هیچ کدام چیزی جز سوپاپ اطمینان برای تداوم حاکميت جمهوری اسلامی نیست. به همین دلیل امروز جامعه در برابر کل اين اردوي ارتجاع باید راه خود را برگزیند که به واسطه آن بتواند کل نظام جمهوری اسلامی را سرنگون کند و قدرت را در دست خود گیرد. کمونیست ها به مثابه نیرویی مترقی، پيشرو و آزادی خواه وظیفه دارند که در ایجاد و رهبری و اتحاد در صفوف مردم کوشا باشند.
برای کمونیست ها و محرومين جامعه ايران، آشتی ملی اسم رمز تمرکز همه جناحهاي رژيم در بالا براي سرکوب مطالبات و اعتراضات محرومين است؛ هر بار که حکومت استبدادی جمهوری اسلامی در ایران به سراشیبی و بن بست رسیده است برای سرپا نگهداشتن نظام منحوسشان زماني با چهره "جهاد سازندگي" رفسنجاني، زماني ديگر با "اصلاحات و گفت و گوي تمدن ها"ي خاتمي و "مستضعف پناهي" احمدي نژاد و امروز "برجام" روحاني قيافه حق به جانب به خود گرفته اند و بعد از به قدرت رسيدن شان، بیشتر از گذشته سرکوب را به طور عریان به پیش برده اند. جامعه ايران با چه چیز نظام آشتی ملی کند؛ با سرکوب، زندان، اعدام، بیکاری، استثمار، اجحاف به حقوق زنان و کودکان؛ هيچ احد آزاديخواه و برابري طلبي خود را شريک طرح و پروژه های اين جانيان نمي داند.